منابع مقاله:
مجله بازتاب انديشه در مطبوعات، شماره 57و58 ، سيدرضى موسوى گيلانى؛
چكيده:
نويسنده با تبيين نظريه مهدويت و برشمردن ويژگىهاى جهان حاضر كوشيده است تا ميان تئورى جهانىشدن و مسئله مهدويت سازگارى به وجود آورد و در اين راستا مىگويد تئورى جهانىشدن و همچنين رسالت عمومى اديان، ظهور مصلح جهانى نيز به عنوان فلسفه تاريخ اديان، امرى قابل توجه است. از نظر نويسنده، اديان بايد ويژگىهاى عصر جديد را منطبق بر سنتهاى تاريخى خويش تفسير كنند.
دورنما و چشمانداز اديان پيرامون سير و حركت جوامع و يا فلسفه تاريخ، بسيار روشن و مثبتانديشانه است و نسبت به آينده جوامع، نگرشى منفى و يا صرفا آرمان گرايانه ندارد، بلكه معتقد است جوامع انسانى به سوى اصلاح، عدالت، همزيستى مسالمتآميز و رشد پيش مىروند. نگرش اديان مبتنى بر اصلاح جهانى با تئورى سوسياليسم اين تفاوت را دارد كه هيچگاه متون مقدس، تاريخ را يك امر جبرى و غيرارادى نمىدانند، بلكه معتقدند كه انسانها محرك و موتور تاريخ هستند و اين انسانها مىباشند كه تاريخ و فرهنگ را مىسازند و به جاى آنكه به جبر تاريخ قايل باشند، به ارادى بودن ساخت تاريخ معتقد هستند؛ به طورى كه اگر انسانها و يا حاكمان به گونه ديگرى مىانديشيدند و يا عمل مىكردند، قطعا تاريخ و فرهنگ هم مىتوانست به گونه ديگرى ساخته شود.
اديان اگر از نظريه اصلاح جهانى و يا نظريه مهدويت دفاع مىكنند، به اين معنا نيست كه رسيدن به آن آرمان ديرينه، بر اساس جبر تاريخ يا بدون اراده و نقش انسانها تحقق مىيابد، بلكه اديان با توجه به نگاه خوشبينانه و مثبت به آينده، بر اين باورند كه سرانجام انسانها پس از تجربه بسيارى از نگرشها و پشت سر گذاردن مراحل تاريخى و پديدههايى كه تصور مىشد براى انسانها خوشبختى و جامعهاى ايدهآل را به همراه مىآورند ـ اما موجب جنگ و خونريزى و ظلم شدهاند ـ سرانجام به اين نقطه خواهند رسيد كه بايد انسانى وارسته و آسمانى ميان آنان حضور داشته باشد تا ارمغانآور صلح و همزيستى باشد. متون مقدس برخلاف انديشههاى زمينى، بر اين نكته تأكيد مىكنند كه سخن از انتهاى تاريخ و جامعه عادلانه مهدويت، بر اساس يك پيشگويى تاريخى و آسمانى است و در متون دينى به اين مسئله اشاره شده است كه اين امر به جهت علم پيشين خداوند و پيشوايان دينى است و بدين معنا نيست كه انسانها در تشكيل آن و يا به وقوع پيوستن آن نقش دارند.
در راستاى تئورى جهانىشدن و همچنين رسالت عمومى اديان، ظهور مصلح جهانى نيز به عنوان فلسفه تاريخ اديان، امرى قابل توجه است. بر طبق يك استدلال دينى، مصلح جهانى زمانى ظهور خواهد نمود كه همه انسانها به سوى انديشه، ارزش و رفتار مثبت سوق پيدا كنند و احساس نياز در آنها شديد شود و بر اثر ظلم و ستم به خداگرايى، انسانيت و حقيقت، كشش روحى پيدا كنند. بديهى است عقل انسان، ادعاى هيچ دينى را مبنى بر اينكه مصلح جهانى فقط يك منطقه يا نژاد را هدايت خواهد نمود، نمىپذيرد؛ زيرا خداوند، انبيا را نه براى تعدادى خاص يا يك منطقه بلكه براى هدايت همه انسانها خواهد فرستاد. در فرهنگ اسلامى نيز صريحا بيان شده كه حكومت جهانى امام مهدى(عج) براى اصلاح همه ملتها و تمامى مردم است و روايات ما گوياى اين است كه امام مهدى(عج) براى اصلاح جهانى و تشكيل حكومت جهانى قيام خواهد نمود.
وجود نظريه جهانىشدن، در ميان جامعهشناسان خود گواه اين امر است كه آخرين منجى آسمانى ـ كه ذخيره خداوند براى هدايت انسانها است (بقية اللّه) ـ موقعى خواهد آمد كه تمامى دنيا با همه تفاوتها، دستهبندىها، خرده فرهنگها و مرزهاى جغرافيايى، تبديل به يك واحد بزرگ گردند. اين امر در حال تحقق است، به طورى كه همه فرهنگهاى ملى، نژادها، سرزمينهاى متفاوت، در حال وارد شدن به جهانى ارگانيك و واحد هستند كه اختلافات و تفاوتها در آن در حال كاهش است. البته منظور ما از جهانىشدن، جهانىسازى يا غربىسازى يا جهانىشدن اقتصاد نيست، بلكه به معناى هويت جهانى همه عرصهها و ميادين فرهنگى و انسانى و پيدا كردن هويتى واحد و يكسان است.
پارهاى از افراد در پاسخ به اين پرسش كه چرا ظهور امام مهدى(عج) به تأخير افتاده است؟ گمان مىكنند تنها دليل آن، نبود آمادگى در شيعيان و ايجاد نشدن خواست عمومى در آنها است. اما مىتوان به دليل ديگرى نيز اشاره نمود و آن نياز به تحقق يافتن آمادگى عمومى براى پذيرش مصلح جهانى است؛ زيرا امام مهدى(عج) فقط براى تصحيح زندگى شيعيان ظهور نمىكند، تا معتقد باشيم ظهور ايشان تنها نيازمند آمادگى شيعه مىباشد، بلكه خداوند، آخرين منجى و راهنماى خود را به عنوان آخرين حكومت نجاتبخش و در بهترين شرايط جهانى خواهد فرستاد.
البته همه مذاهب معتقد به مصلح جهانى هستند و در انتظار منجى به سر مىبرند كه اين امر خود در ايجاد يك شرايط جهانى، مفيد است اما بايد اين را افزود كه كوچك شدن دنيا، ارتباطات جهانى و مواصلات، نزديك شدن انسانها به يكديگر، توجه و دغدغههاى مشترك جهانى مىتواند از مهمترين شرايط براى ايجاد يك حكومت جهانى باشد.
به نظر مىرسد اديان وارد دورهاى شدهاند كه به آرمان خود يعنى حكومت جهانى و مصلح آخرالزمان نزديك شدهاند و بايد ويژگىهاى عصر جديد را منطبق با سنتهاى تاريخى خويش تفسير كنند. امروزه ما مىبينيم كه تكنولوژى، دانش بشرى و ابزار عصر مدرن همچون اينترنت و ماهواره مىتواند به حكومت جهانى سرعت بخشد؛ زيرا در هيچ زمانى مثل قرن حاضر اينقدر شرايط فراهم نبود كه بتوان مذاهب، ملتها و نژادها را با هم جمع نمود و به آخرين دين اتحاد بخش دعوت كرد. در واقع انسان در قرن حاضر پس از آنكه در شرايط مطلوب مادى به سر برد، بعد از دلزدگىهاى موجود در عرصههاى متفاوت اقتصادى، سياسى، حكومتى و علمى به سوى حكومت عادلانه و آسمانى يك مصلح جهانى گرايش پيدا مىكند. به ويژه كه در عصر جهانىشدن همه امكانات علمى، فناورى و اقتصادى در مسير، هوى و هوس و شهوتطلبى استفاده مىشود و انسانها در عصر ارتباطات، از تمامى امكانات علمى و رفاهى در مسير لذتطلبى، فسق و جنايت بهره بردارى مىكنند و عصر ما بيش از هر دورهاى نياز به رسولى آسمانى دارد تا بتهاى سامرى را بشكند، فرعونهاى زمان را شكست دهد و از امكانات و پيشرفتهاى موجود در مسير بندگى و انسانيت بهرهبردارى كند. امكانات عصر كنونى، به ما مىفهماند كه شكيبايى خداوند در پنهان نگهداشتن امام مهدى(عج)؛ امرى حكيمانه است و در علم خداوند اين تصور وجود داشته است كه انسانها در عصرى به مانند يك دهكده، از يكديگر با خبر شوند و در كنار يكديگر زندگى كنند، اما از طرف ديگر از همه نعمتها در مسير گناه و ظلم استفاده كنند.
سزاوار است در عصر جديد، دكترين مهدويت، به عنوان مدل و الگوى منحصر به فرد اديان به ويژه اسلام در كنار تئورىهاى افراطى همچون مك لوهان، آلوين تافلر، هانتينگتون، فوكوياما و ديگران مطرح گردد؛ همانطور كه با مطالعه متون دينى اين امر اثبات مىگردد كه در ادبيات دينى، نظريه مهدويت تنها الگوى موجود درباره فلسفه تاريخ مىباشد. جهانىشدن و از همه مهمتر اقبال و توجه مردم جهان به يك منجى جهانى كه مورد اعتقاد پيروان تمامى اديان است.
البته در اينجا اين پرسش جدى مطرح است كه آيا جامعه واحد جهانى كه مبتنى بر وحدت تمامى مردم است، پيش از ظهور مصلح جهانى بايد تحقق يابد يا اينكه اين جامعه جهانى پس از ظهور مصلح تحقق خواهد يافت؟ به نظر مىرسد جواب اين است كه اين وحدت به يك معنا ممكن است پيش از ظهور تحقق يابد و به يك معنا هم پس از ظهور. پيش از ظهور، اين وحدت و اتحاد جهانى محتمل است با خواست و تقاضاى مردم براى يك حكومت جهانى، يعنى تمامى ملتها در يك خواست همگانى متوجه يك مصلح جهانى و عمومى شوند و همه آنها خود را نيازمند او بدانند.
اما پس از ظهور نيز به اين جهت كه مردم به سوى تزكيه نفس و بندگى خواهند رفت، ازاينرو علاوه بر اتحاد و درخواست يك حكومت جهانى و يك مصلح آسمانى، در اعتقادات، رفتار و روحيات هم به يك نوع وحدت و يكپارچگى خواهند رسيد و يكى از اهداف بعد از ظهور، همين ايجاد روحيه بندگى و اطاعت از خداوند در همه مردم است. پس از عصر ظهور، انسانها به مقام بندگى خواهند رسيد و نسبت به يكديگر نيز با دوستى و الفت رفتار خواهند كرد، به گونهاى كه در آن دوره گفته مىشود كه اگر يك فرد نياز مالى داشته باشد، ديگران به رفع نياز او كمك خواهند نمود. بنابراين، نمىتوان اين سخن بعضى از انديشمندان را پذيرفت كه معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردى بر اساس دين خود خواهد بود؛ زيرا چه طور امكان دارد كه انسانها در آن دوره هم داراى تفرقه و جدايى باشند؛ چرا كه هر فكر و اعتقاد جداگانه و متفاوت داراى اقتضائات و حد و مرزهايى خواهد بود كه اختلافاتى را به همراه خواهد داشت و سرانجام به تعارضات و تضادهاى جدى ختم خواهد شد. بنابراين، تمامى اديان و مذاهب پس از آمدن امام عصر(عج) به يك مذهب و دين ختم خواهند شد و همه انسانها، وفادار به يك تفكر و اعتقاد خواهند بود و بر اساس آن، خداوند را پرستش خواهند نمود.
اشاره
1ـ مناسب بود نويسنده به جاى نظريه مهدويت، انديشه موعودگرايى را استعمال كند؛ زيرا تمامى اديان آسمانى و حتى غيرآسمانى به ظهور يك منجى و موعود باور دارند، اما نظريه مهدويت اختصاص به مسلمانان دارد.
2ـ اين سخن از نگارنده كه «ظهور مصلح جهانى فلسفه تاريخ اديان است» سخنى سنجيده و قابل توجه است؛ زيرا در هر صورت، اديان آسمانى ظهور منجى را پايان تاريخ مىدانند كه در پس آن قيامت برپا مىگردد.
3ـ «تقسيم علوم و جهان به دو دوره قبل از ظهور و پس از ظهور» مىتواند تقسيمبندى مناسبى باشد و باب هاى جديدى در پيش روى تاريخ نگاران باز كند تا آنها با روشى نو به بررسى تاريخ جهان و علوم بپردازند.
4ـ توجه به اين نكته كه ابزارى همچون اينترنت، ماهواره و... اديان را به آرمان خود يعنى حكومت جهانى و مصلح آخرالزمان نزديكتر كرده است قابل تقدير است؛ زيرا در هر صورت اكنون جهان به يك دهكده تبديل شده است كه همه انسانهاى آن مىتوانند با هم ارتباط داشته و از حال هم باخبر باشند.
5ـ نگارنده، انديشه مهدويت را در سطح دكترين مهدويت در كنار ديگر تئورىها مطرح مىكند اين سخن از يك جهت قابل تقدير است؛ زيرا با توجه به گستره مؤلفههاى انديشه مهدويت و مدل و الگوى منحصر به فرد خود مىتواند در سطح دكترين طرح گردد، اما از اين جهت كه آنرا در كنار تئورىهاى افرادى همچون مك لوهان، آلوين تافلر و... طرح شود، سخن سنجيدهاى به نظر نمىرسد؛ زيرا مسئله مهدويت و موعودگرايى فراتر از تئورى مىباشد و انديشهاى است كه نصّهاى صريحى از طريق وحى الاهى بر آن وارد شده است، پس جا دارد نگرش متفكران به اين مقوله فراتر و متفاوت از تئورىهاى فيلسوفان و متفكران باشد.
6ـ نگارنده مىگويد: «نمىتوان اين سخن بعضى از انديشمندان را پذيرفت كه معتقدند، پس از ظهور امام عصر(عج) هر فردى بر اساس دين خود خواهد بود.»
اين سخن را نمىتوان بهطور قطع پذيرفت؛ زيرا در هر حال در اين مورد بر اساس روايات، سه فرضيه را مىتوان مطرح كرد، البته مجالى براى پرداختن به روايات نيست.
الف) اسلام اكثريت اهل كتاب، سيدمحمد صدر پس از بررسى رواياتى كه بر اخذ جزيه و يا عدم اخذ جزيه از اهل كتاب دلالت مىكنند مىنويسد: «به هر تقدير، اين بحث، تنها منحصر به كسانى خواهد بود كه بر آيين يهوديت و نصرانيت باقى ماندهاند و با وجود فرصتهاى فزاينده و تأكيد فراوانى كه بر انتشار دين اسلام در ميان تمامى انسانها وجود دارد از اين گروه در آن روز تعداد اندكى خواهند بود.»(1)
ب) اسلام آوردن همه اهل كتاب، سيدكاظم رفيعى قزوينى مىگويد: «زمانى كه مسيحيان بشنوند كه عيسى بن مريم عليهالسلام از آسمان فرود آمده و به حضرت مهدى(عج) اقتدا نموده است آيا دولت يا ملتى مسيحى در دنيا باقى خواهد ماند كه با حضرت مهدى(عج) به پيكار برخيزد [...] اما يهوديان هم، نزد حضرت مهدى(عج) گرد آيند و آن حضرت براى آنان الواح تورات را خارج نموده و هيچ يهودى نمىماند مگر آن كسى كه اسلام را پذيرفته است».(2)
ج) جزيه اهل كتاب، كه روايات متعددى مؤيد اين فرضيه هستند كه معصوم مىگويد: «... سپس پادشاه روم نمايندهاى را فرستاد تا درخواست صلح كند. مهدى(عج) نيز از او جزيه مطالبه مىكند و پادشاه روم پاسخ مثبت مىدهد.»(3)
آنچه بيان شد درباره پيروان اديان غير آسمانى و مشركان نيست بلكه در مورد اهل كتاب بود.
پی نوشتها:
1. محمد صدر، تاريخ مابعدالظهور (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.
2. محمدكاظم قزوينى، الامام المهدى من المهد الى الظهور (قم، انتشارات محلاتى، ج اول، 1380) ص 566 و 577.
3. تاريخ مابعدالظهور، ص 413.
1. محمد صدر، تاريخ مابعدالظهور (بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1412) ص 612.
2. محمدكاظم قزوينى، الامام المهدى من المهد الى الظهور (قم، انتشارات محلاتى، ج اول، 1380) ص 566 و 577.
3. تاريخ مابعدالظهور، ص 413.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر