حسین علی سعدی
انسان، در همیشهی زمان و همهی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبهرو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی!
«نجات» از مفاهیم زیبایی است که ریشهای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسانها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بودهاند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشتهاند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفتهاند.
این قلم بر آن است که «نجات» را در بستر تفکر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.
یکم - ضرورت مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحول شگرف ارتباطات ناشی میشود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصهی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فکر و اطلاعی که در گوشهای از دهکدهی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دستیابی به آن را دارند.
در آستانهی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همهی زمینهها - بویژه در عرصهی دین و حوزهی عقاید - بسیار لازم است; چرا که مقولهی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا میکند و در این زمینه هم چون سایر زمینههای دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانیترین سخن را عرضه کند; زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال میکند. (1) این نگاه تطبیقی هم میتواند در حوزهی اصول ادیان و هم در حوزهی آموزههای آن صورت پذیرد.
یکی از آموزههای مهم، حیاتی و نقطهی مشترک همهی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئلهی «نجات و انتظار منجی» و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.
دوم - نجاتشناسی در ادیان بزرگ
همهی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحلهی کمال خود، مدعی نجات بخشی بشر بودهاند و اساسا یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیت رقتبار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.
جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) میگوید:
در همهی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجاتشناختی» وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات عصیتبار به وضعیتبهتر، وجود دارد; زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده» و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی» بود. (2)
برای اثبات این ادعا، اشارهای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان میشود:
الف) آیین زردشت
در کیش «زردشتی» ، مسئلهی نجات - با توجه به منظومهی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح میشود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر» ، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شر» به نام «اهریمن» ، خودنمایی میکند. (3) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان - که با ظهور «سوشیانس» آغاز میشود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شر غلبه میکند و دورهی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا میرسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز میشود. (4)
وظیفهی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره میشود، نور بر ظلمت و خیر بر شر غلبه مییابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند. (5)
ب) آیین یهود
در آیین یهود نیز مسئلهی «نجات انسان» مطرح است و کتاب مقدس آنان «تورات» ، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» - حاوی مژده به نجات انسانها است و بشارت به پایان یافتن «آفت و شر» و غلبهی «خیر و خوبی» است. در صحیفهی دانیال نبی، آنگاه که از دورهی اسارت بابلی سخن میگوید، بشارت میدهد که دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید. (6)
نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده میدهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» . (7) عیسی - آن نجات دهندهای که خدا وعدهاش را به اسراییل داد - از نسل همین داوود پادشاه است. (8)
بدین ترتیب، اندیشهی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و کومتشایستهای که در «صهیون» بر پا خواهد کرد، برای همهی جهان، نمونه خواهد شد. (9)
از این رو امید به «آیندهی روشن» و «نجات انسان» ، نقطهی مشترک همهی ادیان است که برخی از محققان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجیای میدانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند; زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است. (10)
در مقابل، برخی با ارائهی تحلیلی مادی گرایانه، علت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری میجویند. آنان، انگیزهی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعفهای مروجان و پیروان ادیان میدانند که برای رهایی از انبوه مسائل یاس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آوردهاند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریت احساس شود. روشن است که عطش کاذب - اگر دلیل باشد - دلیل بر سراب است، نه آب!
جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیت است; زیرا، ادیان - بویژه اسلام - دراوج عظمت و قدرت خود، مسئلهی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کردهاند. مژده و بشارتهایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیتخارجی «آب» دارد، نه «سراب» !
سوم - نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت
در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیتبررسی میشود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار دراسلام» روشن گردد.
الف) نجات از دیدگاه مسیحیت
برای فهم مسئلهی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.
از منظر «عهدین» ، انسان نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتا، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.
گناه ذاتی یا اولیه (ORIQINAL SIN) - که باعث اخراج آدم از بهشتشد - موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اولیه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:
وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد» . (رومیان، 6 : 12- 13)
پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمدهاند، اما شریعت هم نمیتواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهدهی شریعتبرنمیآید.
این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشهی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمیتوان از بند و اسارت گناه اولیه آزاد شد. (11) نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیانا، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:
وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه میکردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمیشناخت و به مرگ محکوم نمیکرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند; ولی نه به همان دلیل که آدم مرد...» .(رومیان 6: 12- 14)
بر این اساس، شریعتهای سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشتهاند:
«پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشتهاند» . (رومیان 5: 20)
«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد; چرا که قانون مذهبی نمیتواند کسی را خوب و پاک کند» . (رومیان 7: 2- 3)
مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئیبود. آن مورد، «نجات و رهایی» برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنیاسراییل» از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان - از طریق میثاق و عهد در طور سینا - یک ملت روحانی و قوم مقدس بسازد» . (سفر خروج 6: 19)
مهمترین جنبهی این خروج دسته جمعی، جنبهی مذهبی و عبودیت است، اما مردم از این میثاق الهی تمرد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بیعدالتی شد. آنان در دورهی جدید، منتظر «منجی» بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگDECALLOQUE) =ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:
پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را میخورید و آن را مینوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار میکنید; چون، اینها، دستورهای موقتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آنها، فقط، سایهی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است. (کولسی - 2: 17- 18)
پیامبران قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، اما عیسی علیه السلام در «سیر نجات بخشی» نقش اساسی را ایفا میکند و آن جا که قانون و شریعت، نمیتواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فدیه میکند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و «سر صلیب» بدین صورت آشکار میشود که پسر انسان، خود را برای «نجات بخشی» فدیه میکند:
چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عدهی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعثبخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود، باعثشد عدهی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک میکند و باعث میشود که خداوند عدهی بسیاری را بی گناه بشناسد» . (رومیان، 6 : 15)
آن چه از این قسمتهای مختلف عهد جدید استفاده میشود، عبارت است از:
1- آدم، با گناه خود، ذات انسانها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.
2- گرچه در فاصلهی آدم تا موسی (عهد قدیم)، انسانها گناه میکردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.
3- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.
4- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسانها (!) و مسیح، باعثحیات و نجات انسانها است.
مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک میکند و باعث نجات آنان میشود. برنامهی نجات مسیحی تا این جا ادامه مییابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات مییابد و بس:
قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش میکنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهرهای از صلیب مسیح نمیبرند» . (عبرانیان، 13: 10- 11)
از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینهی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تامین و تضمین کند.
«نجات و رهایی» ، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوبارهی مسیح به بشر مینمایاند.
در فرهنگ مسیحی (the second cominq) ، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان - به عنوان منجیای که همهی تبعیضها، ظلمها، بی عدالتیها، تاریکیها و یاسها را تبدیل به عدالت، امید و مهر میکند - جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح - چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد - در آمدن دوم خود، طعم «مهر و صلح» را به همه بچشاند. (12)
مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی - به اعتقاد خودشان - منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا که خود، وعدهی آمدن داده بود که بار دیگر بر میگردم.
مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامهی نجات را کامل خواهد کرد; زیرا، در حقیقت، شنیدهایم که او نجات دهندهی عالم است. (یوحنا، 4 : 42)
«هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات». (عبرانیان، 9 : 28)
آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.
انتظار بازگشت عیسی در جامعهی مسیحی اولیه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری میکردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبهی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.
مسیح، میآید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، 2 : 7)
و جنگ و خونریزی، از جهان رختبر میبندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، 2: 4)
(یوسفوس، مورخ مشهور اسراییلی، میگوید: «اسنیها، آخرالزمان را نزدیک میدانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا میگذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنیها، بلکه عمومی بود) (13)
ب) نجات از دیدگاه اسلام
از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری مییابد. همهی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشان اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشتهاند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» .
قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی میکند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل ... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» .
«اصر» به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانیای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است. (14) «اصر» در آیهی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسانها سنگینی میکند. (15)
آیهی شریف، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را - که دلیل بر حقانیت او نیز هست - ذکر میکند. یکی از نشانهها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است; زیرا، آزادی، نغمهای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!
حال این سؤال مطرح میشود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسران نظرهای مختلفی در این باره ارائه دادهاند:
1- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط;
2- جهل و نادانی;
3- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی;
4- قوانین نادرست;
5- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان. (16)
البته، جمع اینها اشکالی ندارد و ممکن است همهی آنها مورد نظر باشد.
بسیاری از مفسران، با توجه به سیاق آیه، عبارت «اصر و اغلال» را تنها اشاره به تکالیف سختی دانستهاند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آنها را برداشت: «ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا» .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوسها و پیرایههای عارضی ناشی شده; چرا که فرمود: «کل مولود یولد علیالفطرة» .
نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمیشود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقق میپذیرد.
رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره میکند: «لیثیروا لهم دفائن العقول» (17) و موانع و لغزشگاه ها را به انسان مینمایاند: «و ما علی الرسول الا البلاغ» .
آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوسها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، ... عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله پیام نجات (شریعت) آورده و نجاتبخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گرو انجام دادن و به کار بستن پیام او است.
از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همهی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون «نجات بخشی» است، اما در مرحلهی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریت را طبق همین قانون ترسیم میکند.
نکتهی ظریف و قابل تامل این که متفکران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت میگویند، بشر - که خاستگاه اختلاف و جهل است - توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است. (18) با این تفکر میتوان گفت، انسانهای عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، ... است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانهاند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم» میخواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم» میطلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجه میکند، ضرورت مهدویت را نیز مستدل میسازد.
پس گرچه معاصران رسول صلی الله علیه و آله رایحهی دلانگیز نجات را استشمام کردند، اما عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیت را سرمستخواهد کرد.
پیامبر رحمت، نسخهی «آزادی بخشی» را آورده است و تحقق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیتها و بندگیها جز بندگی خدا - و غلبهی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.
علامه طباطبایی در المیزان میگوید:
با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت میخواهد «فانظرنی الی یوم یبعثون» ، اما مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا «یوم یبعثون، قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم» . (19)
طبق مفاد آیه، دورانی میآید که زمان خوش دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیت ندارد و مدینهی فاضله تحقق مییابد. در آن موقع، همهی وعدههای مربوط به امام زمان، وفا میشود.
برخی از محققان میگویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایشها و علوم و تجربهها رفع کرده است. تکامل به جایی میرسد که دیگر پرستش شیطانها منتفی میشود و آنها کشته میشوند (20) .
چهارم - نقاط اشتراک و افتراق
«نجات بخشی» اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.
الف) نقاط مشترک
1- امید به آیندهی جهان و بشریت (غلبهی حق بر باطل)
آینده، از آن «خوبیها» است و آن چه میماند، «خیر و حق» است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: «فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» و «ان الباطل کان زهوقا» .
گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است; زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن میشود که همواره، اهل باطل، نسبتبه اهل حق، اکثریت داشتهاند.
به این سؤال، جوابهایی داده شده است، اما اعتقاد به «مهدویت» نقش مهمی در حل این شبهه دارد; زیرا، غلبهی نهایی در پایان تاریخ، از آن حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، اما شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فواره، هزیمتخواهد یافت.
قرآن مجید، به صراحت میفرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» و نیز «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» .
این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر میشود که خاتم رسولان میفرماید:
«لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی» ; (21) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مایوس نباشید که وعدهی فرجام نیک و غلبهی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعود علیه السلام خواهد آمد» .
در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبهی حق بر باطل در واپسین دورهها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.
در «مزامیر داوود» - که به گفته برخی از محققان، همان زبور ذکر شده در (22) قرآن است - میخوانیم:
نزد خدا ساکتشود و منتظر او باشد! ... و اما حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ. (23)
مسیح میآید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2: 7)
شهرهای ویران شده، آباد میشود و آسایش همگانی تامین میگردد. گرگ با بره سکونتخواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، 11: 7)
پاپ ژان پل دوم میگوید:
وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح میآید که تمام زمین ایمان رابیابد. (24)
2- مصلح کل و منجی مطلق، مردی الهی است.
این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.
بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که «مصلح در پایان جهان، «عقل جمعی بشر» است نه این که شخص خاصی منظور باشد» ، - با تصریح و نص اندیشهی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.
از دیدگاه هر دو مکتب، «عقل جمعی بشری» فاقد این توان و نیرو است; چرا که از اجتماع ناقصها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمیشود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشهی مسیحیت «عیسی» (25) و دراندیشهی اسلامی، «مهدی» ( علیه السلام) است.
مسیح بار دیگر میآید برای کسانی که منتظر او میباشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، 9: 28)
در حقیقتشنیدهایم که مسیح نجات دهندهی عالم است. (یوحنا، 4: 42)
در روایات، این نکته مورد قبول همهی فرقههای اسلامی است که «رجل من اهل بیتی» ، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، اما در این که مردی الهی از سلالهی پیامبر صلی الله علیه و آله منجی کل است، اتفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی ... یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» . (26)
«رجل من ولدی» ، نمیخواهد فقط اثبات شجره نامهای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از «او» و اهلبیت او است. کلمهی «منی» نیز بیان این است که، ماموری الهی از سلالهی نبی صلی الله علیه و آله قیام میکند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، «مسیح» است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.
از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامهی قسط و عدل از آسمان فرو میآید، اما زیر لوای مهدی علیه السلام است و مستقلا عمل نمیکند.
عیسی علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود میآید و به امامتبر مهدی علیه السلام سلام میکند و پشتسر آن حضرت نماز میگزارد و او را در کشتن دجال نا به کار، کمک میکند.
طبق بعضی از روایات، دجال، به دست امام مهدی ( علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دستحضرت عیسی علیه السلام کشته میشود، اما بر اساس حدیث دیگری - که وجه الجمع روایات این باب نیز هست - عیسی علیه السلام، امام مهدی ( علیه السلام) را در کشتن دجال کمک میکند. (27)
نکتهی مهم این که حضرت عیسی علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی (عج) در حرکت نهایی شرکت میکند.
البته، عدهای از اهل سنت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام - که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده - اشکال میکنند، (28) اما طبق عقیدهی شیعه، این تقدم و افضلیت وجود دارد.
یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجیء وقت الصلاة فیقول المهدی لعیسی: «تقدم!» . فیقول عیسی: «انت اولی بالصلاة.» . فیصلی عیسی وراءه ماموما; (29) حضرت مهدی و عیسی باهماند. هنگام نماز فرا میرسد، مهدی (عج) به عیسی میگوید: «جلو بایستبرای نماز.» . عیسی میگوید: «شما، اولی و سزاوارترید.» . سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم; (30) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، اما امام شما از خودتان باشد!»
علاوه بر این، عدهای گفتهاند، رجعت عیسی علیه السلام به نبوت نیست; چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوت رجعت نمیکند، بلکه برای اتمام حجت و تایید حضرت مهدی ( علیه السلام) رجوع میکند. (31)
3- زمان ظهور، مخفی است.
یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقتخاصی مشخص نشده است. عدم تعیین وقتخاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه میدارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مایوس نمیشوند. اصولا، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمیداند و از مصادیق علم غیب به شمار میآید.
حضرت عیسی علیه السلام، به طور مکرر در کتاب مقدس، اشاره میکند که زمان ظهور، مشخص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمیداند.
اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکهی آسمان جز پدر من (!) و بس. (متی، 24: 36)
پس بیدار باشید; زیرا که آن روز و ساعت را نمیدانید. (متی، 25 : 13)
در حوزهی تفکر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز «توقیت» رد شده است، اما این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایهی دل سردی منتظران «منجی» باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.
امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند:
مثله مثل الساعة التی لایجلیها لوقتها الا هو عزوجل لا تاتیکم الا بغتة; (32) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمیداند و فرا نمیرسد، مگر ناگهانی.
و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «المهدی منا یصلح الله له امره فی اللیلة; (33) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان میرسد.» .
گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یاس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه - حتی در اوج ناامیدیها نیز - امید داشته باشند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم; (34) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بیامید شود.» .
4- علایم ظهور
هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، اما علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.
از این لحاظ، ظهور «موعود» به قیامت تشبیه شده است; زیرا، همچنانکه قیامت علایمی دارد (اشراط الساعة)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع میپیوندد.
اصل وجود علایم و نشانههای ظهور و بعضی از آن نشانهها، از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .
علایم ظهور منجی در مسیحیت
در کتاب مقدس و در عرصهی تفکر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی علیه السلام علایم و نشانههایی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- مسیح، زمانی ظهور میکند که مردم مجرماند و ظلم دنیا را فراگرفته است:
چرا اسم من (خدا) باید بی حرمتشود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را میکنم.» . (اشعیا، 48: 11)
و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمیشود که برای او کار انجام بگیرد.
2- ظهور مسیح، با ذلت قوم یهود بستگی دارد.
3- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولتها و جنگ آنها، با همدیگر خواهد بود. (35)
4- قبل از ظهور مسیح، دجال میآید:
«ای بچهها! این، ساعت آخر است و چنانکه شنیدهاید، دجال میآید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجال است که پدر و پسر را انکار میکند.» (رسالهی اول یوحنا، 2: 18)
«زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد; زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر; یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد» . (نامهی دوم پولس به تسالونیگیان، 2: 3)
5- نشانههایی در آسمان و ماه و ستارگان:
آن وقت در آسمان، اتفاقات عجیبی میافتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت میکند.
نظم و ثبات آسمان در هم میریزد ... وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنتخدا آغاز میشود. (لوقا، 21 : 23- 25)
علائم ظهور در اسلام
در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام)، علایم ونشانههایی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- وجود حضرت عیسی علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «انه لعلم للساعة» - ای من علائم الساعة حیث ترونه فی آخرالزمان - ; (36) حضرت عیسی علیه السلام خود، نشانهی آخر الزمان است» .
2- امام صادق علیه السلام میفرماید: «خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیة» . (37)
3- خروج دجال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.
ذکر این علامتها، باعثشده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یاس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.
5- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)
یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفقیت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.
مصلح آخرالزمان - بر خلاف بقیهی مصلحان - در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود میرسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا میکند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقق مییابد.
و مسیح میآید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2: 7)
شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تامین شود. گرگ با بره کونتخواهد داشت و پلنگ با بزغاله میخوابد. (اشعیا، 11: 7)
جنگ و خونریزی، از جهان رختبرمیبندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، 2: 4)
چنین مباحثی در حوزهی تفکر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعود علیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور میکند و نظریهی «حاکمیتخدا» و برنامهی «نجات بخشی خاتم رسولان» را مو به مو اجرا میکند: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .
از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم میشود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیت و عمران میدهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنهای نخواهد بود: «فیجیئ الیه الرجل فیقول: «یا مهدی! اعطنی ...» فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله» . (38)
امنیت، چنان حاکم میشود که: «حتی تمشی المراة بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها» ; (39) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت میکند و خطری او را تهدید نمیکند.
نیز وارد شده است: «و ترعی الشاة و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیات العقارب لایضرهم شیء و یذهب الشر و یبقی الخیر» . (40)
هم نیز صلح و صفا حاکم میشود: «لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم» ; (41) نه تنها صلح بر جامعهی انسانی حاکم میشود که بر کل موجودات و جانداران، سایه میافکند و...
6- غیبت منجی
منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، اما غایب است و در آخرالزمان میآید، نه آن که در آخرالزمان متولد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایهی قوت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیدهی مسیحیان، عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعتخود که در آخر الزمان رخ میدهد، اما طبق عقیدهی مسلمانان و نص قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: «بل رفعه الله الیه و لکن شبه لهم» .
طبق اخبار صحیح، مهدی موعود علیه السلام، متولد شده و زنده است، اما الان در پس پردهی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.
پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.
ب) نقاط اختلاف
در نجاتشناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- نجات بخشی مسیحیت، مبتنی بر گناه ذاتی و اولیهی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همهی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان «نجاتبخشی» میدانند.
پولس در نامه به «غلاطیان» تصریح میکند که:
قوانین مذهبی، انسان را نجات نمیدهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما میتوانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همهی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همهی ما، در زندان موقت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهندهی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمیکند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، 4: 21- 27)
حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، 5: 2)
اما در اسلام، انسان، ذاتا پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: «کل مولود یولد علی الفطرة» . مفسران اسلامی، عموما، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمیدانند (42) . بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد میکند: «ولاتزر وازرة وزر اخری» ؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.
علاوه بر این از منظر اسلام، «شریعت» ، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گرو عمل به شریعت و قانون مذهبی است.
شریعت محمدی، ضامن نجات بشریت است و نجات هم در گرو عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است (این محیی معالم الدین) . او، سنتهای تعطیل شده را احیا و اجرا میکند، بر خلاف مسیحیت که معتقد استبا صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، اما این نجات، کامل نیست.
مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه و آله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.
2- نجات در مسیحیت، در گرو اعتقاد صرف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت (!) تحقق مییابد; یعنی، آزادی و نجات بشر، از مسیر آزادی از قانون و شریعتبه دست میآید، اما معلوم نیست مسیح در بازگشت دوبارهی خود، نجات کامل را چه گونه محقق خواهد ساخت.
در اسلام، نجات، در گرو «اعتقاد و عمل صالح» و «عمل به شریعت و قانون» تحقق مییابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمدی است.
در منطق اسلام، «ایمان» ، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان» . (43)
در این دیدگاه، عمل بدون ایمان، مقبول نیست، همانگونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمیکند!
در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعتباشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صرف اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.
این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجاتشناختی اسلام و مسیحیت است.
نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتا، گناهکار است - که نهاد و طبیعت او پاک است - ، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله برای رهایی انسانها از هوا و هوسها، جهالت و ظلمتها، تبعیض و بی عدالتیها، و... قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعهی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریت چشانده است، اما تحقق و اجرای کامل آن، نیاز به «زمان و زمینه» دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع میپیوندد.
3- تفاوت دیگر نجاتشناختی اسلامی و مسیحی، این است که «منتظر و منجی» در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفا، «مستوری» است. او، حضوری کارامد و فعال در میان جامعه دارد و به علاقهمندان و مریداناش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توجه دارد.
امام عصر علیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم; از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحهی خاطر نزدودهایم» (44) . آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: «یطا فرشهم» .
او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکتاش، بابی از ابواب کتابهای مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.
مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان «ذکر من شاهد القائم علیه السلام و رآه و کلمه» مطرح میکند و در آن، از افرادی که به محضر «بقیةالله اعظم» (عج) مشرف شده و کسب فیض کردهاند، نام میبرد.
گفتنی است گرچه برخی از فرقههای اسلامی، به عدم تولد آن حضرت معتقدند، اما از منظر اسلام ناب و تشیع، این مطلب، مردود است و در کتابهای مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطرح شده است.
«حضور منجی در اجتماع» ، نکتهی تمایز اندیشهی اسلام و تفکر مسیحی به شمار میرود، هر چند مسیحیان معتقدند که; حضرت عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:
بالاخره، مرا میکشند، اما من روز سوم دوباره زنده میشوم» . (لوقا، 18: 33)
بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت میداد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، 24: 50)
از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل میشود تا صلح و نجات را بیاورد، اما در اندیشهی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: «بنفسی انت من مغیب لم یخل منا» .
در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجاتشناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین - فارغ از صحت و سقم آن - بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانهای به نام «نقد نجاتشناختی مسیحی» در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح میطلبد.
پینوشتها:
1. «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» .
2. فلسفهی دین، جان هیک، ص 18.
3. ادیان زندهی جهان، ص 369.
4. تاریخ ادیان، جان بیناس، ترجمهی حکمت، ص 318.
5. نجات بخشی ادیان، ص 4; ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.
6. تاریخ ادیان، ص 366; انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمهی توفیقی.
7. تاریخ ادیان، جان ناس، ص 366; انتظار مسیحا در آیین یهود.
8. خدمات رسولان، 14: 123.
9. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 30.
10. مهدی تجسم امید و نجات، ص 55.
11. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:
اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.
12. المجئ الثانی للمسیح و نهایة التاریخ، دکتر مکرم نجیب.
13. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص 149.
14. التحقیق فی کلمات القرآن.
15. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح 7، ص 25.
16. همان.
17. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبهی 2.
18. المیزان; ذیل آیهی شریفه; نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.
19. المیزان، ذیل آیهی شریفه.
20. گفتمان مهدویت، رفسنجانی، ص 50.
21. بحارالانوار، ج 51، ص 74; ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی.
22. معرفت، گفتمان مهدویت.
23. گفتمان مهدویت، ص 135.
24. همان.
25. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمهی رشدی.
26. صحیح ترمذی، ج 2، ص 46; بحارالانوار، ج 51، ص 65.
27. بحارالانوار، ج 51، ص 485.
28. گفتمان مهدویت، ص 50.
29. تذکرة الخواص، ص 377.
30. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
31. گفتمان مهدویت، ص 85 .
32. مکیال المکارم، ج2، ص 160.
33. همان.
34. بحارالانوار، ج 52، ص 123.
35. گنجینهای از تلمود، ص 356.
36. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
37. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 649.
38. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 1، ص 85.
39. همان.
40. همان.
41. بحار الانوار، ج 52 ، ص 319 .
42. پیام قرآن، ج 7.
43. میزان الحکمة، ج 1، ص 301.
44. بحارالانوار، ج 53 ، ص 177.
انسان، در همیشهی زمان و همهی جای زمین، با دل خستگی و دل بستگی روبهرو بوده، خسته از دیروز و امروز و دل بسته به فردا و در انتظار منجی!
«نجات» از مفاهیم زیبایی است که ریشهای عمیق در تاریخی کهن دارد و انسانها، همواره، به امید نجات و رهایی، در انتظار منجی بودهاند و آرزوی رؤیت طلوع خورشید را داشتهاند. و در پرتو این امید، همیشه تیرگی ظلم و ستم تیره صفتان را به سخره گرفتهاند.
این قلم بر آن است که «نجات» را در بستر تفکر اسلامی و مسیحی، به صورت تطبیقی مورد کاوش قرار دهد.
یکم - ضرورت مطالعات تطبیقی
مطالعات تطبیقی، ضرورت زندگی عصر ما است که از تحول شگرف ارتباطات ناشی میشود. در گذشته، با عدم توفیق انسان در عرصهی ارتباطات، این مهم، چندان ضرورتی نداشت، اما در عصر ارتباطات، هر فکر و اطلاعی که در گوشهای از دهکدهی بزرگ جهانی طرح شود، لحظاتی بعد، تمام مردم جهان، امکان دستیابی به آن را دارند.
در آستانهی جهانی شدن، مطالعات تطبیقی در همهی زمینهها - بویژه در عرصهی دین و حوزهی عقاید - بسیار لازم است; چرا که مقولهی فرهنگ و دین، نقش ممتازی را در روند جهانی شدن ایفا میکند و در این زمینه هم چون سایر زمینههای دیگر، برگ برنده در دست کسی است که بهترین و عقلانیترین سخن را عرضه کند; زیرا، انسان، به مقتضای فطرت خود، از بهترین گفتارها استقبال میکند. (1) این نگاه تطبیقی هم میتواند در حوزهی اصول ادیان و هم در حوزهی آموزههای آن صورت پذیرد.
یکی از آموزههای مهم، حیاتی و نقطهی مشترک همهی ادیان که از رهاورد تطبیق آن، دستاوردهای عظیم فکری و کاربردی نصیب جوامع بشری خواهد شد، مسئلهی «نجات و انتظار منجی» و چگونگی نگرش به فرجام جهان و تاریخ است.
دوم - نجاتشناسی در ادیان بزرگ
همهی ادیان بزرگ، در بستر ظهور و بروز تا مرحلهی کمال خود، مدعی نجات بخشی بشر بودهاند و اساسا یکی از رمزهای توفیق ادیان، همین زنده کردن مشعل امید در قلب و جان پیروان خود بوده است که از وضعیت رقتبار کنونی، به فردای روشن، امید ببندند و دل خستگی امروز را با دل بستگی به فردا، التیام بخشند.
جان هیک (دین پژوه و فیلسوف شهیر معاصر) میگوید:
در همهی ادیان بزرگ و متکامل جهان، به نوعی، اعتقاد به رستگاری و مبحث «نجاتشناختی» وجود دارد. در این ادیان، عقیده به انتقال از یک حیات عصیتبار به وضعیتبهتر، وجود دارد; زیرا که حیات کنونی، حیاتی است «هبوط زده» و بیگانه از خدا و باید منتظر «حیات الهی» بود. (2)
برای اثبات این ادعا، اشارهای کوتاه و گذرا به برخی از ادیان بزرگ جهان میشود:
الف) آیین زردشت
در کیش «زردشتی» ، مسئلهی نجات - با توجه به منظومهی عقیدتی آن، به نحو خاصی مطرح میشود. در این دین، یک قدرت کیهانی یا «روح خیر» ، به نام «اهورا مزدا» و یک قدرت کیهانی متضاد یا «روح بزرگ شر» به نام «اهریمن» ، خودنمایی میکند. (3) در طول تاریخ، این دو نیرو با هم تا آخر الزمان - که با ظهور «سوشیانس» آغاز میشود. در ستیزند. در آن زمان، خوبی بر شر غلبه میکند و دورهی صلح و پاکی و اعتلای «اهورامزدا» فرا میرسد و با ظهور سوشیانس، آخر الزمان آغاز میشود. (4)
وظیفهی این نجات دهنده، حفاظت جهان راستی و پاکی است. و جهانی که اندکی قبل از رستاخیز آراسته خواهد شد، در آن، راستگو بر دروغگو چیره میشود، نور بر ظلمت و خیر بر شر غلبه مییابد. بدین سبب، سوشیانس نامیده شده که به سراسر جهان مادی، سود خواهد رساند. (5)
ب) آیین یهود
در آیین یهود نیز مسئلهی «نجات انسان» مطرح است و کتاب مقدس آنان «تورات» ، «عهد عتیق،» و نیز «تلمود» - حاوی مژده به نجات انسانها است و بشارت به پایان یافتن «آفت و شر» و غلبهی «خیر و خوبی» است. در صحیفهی دانیال نبی، آنگاه که از دورهی اسارت بابلی سخن میگوید، بشارت میدهد که دنیای پر از آفت و شر، به پایان خواهد رسید. (6)
نیز ظهور منجی و مسیحا را مژده میدهد که «او، فرزند منتخب داوود است.» . (7) عیسی - آن نجات دهندهای که خدا وعدهاش را به اسراییل داد - از نسل همین داوود پادشاه است. (8)
بدین ترتیب، اندیشهی مسیحا به انتظار قیام پادشاهی بزرگ و شکوهمند خاندان داوود مبدل گشت که به فرمان الهی و با دمیده شدن روح خدا در او و کومتشایستهای که در «صهیون» بر پا خواهد کرد، برای همهی جهان، نمونه خواهد شد. (9)
از این رو امید به «آیندهی روشن» و «نجات انسان» ، نقطهی مشترک همهی ادیان است که برخی از محققان، همین عطش و سوز فطری و دسته جمعی بشر را، بهترین دلیل بر وجود منجیای میدانند که انسان را به نجات برساند و عطش او را سیراب کند; زیرا، عطش انسان، بهترین گواه بر وجود آب در هستی است. (10)
در مقابل، برخی با ارائهی تحلیلی مادی گرایانه، علت اعتقاد جمعی و عمومی ادیان به منجی را در جای دیگری میجویند. آنان، انگیزهی پیدایش چنین فکری را، وجود فشارهای اجتماعی و کمبودها و ضعفهای مروجان و پیروان ادیان میدانند که برای رهایی از انبوه مسائل یاس آفرین، به یک دژ خیالی (امید به آینده روشن) پناه آوردهاند، نه آن که عطش واقعی به این مسئله، در بشریت احساس شود. روشن است که عطش کاذب - اگر دلیل باشد - دلیل بر سراب است، نه آب!
جدای از مباحث فکری و استدلالی، تاریخ، گواه سستی این دیدگاه و دوری آن از واقعیت است; زیرا، ادیان - بویژه اسلام - دراوج عظمت و قدرت خود، مسئلهی منجی و پایان زیبای جهان را مطرح کردهاند. مژده و بشارتهایی که در شهر مدینه و در اوج عظمت و قدرت اسلام مطرح شده، در مکه و در غربت اسلام بیان نشده است. این خواست و عطش همگانی، حکایت از واقعیتخارجی «آب» دارد، نه «سراب» !
سوم - نجات شناختی، در اسلام و مسیحیت
در این جا بحث نجات شناختی (SOTERIOLOQY) تطبیقی، بین دو دین بزرگ اسلام و مسیحیتبررسی میشود تا در پرتو تطبیق و تبیین نقاط اشتراک و اختلاف، ژرفا و غنای مفهوم «انتظار دراسلام» روشن گردد.
الف) نجات از دیدگاه مسیحیت
برای فهم مسئلهی نجات از دیدگاه مسیحیان، در ابتدا، باید نگرش این دین به انسان مطرح شود.
از منظر «عهدین» ، انسان نخستین (حضرت آدم) با گناه و تمرد از دستور الهی و سرپیچی از فرمان او، گرفتار گناه بزرگی شد. این گناه، با ذات او عجین گردید و انسان، ذاتا، گناهکار و پلید شد، لذا از درگاه خدا رانده و به زمین تبعید شد.
گناه ذاتی یا اولیه (ORIQINAL SIN) - که باعث اخراج آدم از بهشتشد - موجب گردید که انسان نتواند به سرشت پاک و الهی خود برگردد. گناه اولیه، ذات انسان را خراب، و سرشت او را فاسد کرد:
وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. گناه او، حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد» . (رومیان، 6 : 12- 13)
پیامبران زیادی برای رهایی و نجات انسان، با شریعت و قانون آمدهاند، اما شریعت هم نمیتواند انسان را آزاد کند. قبح مسئله، آن قدر زیاد، و فاجعه، به قدری عمیق است که این مهم (تطهیر سرشت انسان از گناه ذاتی) از عهدهی شریعتبرنمیآید.
این نکته، از مباحث مهم و کلیدی در اندیشهی مسیحی است که با شریعت و قانون، نمیتوان از بند و اسارت گناه اولیه آزاد شد. (11) نه تنها شریعت در فرایند آزادسازی انسان مشارکت ندارد که خود، احیانا، قید و بندی برای تحکیم و تقویت اسارت انسان است:
وقتی آدم گناه کرد، گناه او، تمام نسل انسان را آلوده ساخت. اطمینان داریم که گناه آدم، باعث آلودگی مردم شد; چون، اگر چه مردم از زمان آدم تا موسی گناه میکردند، ولی خدا در آن روزها، ایشان را به جهت زیر پا گذاشتن قوانین الهی، مقصر نمیشناخت و به مرگ محکوم نمیکرد. برای این که هنوز نه قوانین خود را به ایشان عطا کرده بود و نه فرموده بود چه کارهایی از ایشان انتظار دارد. با این وجود، آنان همه مردند; ولی نه به همان دلیل که آدم مرد...» .(رومیان 6: 12- 14)
بر این اساس، شریعتهای سابق هیچ نقش کلیدی درنجات انسان ها نداشتهاند:
«پس ده فرمان موسی چه نقشی در نجات انسان از گناه دارد؟ ده فرمان به این دلیل عطا شد تا بر تمام مردم مسلم شود که تا چه حد قانون های خدا را زیر پا گذاشتهاند» . (رومیان 5: 20)
«لذا باید از قید شریعت نیز آزاد شد; چرا که قانون مذهبی نمیتواند کسی را خوب و پاک کند» . (رومیان 7: 2- 3)
مسیحیان معتقدند که خداوند، برای رهایی و نجات انسان، پیامبران گذشته را با شریعت و قانون فرستاد، اما به جهت تمرد انسان (!) این نجات تحقق نیافت، مگر در یک مورد که آن هم ناقص و به صورت جزئیبود. آن مورد، «نجات و رهایی» برای قوم یهود بود. در عهد عتیق، اشاره به اقدامی مهم برای آزادسازی و نجات شده و آن، «خروج دسته جمعی بنیاسراییل» از سرای اسارت مصر است. هنگامی که خداوند، بندگان خود را از بردگی و شرایط سخت اقتصادی و سیاسی نجات داد و خواست از آنان - از طریق میثاق و عهد در طور سینا - یک ملت روحانی و قوم مقدس بسازد» . (سفر خروج 6: 19)
مهمترین جنبهی این خروج دسته جمعی، جنبهی مذهبی و عبودیت است، اما مردم از این میثاق الهی تمرد کردند و جامعه، گرفتار فقر و پریشانی و بیعدالتی شد. آنان در دورهی جدید، منتظر «منجی» بودند تا همه را نجات دهد، لذا دکالوگDECALLOQUE) =ده فرمان مقدس موسی)، نتوانست روند نجات را به نحو کامل و تام اجرا کند:
پس نگذارید کسی از شما ایراد بگیرد که چرا این را میخورید و آن را مینوشید، یا چرا در روز تعطیل شنبه کار میکنید; چون، اینها، دستورهای موقتی بودند که با آمدن مسیح، از اعتبار افتادند. آنها، فقط، سایهی آن واقعیتی بودند که قرار بود بیاید و آن واقعیت، خود مسیح است. (کولسی - 2: 17- 18)
پیامبران قبل از حضرت عیسی، فقط زمینه را برای نجات بخشی آماده کرده بودند، اما عیسی علیه السلام در «سیر نجات بخشی» نقش اساسی را ایفا میکند و آن جا که قانون و شریعت، نمیتواند تاوان گناه ذاتی انسان باشد، پسرخدا (!)، پسر انسان (!)، خود را فدیه میکند تا انسان از بند اسارت گناه ذاتی، آزاد شود و «سر صلیب» بدین صورت آشکار میشود که پسر انسان، خود را برای «نجات بخشی» فدیه میکند:
چه تفاوت بزرگی بین آدم و مسیح هست که قرار بود بیاید و چه فرق بزرگی بین گناه آدم و بخشش خدا وجود دارد; چون، آدم، با گناه خود، باعث مرگ عدهی زیادی شد، ولی مسیح، از روی لطف عظیم خداوند، باعثبخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود، باعثشد عدهی زیادی محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح، بشر را، رایگان، پاک میکند و باعث میشود که خداوند عدهی بسیاری را بی گناه بشناسد» . (رومیان، 6 : 15)
آن چه از این قسمتهای مختلف عهد جدید استفاده میشود، عبارت است از:
1- آدم، با گناه خود، ذات انسانها را گناه آلود کرد و باعث مرگ آنان شد.
2- گرچه در فاصلهی آدم تا موسی (عهد قدیم)، انسانها گناه میکردند، اما مقصر نبودند و مقصر اصلی، آدم بود.
3- شریعت و قانون، توان رهایی بشر را ندارند.
4- آدم و عیسی، یک فرق جوهری با هم دارند. آدم، باعث مرگ و بدبختی انسانها (!) و مسیح، باعثحیات و نجات انسانها است.
مسیح، به رایگان و بدون هیچ تعامل و مشارکتی، یک سویه گناهان بشر را پاک میکند و باعث نجات آنان میشود. برنامهی نجات مسیحی تا این جا ادامه مییابد و با صلیب، بشر از گناه ذاتی نجات مییابد و بس:
قربان گاه واقعی ما، صلیب است که مسیح روی آن، جان خود را قربان ما کرد. کسانی که تلاش میکنند با اطاعت از قوانین مذهبی یهود نجات پیدا کنند، هرگز بهرهای از صلیب مسیح نمیبرند» . (عبرانیان، 13: 10- 11)
از نگاه مسیحیت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانی طعم آزادی و نجات و رهایی را به طور کامل خواهد چشید و آن گاه گام در مدینهی فاضله خواهد نهاد که مسیح، در آخرالزمان رجعت کند تا برای همیشه نجات انسان ها را تامین و تضمین کند.
«نجات و رهایی» ، به طور کامل، خود را هنگام رجعت و آمدن دوبارهی مسیح به بشر مینمایاند.
در فرهنگ مسیحی (the second cominq) ، دومین آمدن مسیح (رجعت) در پایان جهان - به عنوان منجیای که همهی تبعیضها، ظلمها، بی عدالتیها، تاریکیها و یاسها را تبدیل به عدالت، امید و مهر میکند - جایگاه بلند و ممتازی دارد. همه مسیحیان، امید دارند که مسیح - چنان که پیام صلح، دوستی و مهر را برای انسان ارمغان آورد - در آمدن دوم خود، طعم «مهر و صلح» را به همه بچشاند. (12)
مسیحیان، بعد از مصلوب شدن عیسی - به اعتقاد خودشان - منتظر بازگشت مجدد او هستند; چرا که خود، وعدهی آمدن داده بود که بار دیگر بر میگردم.
مسیح، دوباره در آخر الزمان خواهد آمد و برنامهی نجات را کامل خواهد کرد; زیرا، در حقیقت، شنیدهایم که او نجات دهندهی عالم است. (یوحنا، 4 : 42)
«هم چنین مسیح چون یک بار قربانی شد، تا گناهان بسیاری را رفع کند، بار دیگر، بدون گناه، برای کسانی که منتظر او هستند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات». (عبرانیان، 9 : 28)
آنان، بر این باورند که در بازگشت مسیح، پسر انسان، جهان، روی سعادت را خواهد دید.
انتظار بازگشت عیسی در جامعهی مسیحی اولیه، آن قدر زنده و پویا بود که مسیحیان، دست از زندگی روزمره کشیده و به طور دسته جمعی برای بازگشت او روز شماری میکردند. و بر این باور بودند که وقتی که مسیح بیاید، ملکوت خدا و پادشاهی پسر انسان و غلبهی خیر بر شر خواهد بود و جهان در صلح و آرامش به سر خواهد برد.
مسیح، میآید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از طلا و نقره پر خواهد شد. (اشعیا، 2 : 7)
و جنگ و خونریزی، از جهان رختبر میبندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید. (اشعیاء، 2: 4)
(یوسفوس، مورخ مشهور اسراییلی، میگوید: «اسنیها، آخرالزمان را نزدیک میدانستند و در انتظار ظهور مسیح به انزوا میگذراندند و این عقیده، نه تنها مخصوص اسنیها، بلکه عمومی بود) (13)
ب) نجات از دیدگاه اسلام
از منظر اسلام، نجات بخشی، معنا و مفهوم دیگری مییابد. همهی پیامبران الهی و در صدر آنان پیامبر عظیم الشان اسلام، جهت آزادی و نجات بخشی انسان ها گام برداشتهاند.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شعار محوری و اساسی خود را دعوت به فلاح و رستگاری (نجات) قرار داده بود: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» .
قرآن، پیامبر را منادی آزادی، رهایی و نجات بخشی معرفی میکند: «الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوراة و الانجیل ... و یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم» .
«اصر» به معنای بستن چیزی و حبس با قهر و غلبه است و در لوازم آن، معانیای مانند عهد، پیمان و گناه به کار رفته است. (14) «اصر» در آیهی شریف، کنایه از انواع تحمیل است که بر دوش انسانها سنگینی میکند. (15)
آیهی شریف، اوصاف پیامبر صلی الله علیه و آله را - که دلیل بر حقانیت او نیز هست - ذکر میکند. یکی از نشانهها و شواهد رسالت آن حضرت، آزاد کردن انسان ها از چنگال اسارت است; زیرا، آزادی، نغمهای است که فقط پیامبران و مردان الهی، توان سرودن آن را دارند و بس!
حال این سؤال مطرح میشود که پیامبر اسلام، انسان ها را از کدامین اسارت رهانید و نجات بخشی او به چه معنا است؟ مفسران نظرهای مختلفی در این باره ارائه دادهاند:
1- بت پرستی، خرافات، عادات و رسوم غلط;
2- جهل و نادانی;
3- انواع تبعیضات و زندگی طبقاتی;
4- قوانین نادرست;
5- زنجیر اسارت و استبداد طاغوتیان. (16)
البته، جمع اینها اشکالی ندارد و ممکن است همهی آنها مورد نظر باشد.
بسیاری از مفسران، با توجه به سیاق آیه، عبارت «اصر و اغلال» را تنها اشاره به تکالیف سختی دانستهاند که خداوند، به عنوان مجازات، بر قوم یهود نهاده بود و پیامبر اسلام، با شریعت آسان خود، آنها را برداشت: «ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته علی الذین من قبلنا» .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله، با هدف نجات آمده است، اما نه از گناه ذاتی که از هوا و هوسها و پیرایههای عارضی ناشی شده; چرا که فرمود: «کل مولود یولد علیالفطرة» .
نه تنها ذات بشر با گناه عجین نیست که صاف و آینه دار جمال حق است: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» . این نجات بخشی، که یک سویه و بدون تعامل، هدیه نمیشود، بلکه این هدیه، با کمک و استمداد از خود انسان تحقق میپذیرد.
رسول الهی، فقط نیروی عقلانی و نامکشوف آنان را کشف و اثاره میکند: «لیثیروا لهم دفائن العقول» (17) و موانع و لغزشگاه ها را به انسان مینمایاند: «و ما علی الرسول الا البلاغ» .
آزادی و نجات بخشی پیامبر اسلام، در قالب دعوت انسان ها به آزاد اندیشیدن، رهایی از چنگال هوا و هوسها، آزادی از اسارت و عبادت ما سوی الله، خداباوری، خدامحوری، ... عرضه و معرفی شده است و نجات، نه با فرار از شریعت که با پابندی به آن حاصل میشود. پیامبر صلی الله علیه و آله پیام نجات (شریعت) آورده و نجاتبخشی آن حضرت، امری فرا بشری نیست، بلکه در گرو انجام دادن و به کار بستن پیام او است.
از دیدگاه اسلام، رسول رحمت، پیام نجات را برای همیشه و همهی افراد آورده و شریعت و کتاب آن حضرت، قانون «نجات بخشی» است، اما در مرحلهی پیاده شدن و اجرای این قانون عادلانه و نجات بخش، از سوی بشر، درنگ و سستی شده است و تحقق نهایی و کامل این نجات بخشی و اجرای کامل این برنامه، در آخرالزمان به دست مهدی موعود، خواهد بود که سیمای نجات بشریت را طبق همین قانون ترسیم میکند.
نکتهی ظریف و قابل تامل این که متفکران اسلامی برای اثبات ضرورت نبوت میگویند، بشر - که خاستگاه اختلاف و جهل است - توان وضع قانون عادلانه را، برای حل اختلافات مدنی ندارد. از این رو، بشر، برای وضع قانون عادلانه، محتاج وحی و پیامبر الهی است. (18) با این تفکر میتوان گفت، انسانهای عادی، نه تنها از وضع که از اجرای کامل قانون عادلانه و الهی نیز عاجزند و این ناتوانی، به جهت طمع، ترس، غرض شخصی، جهل، ... است. این عوامل، نه تنها مانع وضع قانون عادلانهاند، بلکه مانع اجرای قانون عادلانه نیز هستند. همچنان که وضع قانون، «فکر معصوم» میخواهد، اجرای آن نیز «توان معصوم» میطلبد و این، همان طور که لزوم بعثت را موجه میکند، ضرورت مهدویت را نیز مستدل میسازد.
پس گرچه معاصران رسول صلی الله علیه و آله رایحهی دلانگیز نجات را استشمام کردند، اما عطر دلاویز آن در پایان جهان، انسانیت را سرمستخواهد کرد.
پیامبر رحمت، نسخهی «آزادی بخشی» را آورده است و تحقق کامل آن، رهایی از مطلق عبودیتها و بندگیها جز بندگی خدا - و غلبهی حق بر باطل و شکست زشتی و شیطان در آخرالزمان است.
علامه طباطبایی در المیزان میگوید:
با این که شیطان، از خدا، تا قیامت مهلت میخواهد «فانظرنی الی یوم یبعثون» ، اما مهلت الهی تا وقت معلوم است، نه تا «یوم یبعثون، قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم» . (19)
طبق مفاد آیه، دورانی میآید که زمان خوش دنیا است و آن روز، دیگر، شیطان، برانسان ها حاکمیت ندارد و مدینهی فاضله تحقق مییابد. در آن موقع، همهی وعدههای مربوط به امام زمان، وفا میشود.
برخی از محققان میگویند، این مهلت و زمان، مربوط به زمانی است که بشر، تکامل یافته و اشکالات را با آزمایشها و علوم و تجربهها رفع کرده است. تکامل به جایی میرسد که دیگر پرستش شیطانها منتفی میشود و آنها کشته میشوند (20) .
چهارم - نقاط اشتراک و افتراق
«نجات بخشی» اسلامی و مسیحی، در نقاطی با هم مشترک و دراموری با هم اختلاف دارند.
الف) نقاط مشترک
1- امید به آیندهی جهان و بشریت (غلبهی حق بر باطل)
آینده، از آن «خوبیها» است و آن چه میماند، «خیر و حق» است و باطل، رفتنی است، گر چه جولان اندکی نیز داشته باشد: «فاما الزبد فیذهب جفاءا و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض» و «ان الباطل کان زهوقا» .
گفتنی است که بشارت ادیان الهی مبنی بر پیروزی حق و نابودی باطل، تاکنون در تاریخ تجربه نشده و صرف ادعا است; زیرا، با نگاهی به تاریخ، روشن میشود که همواره، اهل باطل، نسبتبه اهل حق، اکثریت داشتهاند.
به این سؤال، جوابهایی داده شده است، اما اعتقاد به «مهدویت» نقش مهمی در حل این شبهه دارد; زیرا، غلبهی نهایی در پایان تاریخ، از آن حق است. تاریخ، گرچه شاهد جولان باطل است، اما شکست ظاهری حق، موجب شکفتگی آن خواهد شد و باطل، در اوج جولان خود، مانند فواره، هزیمتخواهد یافت.
قرآن مجید، به صراحت میفرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون» و نیز «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین» .
این امید در فرهنگ اسلامی، آن گاه پر فروغ تر میشود که خاتم رسولان میفرماید:
«لو لم یبق من الدهر الا یوم واحد لطول الله ذالک الیوم حتی یبعث فیه رجلا من ولدی» ; (21) اگر فقط یک روز از عمر جهان باقی بماند، مایوس نباشید که وعدهی فرجام نیک و غلبهی خیر بر بدی، حتمی است و مهدی و منجی موعود علیه السلام خواهد آمد» .
در فرهنگ مسیحی نیز همین اعتقاد (غلبهی حق بر باطل در واپسین دورهها)، به وضوح و روشنی وجود دارد.
در «مزامیر داوود» - که به گفته برخی از محققان، همان زبور ذکر شده در (22) قرآن است - میخوانیم:
نزد خدا ساکتشود و منتظر او باشد! ... و اما حلیمان، وارث زمین خواهند شد و از فراوانی نعمت و سلامتی متلذذ. (23)
مسیح میآید و جهان، پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان، از نقره و طلا پر خواهد گشت و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2: 7)
شهرهای ویران شده، آباد میشود و آسایش همگانی تامین میگردد. گرگ با بره سکونتخواهد داشت، و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید وگوساله و شیر با هم، و طفل شیر خواره بر سوراخ مار، بازی خواهد کرد. (اشعیا، 11: 7)
پاپ ژان پل دوم میگوید:
وقتی پسر انسان خواهد آمد، روی زمین را ایمان خواهد گرفت و وقتی مسیح میآید که تمام زمین ایمان رابیابد. (24)
2- مصلح کل و منجی مطلق، مردی الهی است.
این نیز یکی از نقاط مشترک هر دو دین است و از منظر آن دو، بشر عادی و معمولی، قدرت اجرای کامل قانون عادلانه را ندارد.
بشر، نه تنها قدرت وضع قانون جامع را ندارد، بلکه قدرت و توان اجرای آن را نیز ندارد و این اندیشه که «مصلح در پایان جهان، «عقل جمعی بشر» است نه این که شخص خاصی منظور باشد» ، - با تصریح و نص اندیشهی دینی (اسلامی و مسیحی)، تنافی دارد.
از دیدگاه هر دو مکتب، «عقل جمعی بشری» فاقد این توان و نیرو است; چرا که از اجتماع ناقصها، کامل، و از اجتماع صفرها، عدد درست نمیشود. سلسله جنبان حرکت اصلاحی آخر الزمان، مردی الهی است که دراندیشهی مسیحیت «عیسی» (25) و دراندیشهی اسلامی، «مهدی» ( علیه السلام) است.
مسیح بار دیگر میآید برای کسانی که منتظر او میباشند و او ظاهر خواهد شد به جهت نجات. (عبرانیان، 9: 28)
در حقیقتشنیدهایم که مسیح نجات دهندهی عالم است. (یوحنا، 4: 42)
در روایات، این نکته مورد قبول همهی فرقههای اسلامی است که «رجل من اهل بیتی» ، منجی آخرالزمان است، گر چه در خصوصیات آن اختلاف هست، اما در این که مردی الهی از سلالهی پیامبر صلی الله علیه و آله منجی کل است، اتفاق نظر وجود دارد، چنان که از اهل سنت و شیعه نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «یخرج فی آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی ... یملا الارض عدلا کما ملئت جورا» . (26)
«رجل من ولدی» ، نمیخواهد فقط اثبات شجره نامهای کند (از نژاد او است)، بلکه این منجی موعود، از «او» و اهلبیت او است. کلمهی «منی» نیز بیان این است که، ماموری الهی از سلالهی نبی صلی الله علیه و آله قیام میکند. از دیدگاه مسیحیت، منجی کل، «مسیح» است و در روایات ما نیز به حضور آن حضرت در انقلاب جهانی اشاراتی شده است. از این رو لازم است نقش و حضور عیسای مسیح، در حرکت نجات بخش آخر الزمان از دیدگاه روایات اسلامی بررسی گردد.
از منظر روایات اسلامی، حضرت عیسی علیه السلام در انقلاب جهانی آخر الزمان شرکت و حضور دارد و برای اقامهی قسط و عدل از آسمان فرو میآید، اما زیر لوای مهدی علیه السلام است و مستقلا عمل نمیکند.
عیسی علیه السلام در سرزمین فلسطین به زمین فرود میآید و به امامتبر مهدی علیه السلام سلام میکند و پشتسر آن حضرت نماز میگزارد و او را در کشتن دجال نا به کار، کمک میکند.
طبق بعضی از روایات، دجال، به دست امام مهدی ( علیه السلام) و طبق روایت دیگری به دستحضرت عیسی علیه السلام کشته میشود، اما بر اساس حدیث دیگری - که وجه الجمع روایات این باب نیز هست - عیسی علیه السلام، امام مهدی ( علیه السلام) را در کشتن دجال کمک میکند. (27)
نکتهی مهم این که حضرت عیسی علیه السلام زیر لوا و پرچم و به امر امام مهدی (عج) در حرکت نهایی شرکت میکند.
البته، عدهای از اهل سنت، به امامت مهدی (عج) بر عیسی علیه السلام - که پیامبر و صاحب شریعت و معجزه بوده - اشکال میکنند، (28) اما طبق عقیدهی شیعه، این تقدم و افضلیت وجود دارد.
یجتمع المهدی و عیسی بن مریم فیجیء وقت الصلاة فیقول المهدی لعیسی: «تقدم!» . فیقول عیسی: «انت اولی بالصلاة.» . فیصلی عیسی وراءه ماموما; (29) حضرت مهدی و عیسی باهماند. هنگام نماز فرا میرسد، مهدی (عج) به عیسی میگوید: «جلو بایستبرای نماز.» . عیسی میگوید: «شما، اولی و سزاوارترید.» . سپس عیسی به حضرت مهدی اقتدا میکند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «کیف انتم اذا انزل ابن مریم و امامکم منکم; (30) چه حالی دارید هنگامی که عیسی نازل شود، اما امام شما از خودتان باشد!»
علاوه بر این، عدهای گفتهاند، رجعت عیسی علیه السلام به نبوت نیست; چرا که شریعت او نسخ شده و آن حضرت به نبوت رجعت نمیکند، بلکه برای اتمام حجت و تایید حضرت مهدی ( علیه السلام) رجوع میکند. (31)
3- زمان ظهور، مخفی است.
یکی دیگر از نقاط مشترک هر دو مکتب، این است که برای ظهور منجی، وقتخاصی مشخص نشده است. عدم تعیین وقتخاص (عدم توقیت) برای همیشه، مشعل امید را پرفروغ و نورانی نگه میدارد و مردم هیچ عصری از آمدن منجی مایوس نمیشوند. اصولا، وقت ظهور منجی را کسی جز خدا نمیداند و از مصادیق علم غیب به شمار میآید.
حضرت عیسی علیه السلام، به طور مکرر در کتاب مقدس، اشاره میکند که زمان ظهور، مشخص نیست و هیچ کس غیر از خداوند آن را نمیداند.
اما از آن روز و ساعت، هیچ کس اطلاعی ندارد، حتی ملائکهی آسمان جز پدر من (!) و بس. (متی، 24: 36)
پس بیدار باشید; زیرا که آن روز و ساعت را نمیدانید. (متی، 25 : 13)
در حوزهی تفکر اسلامی نیز به وضوح این نکته بیان شده که زمان ظهور، مخفی است و هیچ کس از آن اطلاعی ندارد. در روایات زیادی نیز «توقیت» رد شده است، اما این ابهام و نامعلوم بودن، نباید مایهی دل سردی منتظران «منجی» باشد. امر فرج، ناگهانی است و هر آن، باید منتظرش بود.
امام رضا علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند:
مثله مثل الساعة التی لایجلیها لوقتها الا هو عزوجل لا تاتیکم الا بغتة; (32) زمان قیام موعود، مانند قیامت است که کسی جز خداوند آن را نمیداند و فرا نمیرسد، مگر ناگهانی.
و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «المهدی منا یصلح الله له امره فی اللیلة; (33) مهدی ما، کارش در یک شب، به سامان میرسد.» .
گفتنی است مخفی بودن زمان ظهور، نباید باعث افسردگی، یاس و قساوت مؤمنان شود و آنان هر لحظه - حتی در اوج ناامیدیها نیز - امید داشته باشند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید: «و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم; (34) زمان آن را دور نپندارید که دل هایتان سخت و بیامید شود.» .
4- علایم ظهور
هر چند زمان ظهور منجی، مخفی است، اما علایمی در هر دو دین، برای آن مطرح شده است.
از این لحاظ، ظهور «موعود» به قیامت تشبیه شده است; زیرا، همچنانکه قیامت علایمی دارد (اشراط الساعة)، ظهور نیز علایم و نشانه هایی دارد که قبل از آن، به وقوع میپیوندد.
اصل وجود علایم و نشانههای ظهور و بعضی از آن نشانهها، از نقاط مشترک آخرالزمان اسلامی و مسیحی است .
علایم ظهور منجی در مسیحیت
در کتاب مقدس و در عرصهی تفکر مسیحی، برای ظهور منجی و آمدن عیسی علیه السلام علایم و نشانههایی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- مسیح، زمانی ظهور میکند که مردم مجرماند و ظلم دنیا را فراگرفته است:
چرا اسم من (خدا) باید بی حرمتشود، به جهت ذات خود (هتک احترام خدا) این کار را میکنم.» . (اشعیا، 48: 11)
و این، بدان معنا است که دیگر عادل و نیکوکاری یافت نمیشود که برای او کار انجام بگیرد.
2- ظهور مسیح، با ذلت قوم یهود بستگی دارد.
3- ظهور مسیح، هنگام رقابت دولتها و جنگ آنها، با همدیگر خواهد بود. (35)
4- قبل از ظهور مسیح، دجال میآید:
«ای بچهها! این، ساعت آخر است و چنانکه شنیدهاید، دجال میآید. دروغگو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند!؟ او، دجال است که پدر و پسر را انکار میکند.» (رسالهی اول یوحنا، 2: 18)
«زنهار کسی به هیچ وجه شما را نفریبد; زیرا که تا آن ارتداد اول واقع نشود و آن مرد شریر; یعنی، فرزند هلاکت، ظاهر نگردد، آن روز نخواهد آمد» . (نامهی دوم پولس به تسالونیگیان، 2: 3)
5- نشانههایی در آسمان و ماه و ستارگان:
آن وقت در آسمان، اتفاقات عجیبی میافتد، در خورشید و ماه و ستاره، علایمی دیده خواهد شد که از خبرهای بد حکایت میکند.
نظم و ثبات آسمان در هم میریزد ... وقتی پیشامدهایی که گفتم واقع شود، بدانید به زودی سلطنتخدا آغاز میشود. (لوقا، 21 : 23- 25)
علائم ظهور در اسلام
در روایات اسلامی، برای ظهور حضرت مهدی ( علیه السلام)، علایم ونشانههایی ذکر شده که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- وجود حضرت عیسی علیه السلام یکی از علائم آخرالزمان است.
پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: «انه لعلم للساعة» - ای من علائم الساعة حیث ترونه فی آخرالزمان - ; (36) حضرت عیسی علیه السلام خود، نشانهی آخر الزمان است» .
2- امام صادق علیه السلام میفرماید: «خمس قبل قیام القائم: الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی فی السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس الزکیة» . (37)
3- خروج دجال قبل از قیام حضرت مهدی و اغوای مردم، از دیگر علائم است.
ذکر این علامتها، باعثشده که خفای زمان ظهور، مانع ایجاد یاس در قلب و جان مؤمنان و صالحان باشد و آنان بدانند که در اوج ناامیدی، امید مستضعفان و صالحان خواهد آمد.
5- جهان پس از ظهور (موفقیت منجی)
یکی دیگر از نکات مشترک، پیروزی و موفقیت منجی آخرالزمان، در اجرای کامل دستورهای الهی است که تا آن موقع با این گستردگی، در جهان رخ نداده است.
مصلح آخرالزمان - بر خلاف بقیهی مصلحان - در احقاق حق و نابودی باطل، شکست و عجز ندارد. او، به هدف خود میرسد و جهان را پر از عدل و داد، مساوات، خوبی، آبادی، صلح و صفا میکند. آرمان شهری که درطول تاریخ، ذهن انسان های صالح را به خود مشغول کرده بود، با آمدن منجی، تحقق مییابد.
و مسیح میآید و جهان پس از ظهور آن منجی، در صلح و صفای کامل به سر خواهد برد و زمین ایشان از نقره و طلا پر خواهد شد و خزائن ایشان را انتهایی نیست. (اشعیا، 2: 7)
شهرهای ویران شده، آباد و آسایش همگانی تامین شود. گرگ با بره کونتخواهد داشت و پلنگ با بزغاله میخوابد. (اشعیا، 11: 7)
جنگ و خونریزی، از جهان رختبرمیبندد و امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهد آموخت. (اشعیا، 2: 4)
چنین مباحثی در حوزهی تفکر اسلامی نیز مطرح است که مهدی موعود علیه السلام جهان را پر از عدل و داد و خیر و نور میکند و نظریهی «حاکمیتخدا» و برنامهی «نجات بخشی خاتم رسولان» را مو به مو اجرا میکند: «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» .
از لحاظ اقتصادی، رفاه بر جامعه حاکم میشود، نا امنی و خرابی جای خود را به امنیت و عمران میدهد، هیچ فقیر و محتاج و گرسنهای نخواهد بود: «فیجیئ الیه الرجل فیقول: «یا مهدی! اعطنی ...» فیحثی له فی ثوبه ما استطاع ان یحمله» . (38)
امنیت، چنان حاکم میشود که: «حتی تمشی المراة بین العراق و الشام و لا تضع قدمیها الاعلی النبات و علی راسها زینتها» ; (39) زن، تنها و با وسایل گران قیمت، مسافرت میکند و خطری او را تهدید نمیکند.
نیز وارد شده است: «و ترعی الشاة و الذئب فی مکان واحد و یلعب الصبیان بالحیات العقارب لایضرهم شیء و یذهب الشر و یبقی الخیر» . (40)
هم نیز صلح و صفا حاکم میشود: «لوقد قام قائمنا لذهب الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم» ; (41) نه تنها صلح بر جامعهی انسانی حاکم میشود که بر کل موجودات و جانداران، سایه میافکند و...
6- غیبت منجی
منجی و مصلح موعود، براساس هر دو دین، الان، وجود دارد، اما غایب است و در آخرالزمان میآید، نه آن که در آخرالزمان متولد شود. اگر منتظران، بدانند منجی وجود دارد، مایهی قوت قلب و دل گرمی آنان است. طبق عقیدهی مسیحیان، عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، به آسمان رفت و نزد خدای پدر هست تا برگشت دوم و رجعتخود که در آخر الزمان رخ میدهد، اما طبق عقیدهی مسلمانان و نص قرآن، خداوند، او را بالا برد و نزد او است: «بل رفعه الله الیه و لکن شبه لهم» .
طبق اخبار صحیح، مهدی موعود علیه السلام، متولد شده و زنده است، اما الان در پس پردهی غیبت است و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.
پس عقیده به نجات بخشی، مبتنی بر ظهور منجی در آخرالزمان است، نه تولد او در آن زمان که این، خود، نکات لطیفی دارد.
ب) نقاط اختلاف
در نجاتشناسی اسلامی ومسیحی، نقاط اختلافی نیز وجود دارد که به بعضی از آنها اشاره میشود:
1- نجات بخشی مسیحیت، مبتنی بر گناه ذاتی و اولیهی انسان است که از عصیان آدم نشئت گرفته و همهی نسل او را سیاه و آلوده ساخته است. آنان، شریعت را فاقد توان «نجاتبخشی» میدانند.
پولس در نامه به «غلاطیان» تصریح میکند که:
قوانین مذهبی، انسان را نجات نمیدهد، بلکه باید ایمان داشت. اگر ما میتوانستیم با اجرای قانون نجات پیدا کنیم، دیگر لازم نبود که خدا راه دیگری به ما نشان دهد تا بتوانیم از چنگ گناه آزاد شویم. تنها راه آزادی برای همهی ما، این است که به عیسای مسیح ایمان آوریم. قبل از آمدن مسیح، همهی ما، در زندان موقت قوانین مذهبی بودیم و تنها امید ما این بود که نجات دهندهی ما، عیسی مسیح بیاید و ما را نجات دهد. پس حالا که مسیح آمده، دیگر احتیاجی به قوانین مذهبی نداریم. دیگر فرقی نمیکند که ما یهودی باشیم یا غیر یهودی، غلام باشیم یا آزاد، مرد باشیم یا زن. (غلاطیان، 4: 21- 27)
حالا که مسیح، شما را آزاد کرده است، کوشش کنید آزاد بمانید و بار دیگر خودتان را در بند اسارت قوانین مذهبی گرفتار نسازید. (غلاطیان، 5: 2)
اما در اسلام، انسان، ذاتا پاک و با فطرت خداجویی آفریده شده است: «کل مولود یولد علی الفطرة» . مفسران اسلامی، عموما، به تنزیه پیامبران معتقد هستند و عمل آدم را گناه نمیدانند (42) . بر فرض که آدم گناه کرد، چه ربطی به سرشت انسان ها دارد و چرا دیگران را فاسد میکند: «ولاتزر وازرة وزر اخری» ؟ در اسلام، هر کس، در مقابل عمل خود مسئول است.
علاوه بر این از منظر اسلام، «شریعت» ، نه تنها فاقد توان نجات بخشی نیست که نجات یابی، تنها، در گرو عمل به شریعت و قانون مذهبی است.
شریعت محمدی، ضامن نجات بشریت است و نجات هم در گرو عمل به آن و اجرای دقیق آن است. نجات بخشی مهدی موعود، منوط به اجرای کامل شریعت محمدی صلی الله علیه و آله است (این محیی معالم الدین) . او، سنتهای تعطیل شده را احیا و اجرا میکند، بر خلاف مسیحیت که معتقد استبا صلیب عیسی و فدیه شدن او، بشر نجات یافته است، اما این نجات، کامل نیست.
مسلمانان معتقدند، پیامبر صلی الله علیه و آله، نجات کامل را در قالب شریعت و قانون به بشریت عرضه کرده و کار مهدی موعود، اجرای مو به موی همین قانون و شریعت است.
2- نجات در مسیحیت، در گرو اعتقاد صرف به مسیح و رها شدن از قید و بند شریعت (!) تحقق مییابد; یعنی، آزادی و نجات بشر، از مسیر آزادی از قانون و شریعتبه دست میآید، اما معلوم نیست مسیح در بازگشت دوبارهی خود، نجات کامل را چه گونه محقق خواهد ساخت.
در اسلام، نجات، در گرو «اعتقاد و عمل صالح» و «عمل به شریعت و قانون» تحقق مییابد و کار مهدی موعود، اجرای قانون محمدی است.
در منطق اسلام، «ایمان» ، موجب نجات است که شامل اعتقاد و عمل، هر دو است، چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللسان و عمل بالارکان» . (43)
در این دیدگاه، عمل بدون ایمان، مقبول نیست، همانگونه که ایمان بدون عمل هم دردی را دوا نمیکند!
در دیدگاه اسلامی، ایمان و اعتقاد، باید همراه با عمل به شریعتباشد تا بشر را نجات دهد، وگرنه صرف اعتقاد به پیامبر، نجاتی در پی ندارد.
این مسئله، از نقاط عمیق اختلاف، درنجاتشناختی اسلام و مسیحیت است.
نجات بخشی اسلامی، نه بدین انگیزه که انسان، ذاتا، گناهکار است - که نهاد و طبیعت او پاک است - ، بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله برای رهایی انسانها از هوا و هوسها، جهالت و ظلمتها، تبعیض و بی عدالتیها، و... قانون (کتاب) جدید آورده و در جامعهی خود طعم آزادی، نجات و عدالت را به بشریت چشانده است، اما تحقق و اجرای کامل آن، نیاز به «زمان و زمینه» دارد که در عصر مهدی (عج) به وقوع میپیوندد.
3- تفاوت دیگر نجاتشناختی اسلامی و مسیحی، این است که «منتظر و منجی» در فرهنگ شیعی، در متن جامعه حضور دارد و غیبت او، به معنای عدم حضور و تعامل او در اجتماع نیست، بلکه صرفا، «مستوری» است. او، حضوری کارامد و فعال در میان جامعه دارد و به علاقهمندان و مریداناش و هر مستضعفی که با زبان حال، او را بخواند، عنایت و توجه دارد.
امام عصر علیه السلام در توقیع شریف، به شیخ مفید فرمود: «انا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم; از سرپرستی و رسیدگی کارهای شما کوتاهی نورزیده و یاد شما را از صفحهی خاطر نزدودهایم» (44) . آن حضرت، نه تنها به یادمان است، بلکه در اجتماع ما حضور فیزیکی نیز دارد: «یطا فرشهم» .
او، در منازل و مجامع حضور دارد و تشرف یافتن گروهی به محضر پر خیر و برکتاش، بابی از ابواب کتابهای مربوط به حضرت را به خود اختصاص داده است.
مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین فصلی را تحت عنوان «ذکر من شاهد القائم علیه السلام و رآه و کلمه» مطرح میکند و در آن، از افرادی که به محضر «بقیةالله اعظم» (عج) مشرف شده و کسب فیض کردهاند، نام میبرد.
گفتنی است گرچه برخی از فرقههای اسلامی، به عدم تولد آن حضرت معتقدند، اما از منظر اسلام ناب و تشیع، این مطلب، مردود است و در کتابهای مربوط، به صورت تفصیلی، ولادت حضرت مهدی علیه السلام مطرح شده است.
«حضور منجی در اجتماع» ، نکتهی تمایز اندیشهی اسلام و تفکر مسیحی به شمار میرود، هر چند مسیحیان معتقدند که; حضرت عیسی علیه السلام بعد از مصلوب شدن، زنده گردید و به نزد خدا رفت:
بالاخره، مرا میکشند، اما من روز سوم دوباره زنده میشوم» . (لوقا، 18: 33)
بعد از مصلوب شدن، در حالی که ایشان را برکت میداد، از روی زمین جدا شده، به طرف آسمان بالا رفت. (لوقا، 24: 50)
از نظر مسیحیان، منجی موعود، در میان مردم و روی زمین، حضور ندارد و در آخرالزمان بر زمین نازل میشود تا صلح و نجات را بیاورد، اما در اندیشهی اسلامی، غیبت او به معنای عدم حضور نیست: «بنفسی انت من مغیب لم یخل منا» .
در این نوشتار، سعی بر آن بود که نجاتشناختی اسلامی و مسیحی، با هم تطبیق شود. در تطبیق، لازم است نظر طرفین - فارغ از صحت و سقم آن - بررسی و تطبیق شود و این، بدین معنا نیست که اعتقاد آنان قابل نقد نیست. این امر، کار جداگانهای به نام «نقد نجاتشناختی مسیحی» در مبانی و در تطبیق منجی بر مسیح میطلبد.
پینوشتها:
1. «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» .
2. فلسفهی دین، جان هیک، ص 18.
3. ادیان زندهی جهان، ص 369.
4. تاریخ ادیان، جان بیناس، ترجمهی حکمت، ص 318.
5. نجات بخشی ادیان، ص 4; ر. ک: کلیات الهیات رهایی بخش.
6. تاریخ ادیان، ص 366; انتظار مسیحا در آیین یهود، کرینستون، ترجمهی توفیقی.
7. تاریخ ادیان، جان ناس، ص 366; انتظار مسیحا در آیین یهود.
8. خدمات رسولان، 14: 123.
9. انتظار مسیحا در آیین یهود، ص 30.
10. مهدی تجسم امید و نجات، ص 55.
11. کلیات الهیات رهایی بخش، مصطفوی. ر. ک:
اصول مسیحیت، سارو خاچیکی.
12. المجئ الثانی للمسیح و نهایة التاریخ، دکتر مکرم نجیب.
13. نبوت اسرائیلی و مسیحی، محمود رامیار، ص 149.
14. التحقیق فی کلمات القرآن.
15. پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی، ح 7، ص 25.
16. همان.
17. نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبهی 2.
18. المیزان; ذیل آیهی شریفه; نبوت و عقل، محمد جواد مغنیه.
19. المیزان، ذیل آیهی شریفه.
20. گفتمان مهدویت، رفسنجانی، ص 50.
21. بحارالانوار، ج 51، ص 74; ر.ک: الغیبة، شیخ طوسی.
22. معرفت، گفتمان مهدویت.
23. گفتمان مهدویت، ص 135.
24. همان.
25. عیسی به روایت مرقس، پل اسمیت، ترجمهی رشدی.
26. صحیح ترمذی، ج 2، ص 46; بحارالانوار، ج 51، ص 65.
27. بحارالانوار، ج 51، ص 485.
28. گفتمان مهدویت، ص 50.
29. تذکرة الخواص، ص 377.
30. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
31. گفتمان مهدویت، ص 85 .
32. مکیال المکارم، ج2، ص 160.
33. همان.
34. بحارالانوار، ج 52، ص 123.
35. گنجینهای از تلمود، ص 356.
36. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی.
37. کمال الدین، صدوق، ج 2، ص 649.
38. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 1، ص 85.
39. همان.
40. همان.
41. بحار الانوار، ج 52 ، ص 319 .
42. پیام قرآن، ج 7.
43. میزان الحکمة، ج 1، ص 301.
44. بحارالانوار، ج 53 ، ص 177.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر