۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

درآمدی بر ولادت و غیبت امام مهدی (عج)

پدیدآورنده:،
آیة الله محمد مهدی آصفی

اشاره:
یکی از شبهاتی که درباره‏ی حضرت مهدی علیه السلام شده، این است که آن حضرت، مصداق آیات وراثت زمین و روایات حکومت جهانی نیست .
نوشتار حاضر، ضمن اثبات انقلاب جهانی از دید قرآن و روایات، با نقل چهاردسته از روایات معتبر نزد شیعه و سنی، مانند حدیث «ثقلین‏» و «لزوم شناخت امام‏» و . . . به این شبهه پاسخ می‏دهد و عقیده‏ی شیعه را به اثبات می‏رساند .
«و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون‏»
و ما، بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم که بندگان نیکوکار من، زمین را به ارث می‏برند .» (1)
در برابر ما، سه مطلب مربوط به هم هست:
مطلب نخست
نخستین مطلب، انقلاب جهانی فراگیری است که قرآن، در چند مورد، بدان اشاره می‏کند:
1- در آیه‏ی پنجاه و پنجم سوره‏ی نور آمده است:
«خدا، به کسانی از شما که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، وعده داد که همان گونه که امت‏های پیشین را لافت‏بخشید، هر آینه، آنان را هم خلافت دهد و دینی را که برای ایشان پسندید، برای شان استوار و حاکم سازد و یقینا، آنان را پس از بیمناکی‏شان آرام و ایمن قرارشان دهد .» .
2- در دو آیه‏ی پنجم و ششم از سوره‏ی قصص آمده است:
«و ما اراده کردیم که بر آن طایفه‏ی ضعیف و ذلیل، در آن سرزمین منت گذاریم و آنان را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم، و در آن سرزمین، به آنان قدرت و سلطه بخشیم و به فرعون و هامان و لشگریان شان آن چه را که از آن ترسان شوند، نشان دهیم .» . (2)
3- در آیه‏ی صد و پنجم سوره‏ی انبیا آمده است:
«هر آینه، ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم که بندگان نیکوکار من، زمین را به ارث می‏برند .» . (3)
این انقلاب، وقتی رخ می‏دهد که مستکبران بر زندگی مردم حکم می‏رانند و بندگان خدا را به استضعاف می‏کشانند و ارزش‏ها و خرد و وجدان مردمان را می‏ربایند و بشریت‏به بن بست می‏رسد . در این هنگام، اراده‏ی الهی دخالت کرده، توان و سلطنت را از دست‏ستمگران مستکبر گرفته و به دست مستضعفان صالح می‏رساند .
چنین انقلابی جهانی، در تاریخ تکرار شده است . از جمله‏ی آن‏ها، رخداد تاریخی بنی‏اسراییل است، آن زمان که فرعون، استکبار ورزید و در زمین فساد کرد . خداوند می‏فرماید:
«فرعون، در زمین (مصر) تکبر و گردن کشی کرد و مردم‏اش را گروه گروه کرد و طایفه‏ای را سخت ضعیف و ذلیل شمرد: پسران شان را می‏کشت و زنان شان را [برای خدمت ] زنده می‏گذاشت . هر آینه، فرعون، از مفسدان بود» . (4)
امر حتمی نخست، جا به جایی فرمانروایی از مستکبران به مستضعفان صالح است که انقلابی فراگیر در ارزش‏ها و در سرزمین‏ها [ ی مختلف ] و در فرمانروایی و رهبری است . این، از سنت‏های حتمی الهی است .
مطلب دوم
کسی که این انقلاب جهانی فراگیر را رهبری و فرماندهی می‏کند، «مهدی‏» از ذریه و نوادگان رسول الله صلی الله علیه و آله است . این مطلب، در حد تواتر، در روایات صحیح آمده است . این، همان دومین مطلبی است که حدیث نبوی، آن را ثابت می‏کند و مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند و آن را مطلبی حق می‏دانند، همان گونه که آن مطلب نخست را نیز به حکم قرآن شریف، ابت‏شده می‏دانند . در هیچ یک از این دو مطلب، جای کوچک‏ترین تردیدی نیست .
احادیث مهدی علیه السلام در حدی است که قابل تردید نیست . ما، در این جا نمی‏خواهیم وارد این بحث و بحث پیشین شویم .
مطلب سوم
مهدی منتظر (عج) که رسول الله صلی الله علیه و آله از او خبر داده، محمد بن حسن بن علی علیهم السلام است که در دویست و پنجاه و پنج هجری در سامرا زاده شد و خدای متعال، او را از دید مردمان پنهان کرد . خداوند، برای نجات دادن مردم از ستم و نابود کردن شرک و دوگانگی و استوار ساختن توحید و پرستش خدا از سوی انسان، «مهدی‏» را می‏فرستد و او، شریعت و حدود خدا در زندگی مردمان را برپا می‏دارد .
از روایات فراوان اهل بیت علیهم السلام می‏فهمیم که مهدی منتظر - که رسول الله صلی الله علیه و آله بدو مژده داده است - محمد بن حسن عسکری، دوازدهمین امام از اهل بیت علیهم السلام است . سخن ما بر این مسئله متمرکز است و مخاطب‏مان در این بحث، کسانی اند که اعتقاد به حجیت‏حدیث اهل بیت علیهم السلام دارند و به دنبال دلایل کافی و روشن و صریح برای اثبات علمی عقیده‏ی امامیه، مبنی بر این که مهدی منتظر آل محمد علیهم السلام معین و مشخص شده است، هستند .
اختلاف میان شیعه‏ی امامیه و دیگر فرقه‏های اسلامی، در اصل قضیه‏ی مهدویت نیست; زیرا، تمامی مسلمانان - جز گروهی اندک - باور دارند که خدای متعال، از میان اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و آله «مهدی‏» را برای انقلاب جهانی بزرگی در زندگی مردمان ذخیره کرده است، تا بشریت را نجات دهد . در این، تردیدی نیست و روایات نبوی، در این باره، صحیح و متواتر است . اختلاف میان شیعه‏ی امامیه و دیگر مسلمانان، تنها، در تشخیص و تعیین [ امام مهدی ] است .
شیعه‏ی امامیه، معتقد است که امام مهدی منتظر علیه السلام محمد بن حسن بن علی علیهم السلام است که در سال دویست و پنجاه و پنج هجری، در سامرا زاده شد و خداوند تعالی، برای حکمتی که خود می‏دانست، او را در پس پرده‏ی غیب برد و او، همان کسی است که خدای بلند مرتبه، او را برای نجات بشریت ذخیره کرده است و پیامبران و کتاب‏های الاهی قبلا بدو بشارت داده‏اند .
غیر شیعیان، معتقدند، مهدی‏ای که رسول الله صلی الله علیه و آله بدو مژده داده، هنوز به دنیا نیامده، یا زاده شده و ما، نام‏اش را نمی‏دانیم .
برای اثبات عقیده‏ی امامیه، به دو گروه دلیل، استدلال می‏کنیم:
گروه نخست، روایات عام و کلی است که ویژه‏ی امام علیه السلام نیست، اما قهرا و به ناچار، بر عقیده‏ی امامیه در مورد مهدی علیه السلام منطبق است .
اگر عقیده‏ی امامیه را در این باره به شمار نیاوریم، برای این گونه روایات، توجیه و تفسیری صحیح نمی‏دانیم . این روایات، یقینا، صحیح‏اند . بعضی از آن‏ها، در مصادر و منابع امامیه، در طبقات مختلف راویان سند، متواترند و مناقشه و ایرادی در آن‏ها نیست . بخش اعظم این روایات را در مدارک و منابع معتبر اهل سنت و به سندهای معتبر یا متواتر نیز می‏بینیم .
ایمان و اعتقاد به درستی این احادیث، به اثبات علمی عقیده‏ی امامیه در تشخیص و تعیین امام منتظر منجر می‏شود; زیرا، این روایات با عقیده‏ی معروف امامیه منطبق است و ما، مصداق و تفسیر دیگری برای این احادیث نمی‏شناسیم .
مطابقت کامل این روایات با مبنای شیعه‏ی امامیة و عدم مطابقت آن با هیچ مبنای معروف دیگری ما را به طور قطع، به این نتیجه می‏رساند که این روایات، ناظر به همان رای و عقیده‏ی شیعه‏ی امامیه اثنا عشریه است .
نمونه‏ای از این گروه از احادیث، چنین است:
حدیث ثقلین
نخستین حدیثی که در این باره بدان استناد می‏کنیم، حدیث ثقلین است . این حدیث، صحیح است و به تواتر، از رسول الله صلی الله علیه و آله رسیده است . محدثان تمامی فرقه‏های اسلامی، بر صحیح بودن‏اش، اجماع و اتفاق نظر دارند . از میان علمای مسلمان، کسی نیست که در صحت این روایت و صدور آن از رسول الله صلی الله علیه و آله تردید کند .
برای اثبات سخن ما، همین کفایت می‏کند که افراد زیر، آن را نقل کرده‏اند:
مسلم در صحیح، ترمذی و دارمی در سنن، احمد بن حنبل در جاهای متعددی از مسندش، نسایی در خصائص، حاکم در مستدرک، ابوداوود و ابن‏ماجه در سنن .
طرق [و اسناد روایت] این حدیث در کتاب‏های امامیه، بیش از آن است که در این مختصر شمارش شود .
متن حدیث - چنان که در بیش‏تر مصادر است - چنین است:
ای مردم! همانا، من، بشرم [مانند دیگران]، نزدیک است که [از سوی فرشته‏ی مرگ] خوانده شوم، و من هم پاسخ دهم . من، میان شما، دو چیز گران سنگ به جا می‏گذارم . آن دو، کتاب خدا و عترت‏ام، اهل بیت‏ام، هستند . این دو، هرگز از هم جدا نمی‏شوند، تا بر من، در حوض [کوثر] آیند . بر آن دو پیشی نگیرید که هلاک می‏شوید و بدانان چیزی نیاموزید; زیرا، از شما داناترند .
این حدیث، به صراحت می‏گوید:
الف) پیامبر، پس از خود، دو جانشین برای هدایت امت‏باقی می‏گذارد که قرآن و اهل بیت‏اش هستند .
ب) هر دو جانشین، باقی‏اند و تا روز قیامت، هرگز از یکدیگر جدا نمی‏شوند .
ج) رسول الله صلی الله علیه و آله فرمان داد به آن دو چنگ زنند تا از گمراهی مصون نگه داشته شوند .
چنگ زدن، به معنای پیروی و طاعت است . همین، معنای «حجت‏» است و حجت و حجیت، معنایی جز پیروی و اطاعت ندارد .
اگر نکته‏ی نخست (باقی گذاشتن دو چیز گران سنگ) را به دومین نکته (جدانشدن شان از هم) پیوند زنیم، اصل مهمی را به دست می‏آوریم . آن اصل، این است که در هر زمان حجت و امامی از اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که هرگز از کتاب خدا جدا نمی‏شود .
ابن حجر در صواعق می‏گوید:
احادیثی که مردم را بر لزوم تمسک به کتاب و اهل بیت دعوت می‏کند، دلالت دارد بر این که هیچ گاه رشته‏ی شایستگان اهل بیت تا روز قیامت‏بریده نخواهد شد، همان گونه که قرآن هم چنین است . از این رو، اهل بیت، موجب امان و قرار زمینیان بودند، چنان که گفته خواهد شد . گواه بر این، خبر پیشین است که [پیامبر فرمود] : «در هر نسلی از بازماندگان امت‏ام، عادلانی از اهل بیت‏ام هستند .» . (5)
بدون تردید، حدیث دلالت دارد که حجتی از اهل بیت علیهم السلام، به عنوان امام مردم، همیشه، خواهد بود .
برای این حدیث، جز وجود امام مهدی علیه السلام و حیات و بقا و غیبت و امامت‏اش بر مسلمانان، چنان که امامیه باور دارد، تفسیر یا مصداقی نیست . اگر این اعتقاد را باور نکنیم، در قرن هایی که بر حیات مسلمانان گذشته است، هرگز مصداق و تفسیری نخواهیم یافت . نه اکنون و نه پیش از این، میان مسلمانان، کسی نیست که ادعا کند، داناترین مردمان است و مردم می‏بایست از او پیروی کنند و بر وی پیشی نگیرند و از او آموخته، بدو نیاموزند .
اگر پرسیده شود: «فایده‏ی امامی که از دید مردم غایب است، چیست؟» . می‏گوییم، خدای بلند مرتبه، ما را بر اسرار غیبت‏اش، جز اندکی، آگاه نکرده است . آن چه خدا علمش را بر ما پوشانده، بسیار است و جز اندکی به ما [دانش نداده و ] نشناسانده است . صادق امین حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله به ما خبر داد: که حجتی از اهل بیت‏اش، میان مردم و روی زمین تا روز یامت‏باقی می‏ماند . ما، سخن پیامبر را تعبدا می‏پذیریم و علم آن چه را نمی‏دانیم، به آن که می‏داند، وامی‏گذاریم . البته، بر همه روشن است که تمام آن چه در شریعت و دین الهی هست، برای ما شناخته شده و معلوم نیست .
حدیث «آن که بمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد . . .» (6)
مسلم، آن را در صحیح‏اش روایت کرده است . نص حدیث، چنین است:
از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت است: «آن که بمیرد و بر عهده‏اش بیعت [امام حق ] نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است .» . (7)
بخاری، در صحیح‏اش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت می‏کند:
«آن که از [ گستره‏ی حکومت ] سلطان [ شرعی ] بیرون رود، گر چه یک وجب باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است .» . (8)
احمد، در مسندش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله چنین روایت کرده است:
«آن که بمیرد و بر او طاعت [ امامی حق ] نباشد، به مرگ جاهلیت مرده است .» (9)
طیالسی در مسندش به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله روایت کرده است:
«کسی که بمیرد، بی آن که امام [ حق ] داشته باشد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است .» . (10)
حاکم، همین را در مستدرک‏اش چنین آورده است:
«آن که بمیرد و بر عهده‏اش [ پیروی ] امام مردم [ حق پرست ] نباشد، مرگ‏اش، به جاهلیت است .» . (11)
حاکم، با شرط شیخین (بخاری و مسلم) این حدیث را صحیح می‏داند . ذهبی، آن را در تلخیص‏المستدرک آورده (12) ، و با شرط شیخین، آن را صحیح می‏داند . پوشیده نیست که ذهبی، در تصحیح احادیث مستدرک، بسیار سختگیر است . هیتمی، در مجمع الزوائد (13) ، آن را با سندها [ و روایان ] بسیار و گونه‏های مختلف آورده است .
طریق [ و گزارش‏گران ] و الفاظ حدیث، بسیار و در حد استفاضه است و دانستیم - چنان که ذهبی گواهی کرده - برخی، صحیح است .
ثقات محدثان امامی، این حدیث را روایت کرده‏اند . طرق [ و روایان ] اینان نیز بسیار است، که برخی صحیح است . مضمون کلی این حدیث، قریب به تواتر است .
مجلسی قدس سره، برای آن در بحارالانوار، بابی با عنوان «من مات ولم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة‏» قرار داده، و چهل حدیث را به همین معنا، از راویان بسیار روایت کرده، که الفاظ آن، نزدیک به هم است . (14)
ما، برای نمونه، دو طریق آن را بیان می‏کنیم:
الف) طریق نخست، روایت‏برقی در محاسن به سند معتبر از امام صادق علیه السلام است . ایشان، روایت را چنین آورده است:
«زمین، جز با امام، درست و راست نمی‏شود و هر که بمیرد و امام‏اش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است .» . (15)
ب) دومین طریق، روایت «کشی‏» از ابن احمد از صفوان از ابی یسع است . در این روایت، آمده است:
به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
«پایه‏های اسلام را به من معرفی بفرما .» . فرمود: «شهادت به توحید» - تا فرمود: - رسول الله فرمود: «آن که بمیرد و امام زمان‏اش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است .» . (16)
همه‏ی رجال این سند، موثق‏اند . هر چند در این گونه روایات که از سوی شیعه و سنی، بسیار روایت‏شده‏اند، نیاز به توثیق سند نداریم .
این روایات، بر چند حقیقت زیر دلالت دارد:
الف) جز با امام، زمین، به ثبات و آرامش نمی‏رسد .
ب) در هر زمان می‏بایست انسان، امام زمان‏اش را بشناسد . معرفت او، جزء دین است و جهل به امام و نپذیرفتن‏اش از جاهلیت است .
ج) در زمان می‏بایست همگان از امام پیروی کنند و روا نیست کسی از طاعت امام زمان‏اش سر باز زند .
د) آن که بمیرد و گردن به بیعت امام ننهد، به مرگ جاهلیت مرده است .
ه) در هر زمان، می‏باید امامی که شناخت و پیروی‏اش واجب است، وجود داشته باشد . در طول زمان، باید زنجیره‏ی امامان، پیوسته باشد و هیچ عصر و زمانی، از آنان خالی نباشد .
درست نیست که گفته شود: «این مورد، مانند حکم به شرط موضوع، یا تعلیق حکم بر موضوع، مانند هر قضیه‏ی حقیقیه‏ی دیگری است .» ; زیرا، درست است که قضیه‏ی حقیقیه، بر اثبات موضوع‏اش دلالت ندارد، بلکه بر فرض تحقق موضوع، حکم، ثابت می‏شود، اما روایات وارد در این باب، بر معنایی بیش از این دلالت دارد . این روایات، بر ضرورت ارتباط یا معرفت و پذیرش امام از سوی مردمان، به عنوان شرطی برای مسلمان بودن و این که اگر چنین نشود، مرگ جاهلی در پیش است، دلالت دارد . این قضیه، بر وجود امام در هر زمانی، دلالت دارد و به معنای این نیست که قضیه‏ی حقیقیه، موضوع‏اش را ثابت نمی‏کند . قضیه‏ی حقیقیه، همیشه، به شرط تحقق موضوع است، اما ما می‏گوییم، آن چه از روایات می‏فهمیم، استمرار موضوع، یعنی وجود امام حجت در هر زمانی است، که امری غیر از اثبات موضوع است .
به تعبیر دیگر، روایات وارد در این باب، از سنت‏خدای متعال پرده بر می‏دارد که اقتضای آن، وجود امام عادل - که خدا، اطاعت‏اش را واجب کرده است، و خروج از پیروی‏اش را اجازه نداده است - . در هر زمانی است‏حکم شرعی وارد در این روایات، سنت الهی را می‏نمایاند که وجوب پیروی از امام در هر زمان است .
سنت الهی‏ای که از این حکم فهمیده می‏شود، وجود امام در تمامی زمان‏ها است و گرنه چه گونه از انسان می‏توان خواست که به هنگام مرگ، در حال طاعت از امام زمان‏اش باشد و پا بند بیعت، و پیرویش باشد، نه این که عهد و پیمان‏اش را بشکند یا امام را نشناسد، و اگر از طاعت‏سر باز زند یا بیعت را بشکند یا امام را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است؟ اگر این نیست، چرا این اندازه در پاداش و مجازات، سخت‏گیری شده است؟
واضح است که حاکمان ستمگر و پیشوایان کفر و آنان که با خدا و رسول‏اش می‏جنگند، مصداق امامی که بر مردم واجب است او را بشناسند و در هر زمان پیروش باشند، نیستند . خدای متعال می‏فرماید:
و شما مؤمنان، هرگز نباید با ستمگران، همدست و دوست‏باشید و گرنه، آتش کیفر آنان، شما را هم خواهد گرفت . (17)
از رفتار رؤسای مسرف و ستمگر، پیروی نکنید که در زمین فساد می‏کنند و به اصلاح حال خلق نمی‏پردازند . (18)
چه گونه باز می‏خواهند طاغوت را حکم خود گمارند، در صورتی که مامور بودند بدان کافر شوند؟ ! (19)
پس از آگاهی از مطلب گذشته، می‏گوییم، تنها تفسیر برای این روایات، آن است که امامیه می‏شناسد و بدان معتقد است; یعنی، پس از در گذشت رسول الله صلی الله علیه و آله، امامت در اهل‏بیت علیهم السلام ادامه داشته و با وفات امام حسن عسکری علیه السلام، قطع نشده است .
ما، معتقد نیستیم، اطاعتی که برابر اسلام است و سر باز زدن از آن، مساوی با جاهلیت، اطاعت از کسانی است که خدای متعال به ما فرمان داده با آنان دوست و همدست نباشیم، بلکه بدانان کفر ورزیم .
هر که این دسته از روایات را کنار روایات نخست‏بنهد، تطابق و همخوانی روشنی میان شان می‏یابد . در حدیث ثقلین وارد شده:
«اینان، حجت‏خدا بر بندگان‏اند و تمسک به آنان، واجب است; زیرا، همسنگ و برابر قرآن‏اند و تا وقتی مردم بدانان چنگ زنند، هرگز گمراه نمی‏شوند .»
و در دسته‏ی دوم روایات وارد شده:
«شناخت اینان، جزء دین خدا است و نشناختن شان، گمراهی و جاهلیت است .» .
پس حاکمان ستمگر نمی‏توانند مصداق این دسته از احادیث‏باشند .
حدیث «زمین از حجت، خالی نمی‏ماند .» (20)
این حدیث را راویان ثقه و مورد اطمینان امامیه، مانند کلینی و صدوق و ابوجعفر طوسی، از طریق‏های بسیار روایت کرده‏اند . که طبقات مختلف اسناد این روایت، به حد تواتر می‏رسد . محمد بن یعقوب کلینی در کتاب «الحجة‏» کافی، بابی به عنوان «الارض لاتخلو من حجة‏» قرار داده است (21) . علامه‏ی مجلسی در بحارالانوار، بابی را با عنوان «الاضطرار الی الحجة و ان الارض لاتخلو من حجة‏» گشوده، و در آن، یکصد و هجده حدیث، بدین مضمون ذکر کرده است .
کلینی در کافی، کتاب الحجة، باب «ان الارض لاتخلو من حجة‏» می‏گوید:
گروهی از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن عیسی از محمد بن ابی‏عمیر، از حسین بن ابی العلاء گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم:
«زمین، بی وجود امام خواهد بود؟» . فرمود: «نه!» . گفتم: «دو امام با هم خواهند بود؟» . فرمود: «مگر آن که یکی [ امامت کند و دیگری ] ساکت‏باشد .» . (22)
سند این روایت، صحیح است و در آن تردیدی نیست .
کلینی، از علی بن ابراهیم، از پدرش; و وی، از محمد بن ابی عمیر، از منصور بن یونس و سعدان بن مسلم، از اسحاق بن عمار، به نقل از امام صادق علیه السلام می‏گوید:
شنیدم امام فرمود: «زمین، خالی از امام نمی‏ماند .» . (23)
سند این روایت هم صحیح است .
کلینی، از محمد بن یحیی، به نقل از احمد بن محمد، از علی بن حکم، از ربیع بن محمد مسلی، از عبدالله بن سلیمان عامری، از امام صادق علیه السلام روایت می‏کند که امام فرمود:
«پیوسته، روی زمین، حجت‏خدا خواهد بود .» . (24)
سند، صحیح است و روایت معتبر، و راویان، موثق .
کلینی، از علی بن ابراهیم، از محمد بن عیسی، از یونس، از ابن مسکان، از ابو بصیر، به نقل از یکی از آن دو [ امام ] می‏گوید که فرمود:
«خداوند، زمین را بدون وجود عالم، رها نکرده است .» . (25)
سند، صحیح است و روایت، معتبر .
کلینی، از حسین بن محمد، از معلی بن محمد، از وشاء، روایت می‏کند: از امام رضا علیه السلام پرسیدم:
«آیا زمین، بدون امام می‏ماند؟» . فرمود: «نه!» عرض کردم: ما [ به مردم ] می‏گوییم: اگر خدای عزوجل، بر بندگان خشم گیرد، زمین باقی نمی‏ماند .» . فرمود: «زمین، باقی نخواهد ماند و در این صورت، از بین خواهد رفت .» . (26)
سند، صحیح، و روایت، معتبر است .
شریف رضی، از امیر مؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه مطلبی را نقل می‏کند که با بحث ما مرتبط است . امام علیه السلام فرمود: زمین، خالی از حجتی که برای خدا قیام کند، نمی‏ماند، خواه پیدا و مشهور باشد، خواه ترسان و ناشناس; زیرا، نباید حجت‏ها و نشانه‏های خدا از بین رود . (27)
آن چه گفته شد، نمونه‏ای از روایات بسیاری است که به حد تواتر می‏رسد و سند برخی تمام است .
برای کسی که با سخنان اهل بیت علیهم السلام آشنا است، حجت، اصطلاحی شناخته شده است و این احادیث نیاز به شرح بسیار و دقت و درنگ ندارد و صراحت دارد که وجود امام، در هر زمانی، ضرورت دارد . برای این روایات، تفسیری جز آن چه شیعه‏ی امامیه می‏شناسد و بدان معتقد است، وجود ندارد; یعنی، امام هست و حیات دارد و غایب است . اگر این اعتقاد را معتبر ندانیم، تفسیری برای این روایات بسیار و در حد تواتر، نخواهیم یافت .
حدیث «امامان دوازده گانه‏»
بخاری، در کتاب الاحکام از صحیح‏اش، گزارش می‏کند که جابر بن سمره گفت:
شنیدم پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «دوازه امیر خواهد بود .» سپس کلمه‏ای فرمود که نشنیدم . پدرم گفت: پیامبر فرمود: «همگی، از قریش‏اند .» .
مسلم، در کتاب الاماره، باب «الناس تبع لقریش‏» [ مردم پیرو قریش‏اند]، از صحیح‏اش می‏گوید:
جابر بن سمره گفت: شنیدم پیامبر فرمود: «اگر دوازده مرد بر مردم حکم رانند، پیوسته، کارشان رو به راه خواهد بود .» . سپس پیامبر کلمه‏ای فرمود که نفهمیدم . از پدرم پرسیدم: «رسول الله چه فرمود؟» . گفت: «همگی، از قریش اند .» . (28)
مسلم، در صحیح، در همان کتاب، همان باب، از جابر بن سمره گزارش می‏کند که شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:
«با دوازده خلیفه، اسلام، پیوسته، عزت‏مند خواهد ماند .» . سپس کلمه‏ای فرمود که نفهمیدم . به پدرم گفتم: «چه فرمود؟» . گفت: «همگی، از قریش‏اند .» . (29)
مسلم، در کتاب الاماره، باب «الناس تبع . . .» از صحیح‏اش، از جابر بن سمره نقل می‏کند: همراه پدرم، بر پیامبر وارد شدم و شنیدم که فرمود: «کار امت، رو به راه نخواهد شد، مگر دوازده خلیفه میان شان باشند .» . سپس سخنی فرمود که نشنیدم و به پدرم گفتم: «چه فرمود؟» . گفت: «همگی، از قریش‏اند .» . (30)
ترمذی، در کتاب الفتن، باب «ما جاء فی الخلفاء» از سنن‏اش، به نقل از جابر بن سمره می‏گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود:
«پس از من، دوازده امیر خواهد بود .» .
راوی، در دنباله آورده است:
«ابو عیسی می‏گوید: این حدیث، صحیح است .» (31) .
ابو داوود در سنن، به نقل از جابر بن سمره می‏گوید:
شنیدم رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «با دوازده خلیفه، این دین، پیوسته، عزت‏مند خواهد بود .» . مردم، تکبیر بر آوردند و فریاد زدند . سپس کلمه‏ای فرمود که نفهمیدم . به پدرم گفتم: «پدر! چه فرمود؟» گفت: «همه، از قریش‏اند .» . (32)
حاکم، در کتاب «معرفة الصحابه‏» از مستدرک‏اش، به نقل از جابر می‏گوید: نزد رسول‏الله صلی الله علیه و آله بودم و شنیدم فرمود:
«با وجود دوازده خلیفه، تکلیف و وضع امت، پیوسته آشکار است .» .
احمد بن حنبل، در مسند می‏گوید:
«این حدیث را، جابر، از سی و چهار طریق، روایت می‏کند .» . (33)
ابو عوانه، این حدیث را در مسندش آورده است . (34)
ابن کثیر، در البدایة و النهایة (ج 6/ص 248) و طبرانی در المعجم الکبیر (ص 94 و 97) والمناوی در کنوز الحقائق (ص 208) و سیوطی در تاریخ الخلفاء (ص 61) و عسقلانی در فتح الباری (ج 13/ص 179) و بخاری در التاریخ الکبیر (ج 2/ص 158) و خطیب در تاریخ بغداد (ج 14/ص 353) والعینی در شرح البخاری (ج 24/ص 281) و حافظ حسکانی در شواهد التنزیل (ج 1/ص 455) و قسطلانی در ارشاد الساری (ج 10/ص 328) و . . . حدیث مزبور را آورده‏اند .
محدثان امامیه، از طریق‏های بسیار زیاد که به تواتر می‏رسد، سند حدیث را بیان کرده‏اند . در میان آن‏ها، سندهای صحیحی است که قابل تردید نیست .
شیخ حر عاملی، در جلد دوم از کتاب ارزش‏مند اثبات الهداة، نهصد و بیست و هفت روایت‏با مضمونی نزدیک به هم در امامت دوازده امام آورده که در بسیاری، به گونه‏ای صریح و روشن، شمار دوازده‏تن و نام امامان نیز آمده است . برخی از اسناد روایات، صحیح و بی اشکال است و بی هیچ عیبی، به حد تواتر می‏رسد .
از جمله‏ی آن‏ها، نود و پنج روایت در کافی کلینی،
پنجاه و سه حدیث در عیون الاخبار صدوق،
بیست و دو حدیث در معانی الاخبار صدوق،
نود و دو روایت در کمال الدین صدوق،
بیست و دو روایت در امالی صدوق،
هجده حدیث در الغیبة شیخ ابوجعفر طوسی،
یازده روایت در مصباح المتهجد طوسی را آورده است .
ما، هیچ وجه معقولی برای تردید در روایتی که محدثان معتبر از نهصد و بیست و هفت طریق روایت کرده‏اند، نمی‏بینم .
چند نکته درباره‏ی این حدیث
1- تردیدی نیست که حدیث «اثنا عشر خلیفة‏» از رسول الله صلی الله علیه و آله است که شیعه و سنی از طرق بسیار، آن را روایت کرده‏اند . روایت‏بخاری و مسلم - از اهل سنت - و کلینی و صدوق و شیخ طوسی - از شیعه - ما را از دیگر راویان این حدیث، بی نیاز می‏کند .
2- این احادیث، آشکارا می‏گوید، امامان ذکر شده در روایت، بر حق‏اند و از شمار پیشوایان ستم و بیداد، مانند معاویه، یزید، ولید، متوکل، . . . نیستند .
3- شمارشان، دوازده تن است، به تعداد نقیبان بنی اسراییل . خدای بلند مرتبه می‏فرماید:
«خدا، از بنی اسراییل عهد گرفت، و دوازده بزرگ، میان آنان برانگیختیم [ که پیشوای هر نسلی باشند . ]» . (35)
4- زمانی، بی وجود آنان نخواهد بود .
برای تمامی این احادیث، مصداق و تطبیقی جز امامان دوازده گانه - که آخرین آنان، امام دوازدهم، مهدی منتظر علیه السلام است - و نزد شیعه‏ی امامیه‏ی اثنا عشریه شناخته شده‏اند، سراغ نداریم .
اگر زحمت و مشقتی را که علمایی مانند سیوطی متحمل شده‏اند تا دوازده امیر پس از رسول الله صلی الله علیه و آله را مرتب کنند، ببینیم، قلب‏مان مطمئن خواهد شد که مقصود رسول‏الله صلی الله علیه و آله جز امامان دوازده‏گانه‏ی اهل بیت علیهم السلام نیست .
بر توجیهی که سیوطی برای این روایت آورده، محمود ابو ریه، حاشیه‏ی خوبی زده است:
«خدا بیامرزد آن کسی را که بگوید، سیوطی، [ با این توجیه‏اش ] مانند کسی است که شبانه برای جمع آوری هیزم برود [ که هر خس و خاری را کورمال و با دست زخمی گرد آورد ] !» . (36)
آن چه بر شمردیم، چهار دسته روایت‏بود که از لحاظ سند و دلالت، قابل تردید نیست . اگر این احادیث را به هم ضمیمه کنیم، مصداقی حقیقی و دقیق، جز آن چه شیعه‏ی امامیه‏ی اثنا عشریه می‏شناسد، ندارد .
آنانی که مسئله‏ی غیبت و انتظار را نمی‏پذیرند، نمی‏توانند عقیده و نظر خود را مصداق این احادیث‏بدانند; چرا که در بسیاری زمان‏ها و در مرحله‏های بلندی از تاریخ، زنجیره‏ی امامت، بنابر همه‏ی مبانی و آرا، جز عقیده‏ی امامیه‏ی اثنا عشریه، گسسته شده است و حتی اگر تکلفی را که سیوطی برای ترتیب دادن دوازده امام کشیده شده است، بپذیریم، باز دسته‏ی نخست و دوم و سوم احادیث، با واقعیت تاریخ اسلامی همخوانی ندارد و مصداقی برای این احادیث پیدا نمی‏کنیم .
اما آنانی که مسئله‏ی غیبت و انتظار امام را می‏پذیرند، مانند اسماعیلیه، اینان نیز نمی‏توانند تفسیری درست از این چهار گونه احادیث نشان دهند; زیرا، اعتقادشان، مطابقت‏با دسته‏ی چهارم، یعنی روایاتی که صراحت دارد شمار خلفای رسول الله صلی الله علیه و آله پس از ایشان، دوازده امام یا امیر است، ندارد .
پس تطبیق و مصداق این روایات، در تاریخ اسلام، منحصرا، [ عقیده و ] گفته‏ی شیعه‏ی امامیه است، نه مصداق‏های دیگر . این استدلال، معنای «مطابقت و انحصار» است [ که در آغاز سخن گفتیم . ]
برای فهم بهتر این استدلال، به حکمی در باب قضا اشاره می‏کنیم . اگر یک نفر، مبلغی پول در خانه‏ای بیابد که جز چند نفر معدود بدان جا رفت و شد ندارند و دیگران وارد نمی‏شوند، و یکی از آن اشخاص، مدعی آن مبلغ شد . اگر کسانی که بدین خانه رفت و شد دارند، چنین ادعایی نداشته باشند، حتما، قاضی، حکم می‏کند که مال را به سبب نبود ادعای دیگری، به مدعی بدهند . برای این حکم بدیهی، نیاز به بینه یا سوگند یا دیگر راه‏های اثبات قضایی نیست . اثبات امامت امامان دوازده‏گانه‏ی اهل بیت، تا حدودی، مانند این مثال قضایی بدیهی است . از این رو گفتیم، انطباق این روایات بر امامان دوازده‏گانه‏ی اهل بیت، از جمله دوازدهمین امام غایب و منتظر علیه السلام انطباقی قطعی و ضروری است و نیاز به تلاش علمی بسیار ندارد . برای تشخیص صحیح مصادیق این تعداد، تنها، باید نگاهی پیراسته و پاک داشت و از پیشینه و ته مانده‏های فکری و تعصب‏های کور، خالی بود . خداوند، ما را از آن تعصب کور، در پناه خود نگه دارد .
گزیده‏ی سخن
سخن را در این‏باره خلاصه کرده، می‏گوییم، در برابر ما، دو فرض است:
فرض نخست، درستی عقیده‏ی شیعه‏ی امامیه درباره‏ی امامان اثنا عشر، از جمله حضرت مهدی علیه السلام است .
دومین فرض، نادرستی این باور است .
طبیعی است، اگر در پرتو چهار دسته احادیث گذشته که مناقشه در اعتبار آن‏ها، مخالف همه‏ی اصول حدیث‏شناختی است، و تکذیب و رد آن‏ها، به معنای انکار رسالت است، به پژوهش و تحقیق درباره‏ی این دو فرض بپردازیم، به آسانی، تفسیری واقعی و تاریخی از این چهار گونه احادیث‏خواهیم فهمید و آن، درستی عقیده‏ی شیعه است .
پی‏نوشت‏ها:
1) انبیاء (21) : 105 .
2) قصص (28) : 5- 6 .
3) انبیاء (21) : 105 .
4) قصص (28) : 4 .
5) الصواعق المحرقة، دار الطباعة المحمدیة، مصر، ص 149 .
6) من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة .
7) صحیح مسلم، کتاب الامارة، باب الامر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن، ج 6، ص 22 .
8) صحیح البخاری، کتاب الفتن، باب دوم .
9) مسند احمد، ج 1، ص 416 .
10) مسند الطیالسی، چاپ حیدر آباد، ص 259 .
11) المستدرک حاکم .
12) تلخیص المستدرک، ذهبی، ج 1، ص 77 .
13) مجمع الزوائد، هیتمی، ج 5، ص 218- 225 .
14) بحار الانوار، ج 23، ص 76- 93 .
15) رجال سند، همگی، ثقه‏اند .
16) بحار الانوار، ج 23، ص 90; رجال کشی، ص 266- 267 .
17) هود (11) : 113 .
18) شعراء (26) : 151- 152 .
19) نساء (4) : 60 .
20) لا تخلو الارض من حجة .
21) الکافی، ج 1، ص 178 .
22) همان .
23) همان . سند و تمامی راویان حدیث، ثقه‏اند . ابراهیم بن هاشم، پدر علی بن ابراهیم است . علامه، در خلاصه، اخذ به روایت‏اش را ترجیح داده است . فرزندش علی بن ابراهیم، در تفسیر، بسیار از او روایت کرده است . وی در مقدمه‏ی تفسیر، ملتزم به روایت از موثقان است . ابن طاووس، هنگام ذکر روایتی از امالی صدوق - که در سند آن ابراهیم بن هاشم است - می‏گوید: «تمامی راویان حدیث، ثقه‏اند .» .
وی، نخستین کسی است که حدیث کوفیان را در قم پخش کرد و از او پذیرفتند، به رغم آن که مشهور بود که قمی‏ها، در پذیرش حدیث، بسیار سخت گیرند . فقیهان ما در اخذ روایت وی تردید نمی‏کنند . آیة الله خویی، رحمه الله، می‏گوید: «در وثاقت ابراهیم بن هشام، شک، روا نیست .» .
24) همان . علی بن حکم را فقیهان ما توثیق کرده‏اند; زیرا، در اسناد کتاب تفسیر علی بن ابراهیم قمی است .
25) همان .
26) همان، ج 1، ص 179 . سند، معتبر و کامل است . حسین بن محمد اشعری، مورد وثوق شیخ کلینی است . معلی بن محمد، بصری است . در تفسیر قمی گزارش شده که او، ثقه است . وشاء، حسن بن علی بن زیاد است . برقی، درباره‏اش می‏گوید: «در وثاقت‏اش، تردید، روا نیست .» .
27) نهج البلاغه، حکمت 147 .
28) صحیح مسلم، چاپ دارالفکر، ج 6، ص 3، ح 6، (باب ان الناس تبع لقریش از کتاب الامارة) .
29) همان، ح 8 .
30) همان .
31) سنن الترمذی، ج 4، ص 501، چاپ مصطفی البابی الحلبی .
32) سنن ابی داوود، ج 2، ص 421، چاپ مصطفی البابی الحلبی 1371 .(آغاز کتاب المهدی .)
33) مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 86- 108 .
34) مسند ابی عوانة، ج 4، ص 396 و 398 و 399 .
35) مائده (5) : 12 .
36) اضواء علی السنة المحمدیة، ص 212، چاپ دارالتالیف، مصر .

هیچ نظری موجود نیست: