كتاب: سيره پيشوايان، ص. 689
نويسنده: مهدى پيشوائى
مبارزه با غلات و مدعيان دروغين بابيت و نيابت و وكالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نيز بايد به فعاليتهاى نواب اربعه افزود. چنانكه در سيره امام هادى توضيح داديم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بىاساس از قبيل ربوبيت و الوهيت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مىكردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را مىگرفتند و اين موضوع موجبات بدنامى شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتى براى ائمه ايجاد مىكرد.
در عصر غيبت صغرى، علاوه بر اينها، افراد ديگرى پيدا شدند كه به دروغ مدعى سفارت و نيابتخاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بيمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه كننده بر زبان مىراندند. اينجا بود كه نواب خاص، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مىخاستند و گاه در طرد و لعن آنان از ناحيه حضرت، توقيع صادر مىشد.
ابو محمد شريعى، محمد بن نصير نميرى، احمد بن هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسين بن منصور حلاج و محمد بن على شلمغانى از اين گروه بودند. (1)
شلمغانى قبلا از فقهاى شيعه شمرده مىشد و حتى كتابى به نام «تكليف» نوشته بود، ولى بعدها به غلو و انحراف كشده شد و افكارى كفر آميز مطرح كرد. از آن جمله، بر روى نظريه حلول تاكيد مىكرد و مىگفت: روح پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در پيكر محمد بن عثمان (سفير دوم) ، روح امير مؤمنان-عليه السلام-در كالبد حسين بن روح (نايب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه-عليها السلام-در بدن ام كلثوم، دختر محمدبن عثمان حلول كرده است.
حسين بن روح، اين عقيده را كفر و الحاد معرفى كرده آن را از نوع عقايد مسيحيان در مورد حضرت مسيح شمرد و او را طرد نمود و با افشاى افكار باطلش او را در ميان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخريبى شلمغانى بود كه در ذيحجه سال سيصد و دوازده، توقيعى توسط حسين بن روح در لعن و تكفير و ارتداد او صادر گرديد و سرانجام در سال 323 كشته شد. (2)
پىنوشتها:
1) طوسى ، همان كتاب، ص 244.
2) طوسي، همان كتاب، ص 248-254 و ر. ك به: دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 200-205. مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبيه و الاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع و النشر و التاليف ص 343) .
نويسنده: مهدى پيشوائى
مبارزه با غلات و مدعيان دروغين بابيت و نيابت و وكالت و افشاى ادعاهاى باطل آنان را نيز بايد به فعاليتهاى نواب اربعه افزود. چنانكه در سيره امام هادى توضيح داديم، گروهى از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بىاساس از قبيل ربوبيت و الوهيت ائمه، مقاماتى براى خود ادعا مىكردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را مىگرفتند و اين موضوع موجبات بدنامى شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتى براى ائمه ايجاد مىكرد.
در عصر غيبت صغرى، علاوه بر اينها، افراد ديگرى پيدا شدند كه به دروغ مدعى سفارت و نيابتخاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بيمورد نموده و در مسائل فقهى و اعتقادى، سخنان گمراه كننده بر زبان مىراندند. اينجا بود كه نواب خاص، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مىخاستند و گاه در طرد و لعن آنان از ناحيه حضرت، توقيع صادر مىشد.
ابو محمد شريعى، محمد بن نصير نميرى، احمد بن هلال كرخى، ابو طاهر محمد بن على بن بلال، حسين بن منصور حلاج و محمد بن على شلمغانى از اين گروه بودند. (1)
شلمغانى قبلا از فقهاى شيعه شمرده مىشد و حتى كتابى به نام «تكليف» نوشته بود، ولى بعدها به غلو و انحراف كشده شد و افكارى كفر آميز مطرح كرد. از آن جمله، بر روى نظريه حلول تاكيد مىكرد و مىگفت: روح پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در پيكر محمد بن عثمان (سفير دوم) ، روح امير مؤمنان-عليه السلام-در كالبد حسين بن روح (نايب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه-عليها السلام-در بدن ام كلثوم، دختر محمدبن عثمان حلول كرده است.
حسين بن روح، اين عقيده را كفر و الحاد معرفى كرده آن را از نوع عقايد مسيحيان در مورد حضرت مسيح شمرد و او را طرد نمود و با افشاى افكار باطلش او را در ميان قومش رسوا ساخت. با توجه به نقش تخريبى شلمغانى بود كه در ذيحجه سال سيصد و دوازده، توقيعى توسط حسين بن روح در لعن و تكفير و ارتداد او صادر گرديد و سرانجام در سال 323 كشته شد. (2)
پىنوشتها:
1) طوسى ، همان كتاب، ص 244.
2) طوسي، همان كتاب، ص 248-254 و ر. ك به: دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم، ص 200-205. مسعودى، قتل او را در سال 322 دانسته است (التنبيه و الاشراف، قاهره، دار الصاوى للطبع و النشر و التاليف ص 343) .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر