منابع مقاله:
مجله مشكوة، شماره 87 ، مهدى اكبرنژاد؛
در جامعه شيعه دوازده امامى، هم در بين عالمان و صاحبنظران و هم در ميان مردم عادى، تولد امام مهدى(عج) مورد اجماع بوده، از ضروريات مذهب قلمداد مىشود و در اين ميان كسى را نمىتوان سراغ گرفت كه كوچكترين ترديدى در اين باره داشته باشد. اين باور در جاىجاى آثار شيعه از كهنترين آنها تا دورههاى كنونى انعكاس يافته است. مرحوم كلينى در الكافى با صراحت مىنويسد:
«ولد عليهالسلام للنصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مائتين»(1).
مسعودى در احاديث زيادى همين را گزارش كرده(2) و مرحوم صدوق نيز در ضمن روايات متعددى، آن را بيان كرده است(3). شيخ مفيد در الارشاد نيز همين باور را منعكس نموده(4) و سيد مرتضى در تنزيه الانبياء آن را مستدل ساخته(5) و شيخ طوسى در كتاب الغيبه، همانند عالمان پيشين، اين واقعه را ذكر كرده(6)؛ و به همينسان، دانشمندان شيعه تا دورههاى معاصر، بر اين مسئله تأكيد ورزيدهاند. مرحوم علامه طباطبايى در كتاب شيعه در اسلام مىنويسد:
«حضرت مهدى موعود، فرزند امام يازدهم كه اسمش مطابق اسم پيامبر صلىاللهعليهوآله بوده در سال دويست و پنجاه و شش و يا دويست و پنجاه و پنج در سامراء متولد شدند»(7).
مرحوم مظفر در عقايد الاماميه به هنگام معرفى عقايد شيعه، يكى از آن باورها را ولادت امام مهدى(عج) معرفى مىكند(8) و بدينسان مىتوان گفت يكى از مشخصات شيعه نزد سنيان، اعتقاد به متولد شدن امام مهدى است.
ابن قيم جوزيه در المنار المنيف مىنويسد:
«و امّا الرافضة الامامية فلهم قول رابع و هو انّ المهدى هو محمّد بن الحسن العسكرى من ولد الحسين بن على»(9).
اهل سنت و ولادت امام عليهالسلام
برعكس شيعه، بيشتر اهل سنت متولد شدن حضرت مهدى(عج) را نپذيرفتهاند و بر اين باورند كه مهدى موعودى كه در احاديث اسلامى به آن نويد داده شده هنوز متولد نگرديده و وى در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد؛ از جمله شمس الدين ذهبى(10)، ابن قيم جوزيه(11)، ابن حجر هيتمى(12) و نيز ابن خلكان(13) به اين موضوع تصريح دارند.
آقاى محسن العباد، استاد دانشگاه مدينه در اين باره مىنويسد:
«احاديث فراوان درباره مهدى... بدون شك بر يك حقيقت ثابت دلالت دارند و آن اينكه مضمون اين احاديث در آخرالزمان تحقق مىيابد و اين فكر، هيچ ارتباطى با عقيده شيعه درباره مهدى منتظر كه او را محمّد بن الحسن مىنامند، ندارد...»(14).
وى در جاى ديگر، با اشاره به اين مطلب مىنويسد:
«مهدى نزد اهل سنت... در آخرالزمان به دنيا خواهد آمد و حاكميت اسلامى را به دست خواهد گرفت»(15).
عالمان اهل سنت و اعتراف به ولادت
محمّد بن الحسن العسكرى
با اينكه بيشتر اهل سنت به تولد مهدى موعود اعتقادى ندارند، ولى بسيارى از آنان به دنيا آمدن فرزند امام عسكرى عليهالسلام را به گونهاى پذيرفتهاند، و يا آن را به شكل گزارش تاريخى ذكر كردهاند.
يكى از نويسندگان معاصر در اين باره از 66 نفر از عالمان اهل سنت ياد كرده(16)، يكى ديگر از 68 نفر(17) نام برده و ديگرى اين رقم را به 128 رسانده است(18) و بالاخره، برخى ديگر از 135 نفر نام بردهاند(19).
در اين قسمت به يادكرد گفتههاى چند نفر از برجستهترين عالمان اهل سنّت كه براى اهل دانش شناخته شدهاند، مىپردازيم:
1. ابن اثير جزرى (م 630ق) در الكامل فى التاريخ مىنويسد:
«و فيها (سنة 260ق) توفى الحسن بن على بن محمّد و هو والد محمّد الذى يعتقدونه المنتظر بسرداب سامراء»(20).
2. محمّد بن طلحه شافعى (م 652ق):
«ابوالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن على... هو المهدى الحجة الخلف الصالح...»(21).
3. سبط ابن جوزى (م 654ق):
«فصل فى ذكر الحجة المهدى. هو محمّد بن الحسن على... و هو الخلف الحجة صاحبالزمان، القائم المنتظر و التالى، و هو آخر الائمة...»(22).
4. گنجى شافعى (م قرن هفتم قمرى):
وى فصل آخر كتاب البيان فى اخبار صاحب الزمان را با عنوان «فى الدلالة على جواز بقاء المهدى حيّا» تنظيم كرده و در اين بخش، دليلهاى متعددى براى امكان زنده بودن و ادامه حيات امام مهدى عليهالسلام بيان داشته است. وى مىگويد همانگونه كه عيسى و خضر و الياس صدها سال است كه زنده هستند، امكان زنده بودن امام مهدى نيز وجود دارد(23).
5. ابن خلكان (م 681ق):
«ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى بن على الهادى... ثانى عشر الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامية المعروف بالحجة... كانت ولادته يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس و خمسين و مائتين...»(24).
6. على بن محمّد بن صباغ مالكى (م 855ق):
وى باب دوازدهم كتاب الفصول المهمه را با اين عنوان ذكر كرده:
«فى ذكر ابى القاسم محمّد الحجة الخلف الصالح ابن ابى محمّد الحسن الخالص».
نويسنده در اين فصل، دلايلى را در اثبات حيات و زنده بودن امام مهدى(عج) ذكر كرده است(25).
7. شمس الدين ذهبى (م 748ق):
وى در چهار كتابش تولد محمّد بن الحسن العسكرى عليهالسلام را ياد كرده است؛ از جمله در العبر فى خبر من غبر مىنويسد:
الحسن بن على الجواد بن محمّد... احد الائمّة الاثنى عشر الذين تعتقد الرافضة فيهم العصمة و هو والد المنتظر محمّد، صاحب السرداب»(26).
8. سيد مؤمن شبلنجى (م 290ق) در نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار مىنويسد:
«فصل فى ذكر مناقب محمّد بن الحسن الخالص بن على... امّه امّ ولد... و كنيته ابوالقاسم...»(27).
9. سليمان بن ابراهيم القندوزى (م 1294ق):
«فالخبر المعلوم المحقّق عند الثقاة انّ ولادة القائم عليهالسلام كانت ليلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسين و مائتين فى بلدة سامراء...»(28).
10. خير الدين زركلى (م 1396ق):
«محمّد بن الحسن العسكرى (الخالص) بن على الهادى، ابوالقاسم: آخر الائمّة الاثنى عشر عند الاماميّة و هو المعروف عندهم بالمهدى، و صاحب الزمان، و المنتظر، والحجة و صاحب السرداب، ولد فى سامرّاء و مات ابوه و له من العمر نحو خمس سنين...»(29).
پذيرش ولادت يا اقرار به مهدى موعود بودن؟
نكتهاى كه بايد بدان اشاره كرد، اين است كه هر چند در عبارتهاى ذكر شده و مشابه آنها، بسيارى از دانشمندان و نويسندگان اهل سنت ولادت محمّد بن الحسن العسكرى عليهالسلام را قبول دارند، ولى بايد اين افراد را به دو دسته تقسيم كرد:
دسته اول: كسانى كه هم ولادت ايشان را پذيرفتهاند و هم مهدى بودن وى را باور دارند؛ از جمله مىتوان از محيى الدين ابن عربى نام برد كه وى با صراحت محمّد بن الحسن العسكرى عليهالسلام را همان مهدى موعودى مىداند كه پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله به ظهور وى وعده داده است(30). محمّد بن طلحه شافعى نيز به روشنى بر اين باور است و از آن نيز به دفاع برخاسته، به برخى از اشكالاتى كه وارد شده پاسخ مىدهد(31). همچنين از اين گروه، على بن محمّد بن احمد مالكى معروف به ابن صباغ مىباشد. وى نيز با صراحت اين ديدگاه را مىپذيرد و در مورد امام مهدى(عج) همانند شيعه مىانديشد(32).
سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص، مهدى موعود عليهالسلام را همان محمّد بن الحسن بن على بن محمّد مىداند كه پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآله به ظهورش نويد داده است(33). از اين افراد گنجى شافعى نويسنده كتاب البيان فى اخبار صاحب الزمان است كه آخرين باب كتابش را به همين موضوع اختصاص داده و از حيات و زنده بودن امام مهدى با دلايل مختلف به دفاع برخاسته است(34).
دسته دوم: افرادى هستند كه به رغم اينكه ولادت محمّد بن الحسن العسكرى را گزارش كرده و آن را پذيرفتهاند، ولى به صراحت مهدى موعود بودن ايشان را انكار كردهاند؛ مثلاً ذهبى كه در چهار كتاب خود ولادت محمّد بن الحسن را گزارش كرده، و در جاهاى مختلفى بدان اشاره دارد، مهدى بودن وى را نمىپذيرد و به سبب اين اعتقاد، بر شيعيان خرده مىگيرد(35).
ابن حجر هيتمى نيز مىنويسد:
«ابى القاسم محمّد الحجة و عمره عند وفاة ابيه خمس سنين...».
وى با اين عبارت ولادت فرزند امام عسكرى يعنى حضرت حجت را مىپذيرد، امّا از سوى ديگر، باور شيعه را درباره مهدى موعود بودن ايشان مورد انتقاد قرار مىدهد و آن را رد مىكند(36).
به همينسان ابن خلكان كه ولادت محمّد بن الحسن را گزارش مىكند، مهدى موعود بودن ايشان را يك باور شيعى مىداند و با لحنى خاص آن را مورد تأمل مىداند(37).
بدينسان آشكار گرديد كه در منابع اهل سنّت هرگونه گزارش يا قبول ولادت حجة بن الحسن عليهالسلام معادل باورمندى صاحب اثر به مهدى موعود بودن آن حضرت نمىباشد، مگر آنكه به صراحت بدان پرداخته باشد.
تحريف سخن محيىالدين ابن عربى
از جمله افرادى كه به ولادت امام مهدى به صراحت اذعان كرده، محيىالدين ابن عربى مىباشد كه در الفتوحات المكيه آن را آورده است و افرادى همانند شعرانى در اليواقيت و الجواهر(38) و محمّد الصبان در اسعاف الراغبين(39) و حمزاوى در مشارق الانوار(40) اين اعتراف را از وى نقل كردهاند، ولى با كمال تعجب در چاپهاى جديد الفتوحات المكيه، بخشى از متن نقل شده ـ از جمله اينكه امام مهدى(عج) فرزند امام عسكرى عليهالسلام است ـ حذف شده است. براى داورى در اين زمينه، متن نقل شده از الفتوحات در اليواقيت و الجواهر و ديگر كتابها ذكر مىشود و آنگاه عبارت موجود فعلى الفتوحات به دنبال آن خواهد آمد:
«و عبارة الشيخ محيى الدين فى الباب السادس و الستين و ثلاث مائة من الفتوحات: و اعلموا انّه لا بدّ من خروج المهدى، لكن لا يخرج حتى تمتلى الارض جورا و ظلما فيملؤها قسطا و عدلاً... و هو من عتر¨ه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله من ولد فاطمة رضى اللّه عنها جدّه الحسين بن على بن ابى طالب و والده حسن العسكرى ابن الامام على النقى ـ بالنون ـ ابن محمّد التقى ـ بالتاء ـ ... يواطى اسمه اسم رسول اللّه...»(41).
در اين عبارت كه شعرانى، محمّد الصبان و حمزاوى از ابن عربى نقل كردهاند، به صراحت، امام مهدى(عج) را فرزند امام حسن عسكرى معرفى كرده و او را از فرزندان امام حسين عليهالسلام برشمرده است.
اكنون بنگريد به عبارت الفتوحات كنونى:
«اعلم ايّدنا اللّه انّ للّه خليفة يخرج و قد امتلات الارض جورا و ظلما، فيملؤها قسطا و عدلاً... من عترة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله من ولد فاطمة يواطى اسمه اسم رسول اللّه، جدّه الحسين بن على بن ابى طالب، يبايع بين الركن و المقام...»(42).
بدينسان ملاحظه مىشود كه در عبارت ياد شده، اينكه امام مهدى فرزند امام عسكرى باشد، وجود ندارد، در حالى كه در متن نقل شده از همان منبع كه توسط چند نفر گزارش شده، چنين مطلبى به صراحت ديده مىشود.
همين اختلاف در عبارتها، اين پرسش جدّى را در اذهان ايجاد كرده كه به چه دليل در يك منبع اصلى كه امروزه در دسترس مىباشد با نقلهايى كه از آن شده، چنين تفاوتى وجود دارد؟
مرحوم استاد سيد جلال الدين آشتيانى در تأييد ادعاى نگارنده مبنى بر تحريف در كتاب الفتوحات المكيه مىنويسد:
«حقير، چند نسخه از فتوحات خطى قديمى را ديدهام كه يكى از آنها حدود چهارصد سال قبل و ديگرى پانصد سال قبل در مصر و سوريه و نسخهاى در تركيه نوشته شده است، نسب حضرت مهدى به اين نحو نوشته است: هو من عترة رسول اللّه من ولد فاطمة رضى اللّه عنها وجدّه الحسين بن على و والده الحسن العسكرى...»(43).
دلايل شيعه بر تولد امام مهدى عليهالسلام
هر چند باور به ولادت امام مهدى به شيعه اختصاص ندارد و همانگونه كه پيشتر آورده شد، بسيارى از دانشمندان اهل سنت نيز بر همين باور هستند، ولى چون خاستگاه اصلى اين اعتقاد در شيعه است و در ميان اهل سنت به عنوان ديدگاه غالب مورد پذيرش قرار نگرفته است، بدين سبب، در ادامه، به دلايل ولادت امام مهدى عليهالسلام از منظر شيعه مىپردازيم.
تفاوت ديدگاه بر اساس تفاوت مبنا
پيش از پرداختن به بيان دلايل ولادت امام مهدى عليهالسلام توضيح اين نكته ضرور مىنمايد كه موضوع پذيرش ولادت آن حضرت يا نپذيرفتن آن، همانند بسيارى از مسائل اختلافى ديگر ميان شيعه و اهل سنّت، بيش از هر چيز ديگر، به اختلاف در مبانى برگشت مىكند و با توجّه به نگرشهاى گونهگونى كه نسبت به منابع مورد اعتماد هر يك وجود دارد، در نتيجه مقبولات آنان نيز متفاوت و ناهمگون خواهد بود. بر همين اساس نبايد توقع داشت با چنين وضعيتى وحدت نظر در بسيارى از مسائل بهوجود آيد و انتظار پذيرفتن برخى از دلايل يك طرف از سوى طرف ديگر، انتظار بجايى نمىتواند باشد. تلقى اعتبار منابع و مآخذ مورد استناد هر يك، راه و افقهاى متفاوت از ديگرى را پديد مىآورد؛ مثلاً وقتى اهل سنت، حجيت احاديث شيعه را نپذيرند، و در مقابل شيعه نيز چنين حجيتى براى احاديث آنان قائل نباشد، معنى ندارد كه در اثبات ادعاى شيعه براى اهل سنت، به احاديث شيعه استناد نمود، يا برعكس، در تثبيت ديدگاه اهل سنت براى شيعه، به حديثهاى سنّيان تمسك كرد. در موضوع ولادت امام مهدى(عج)، شيعه دلايل فراوانى دارد كه بر اساس همين توضيحى كه داده شد، و با توجّه به نگرش اهل سنت به منابع مورد استناد شيعه، پذيرش آن دلايل هم نمىتواند كار آسانى باشد.
البته در همين جا نيز برخى استدلالها وجود دارد كه به گونهاى مىتواند براى طرف مقابل قانعكننده باشد، ولى بديهى است بسيارى از آنها نيز چنين نيستند؛ اكنون با توجّه به اين مقدمه، مهمترين دليلهايى كه شيعه در اين باره دارد ياد مىشود:
الف ـ اِخبار پيشاپيش رسول خدا صلىاللهعليهوآله و ائمه
معصومين عليهمالسلام به ولادت مهدى موعود
رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرموده است:
«ان اللّه اختار من الايام يوم الجمعة و من الليالى ليلة القدر و من الشهور شهر رمضان و اختارنى من الرسل، و اختار منّى عليّا و اختار من علىّ الحسن و الحسين، و اختار من الحسين الاوصياء تاسعهم قائمهم...»(44).
خداوند از ميان روزها، روز جمعه را برگزيد و از شبها، شب قدر و از ماهها ماه رمضان را انتخاب كرد و مرا از ميان رسولان برگزيد و على را از من و حسن و حسين را از على برگزيد و اوصياى بعدى را از امام حسين انتخاب كرده كه نهمين آنان قائم است... .
و نيز از حضرت على عليهالسلام نقل شده:
«التاسع من ولدك يا حسين، هو القائم بالحقّ المظهر للدين و الباسط للعدل...»(45).
نهمين فرزند تو اى حسين، همان قائم به حقى است كه دين خدا را غالب مىگرداند و عدل را مىگستراند... .
از امام حسن عليهالسلام چنين روايت شده:
«... القائم الذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم عليهالسلام خلفه، ... ذلك التاسع من ولد اخى الحسين»(46).
... قائمى كه عيسى مسيح پشت سر وى به نماز خواهد ايستاد، نهمين فرزند از نسل برادرم حسين مىباشد... .
امام حسين عليهالسلام نيز فرموده است:
«فى التاسع من ولدى سنّة من يوسف و سنّة من موسى بن عمران و هو قائمنا اهل البيت، يصلح اللّه تبارك و تعالى امره فى ليلة واحدة»(47).
نهمين فرزند من سنتى از يوسف و سنتى از موسى بن عمران داراست. او قائم اهل البيت است و خداى متعال كارهاى او را در يك شب سامان مىبخشد.
مانند اين روايت، احاديثى از ديگر ائمه معصومين وارد شده كه مىرساند مهدى موعود، نهمين فرزند امام حسين عليهالسلام است و اين خبر، با الفاظ و عبارات گونهگونى از سوى آن حضرت منعكس گرديده، بيشتر اين احاديث، در منتخب الاثر گردآورى شده و مىتوان براى اطلاع بيشتر بدانجا مراجعه كرد(48).
ب ـ تصريح امام عسكرى به
ولادت فرزندش مهدى(عج)
در خبر صحيحى ابى هاشم جعفرى مىگويد به ابو محمّد (امام عسكرى) عرض كردم: عظمت و بزرگى شما، مرا از پرسش كردن باز مىدارد، آيا اجازه مىفرماييد كه از شما سؤال كنم؟
فرمود: بپرس.
عرض كردم: آيا شما فرزندى داريد؟
فرمود: آرى.
عرض كردم: اگر براى شما حادثهاى رخ دهد كجا سراغ او را بگيريم؟
فرمود: در مدينه(49).
در حديث ديگرى كه يكى از ياران امام عسكرى روايات كرده چنين آمده است:
«خرج الى من ابى محمّد قبل مضيه بسنتين يخبرنى بالخلف من بعده ثم خرج الى قبل مضيه بثلاثة ايام يخبرنى بالخلف من بعده»(50).
دو سال قبل از شهادت امام عسكرى از سوى ايشان به من پيغام رسيد با مضمون معرفى جانشين بعد از خودش، و ديگر بار سه روز پيش از شهادتش، با همان مضمون، پيغام ديگرى به من رسيد.
ج ـ گواهى قابله امام مهدى(عج)
قابله امام مهدى(عج) حكيمه خاتون، دختر امام جواد عليهالسلام مىباشد كه به هنگام ولادت آن حضرت به نرجس خاتون، مادر ارجمند امام زمان رسيدگى مىكرده است. وى پس از متولد شدن امام مهدى، جريان ولادت و برخى از كرامات رخ داده را نقل كرده است. مرحوم شيخ صدوق، حضور حكيمه خاتون و دعوت امام عسكرى عليهالسلام از وى براى حضور در منزل و چگونگى ولادت امام مهدى را از زبان آن بانو به تفصيل ياد كرده است(51).
بجز وى، از زنان ديگرى كه هنگام زايمان به او كمك كردهاند نام برده شده؛ از جمله نسيم و ماريه خادمه امام عسكرى(52) و نيز كنيز ابوعلى خيزرانى كه او را به امام عسكرى عليهالسلام هديه كرده بود و بعد از شهادت آن حضرت، موضوع تولد را براى صاحب قبلىاش گزارش كرده است(53).
د ـ ديداركنندگان با امام مهدى عليهالسلام در خردسالى
در بسيارى از كتابهاى حديثى شيعه كه برخى از آنها كتب مرجع و منبع در زمينه آشنايى با حضرت مهدى بهشمار مىروند، بخشى به گزارش ديدارهايى اختصاص يافته كه برخى از ياران ائمه در زمان كودكى امام مهدى با ايشان داشتهاند. اين ديدارها در دوره حضور امام عسكرى عليهالسلام صورت گرفته است؛ هر چند بعد از شهادت ايشان نيز چنين ملاقاتهايى وجود داشته است.
مرحوم كلينى در كتاب الكافى بابى را با عنوان «فى تسمية من رآه عليهالسلام » آورده، پانزده حديث نقل مىكند كه تعدادى از آنها از جمله احاديث 1، 2، 3، 5، 10، 12 و 14، گزارش ديده شدن امام مهدى(عج) در دوره پيش از شهادت پدر بزرگوارشان مىباشد. در اين روايتها، افراد فراوانى ديدن امام را گزارش كردهاند و در شمارى از آنها معرفى آن حضرت توسط امام عسكرى عليهالسلام به عنوان جانشين خودشان منعكس شده است(54).
مرحوم شيخ صدوق نيز در دو باب كمال الدين به نقل اينگونه گزارشها پرداخته است و در مجموع 41 حديث را ذكر كرده كه در شمارى از آنها جريان مشاهده حضرت در دوره خردسالى ذكر شده و در آنها به شكلهاى گوناگون، از جمله بيان وضعيت جسمى و شكل و شمايل ايشان بيان شده است؛ از جمله محمّد بن الحسن كرخى مىگويد:
از ابا هارون كه يكى از اصحاب ما بود شنيدم كه مىگفت: صاحب الزمان را ديدم و چهرهاش مانند ماه شب چهاردهم مىدرخشيد و بر ناف وى موئى خط مانند مشاهده كردم...(55).
گاهى توزيع عقيقه ولادت آن حضرت از سوى امام عسكرى عليهالسلام در اين احاديث گزارش شده است:
«ان ابا محمّد بعث الى بعض من سماه و قال: هذه من عقيقة ابنى محمّد»(56).
محمّد بن ابراهيم كوفى مىگويد: امام عسكرى گوشت گوسفند ذبح شدهاى را براى بعضى از افراد كه نام آنها را بردند فرستادند و گفتند: اين عقيقه پسرم محمّد است.
در حديثى ديگر جريان ديدار چهل نفر از شيعيان با آن حضرت اينگونه نقل شده است:
ما چهل نفر در منزل امام عسكرى بوديم و ايشان فرزندشان را به ما نشان دادند و فرمودند: ايشان بعد از من، امام شما و جانشين بعد از من هستند. از وى پيروى كنيد و بعد از من در دينتان به تفرقه روى نياوريد كه هلاك خواهيد شد. بدانيد كه از امروز به بعد او را نخواهيد ديد.
آنان مىگويند ما از خدمت امام عسكرى مرخص شديم و پس از چند روز، خبر ارتحال ايشان اعلام شد(57).
بسيارى از محدّثان ديگر، جريان ديده شدن امام مهدى را در دوران كودكى، با عبارتهاى مختلفى گزارش كردهاند؛ از جمله مسعودى در اثبات الوصيه(58)، طبرى در دلائل الامامه(59)، فتال نيشابورى در روضة الواعظين(60) و قطب راوندى در الخرائج و الجرائح(61).
ه ـ ملاقاتكنندگان با امام مهدى
در دوره غيبت صغرى
افزون بر آنچه ياد شد، روايتهاى بسيارى در كتابهاى حديثى شيعه نقل شده كه جريان ملاقات افراد متعددى را با آن حضرت در دوره غيبت صغرى (260 - 329ق) ياد كردهاند. اين ديدارها، گاه مربوط به نائبان خاص آن حضرت و گاه مربوط به وكلاى مالى ايشان بوده و برخى اوقات شيعيان توفيق چنين ملاقاتى را پيدا مىكردند.
عبداللّه بن جعفر حميرى از محمّد بن عثمان(62) سؤال كرد كه آيا صاحب الامر را ديدهاى؟
وى پاسخ داد: «بلى و آخرين مرتبه در بيتاللّه الحرام...»(63).
و نيز از وى نقل شده كه مىگويد: حضرت را ديدم در حالى كه به پرده كعبه چنگ زده بود و مىفرمود:
«اللهم انتقم لى من اعدائك»(64).
تعدادى از افراد نائل شده به ديدار آن حضرت در دوره غيبت صغرى از اين قرارند:
1. ابراهيم بن ادريس (الكافى، ج 1، ص 331، ح 8؛ الارشاد، ج 2، ص 253).
2. ابراهيم بن محمّد التبريزى (الغيبه، ص 259، ح 226).
3. احمد بن اسحاق بن سعد الاشعرى (كمال الدين، ج 2، ص 384، باب 43، ح 1).
4. ابراهيم بن عبده النيشابورى (الكافى، ج 1، ص 331، ح 6؛ الارشاد، ج 2، ص 253).
5. احمد بن الحسين بن عبد الملك ابو جعفر الازدى (كمال الدين، ج 2، باب 43، ح 18).
6. علان الكلينى (همان، باب 43، ح 23).
7. ابوالهيثم الدينارى (همان).
8. ابوجعفر الاحول الهمدانى (همان).
9. محمّد بن القاسم العلوى العقيقى (همان و الغيبه، ص 259، ح 227).
10. ابوالاديان (كمال الدين، ج 2، باب 43، ح 24).
11. ابوالعباس محمّد بن جعفر الحميرى القمى (همان، ص 476، ح 26).
12. ابن نعيم محمّد بن احمد الانصارى (الغيبه، ص 259، ح 227).
13. ابوجعفر الاودى (همان، ص 253، ح 223).
14. محمّد بن عثمان (همان، ص 351، ح 221).
15. الحسن بن وجناء النصيبى (كمال الدين، ج 2، ص 443، ح 17).
16. حاجز (همان، ص 442، ح 16).
يادكرد اين نكته سودمند مىباشد كه آنچه درباره ديده شدن امام مهدى بيان شد، مربوط به دوره خردسالى و مقطع غيبت صغرى مىباشد؛ آنچه مورد اتفاق دانشمندان شيعه مىباشد، امّا درباره ملاقات با ايشان در دوره غيبت كبرى، مطالب و جريانات بسيارى نقل شده كه با توجّه به مباحث جدى كه درباره ملاقات با آن حضرت در اين مقطع وجود دارد، از استناد به آنها براى اثبات تولد امام مهدى(عج) خوددارى شد(65).
و ـ گواهى برخى از عالمان اهل سنت
بر ولادت مهدى موعود(عج)
پيشتر اشاره شد كه شمارى از دانشمندان اهل سنت ولادت امام مهدى(عج) را پذيرفتهاند و اين خود، يكى از بهترين مستندات در اثبات ولادت آن حضرت است، البته هر چند بسيارى از آنان فقط تولد محمّد بن الحسن العسكرى را بدون تطبيق ايشان بر مهدى موعود بيان داشتهاند؛ امّا از اين ميان، بسيارى از آنها وى را بر حضرت مهدى صاحب الزمان تطبيق دادهاند كه مىتوان از اين افراد نام برد:
1. محمّد بن طلحه شافعى(66)
2. على بن محمّد صباغ مالكى(67)
3. گنجى شافعى(68)
4. احمد بن على شعرانى(69)
5. محيى الدين عربى(70)
6. علامه شبلنجى(71)
7. قندوزى(72)
8. علامه حمزاوى(73)
9. ابن جوزى(74).
منابع و مآخذ
1ـ آشتيانى، سيد جلال الدين، شرح مقدمه قيصرى، چاپ سوم: قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1372ش.
2ـ ابن اثير الجزرى، الكامل فى التاريخ، چاپ دوم: بيروت، دارالكتاب العربى.
3ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، بيروت، مؤسسه اهل البيت، 1401 ق.
4ـ ابن خلّكان، محمّد ابى بكر، وفيات الاعيان، چاپ دوم: قم، منشورات رضى، 1363ش.
5ـ ابن صبّاغ مالكى، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، چاپ دوم: بيروت، دارالاضواء، 1409ق.
6ـ ابن عربى، محيى الدين، الفتوحات المكيه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1420ق.
7ـ ابن قيّم جوزيّه، المنار المنيف فى الصّحيح و الضعيف، حلب، مكتب المطبوعات الاسلاميه، 1390ق.
8ـ حمزاوى، حسن، مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار، مصر، مطبعة العثمانى، 1307ق.
9ـ ذهبى، شمس الدين، العبر فى خبر من غبر، بيروت، دارالكتب العلميه.
10ـ ــــــــ ، تاريخ الاسلام، بيروت، دارالكتاب العربى، 1412ق.
11ـ ــــــــ ، دول الاسلام، بيروت، مؤسسه الاعلمى، 1405ق.
12ـ ــــــــ ، سير اعلام النبلاء، چاپ چهارم: بيروت، مؤسسه الرساله، 1406ق.
13ـ راوندى، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، قم، مدرسة الامام المهدى، 1409ق.
14ـ زركلى، خيرالدين، الاعلام، چاپ دهم: بيروت، دارالعلم للملايين، 1992م.
15ـ شافعى، محمّد بن طلحه، مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، بيروت، مؤسسهام القرى، 1420ق.
16ـ شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، بيروت، دارالكتب العلميه، 1418ق.
17ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، بيروت، داراحياء التراث العربى، بىتا.
18ـ صافى گلپايگانى، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر، چاپ دوم: قم، انتشارات حضرت معصومه عليهاالسلام ، 1421ق.
19ـ الصبان، محمّد، اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى، بيروت، دارالفكر.
20ـ صدوق، محمّد بن على، كمال الدين، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1405ق.
21ـ ــــــــ ، من لا يحضره الفقيه، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1413ق.
22ـ طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، تهران، دارالكتب، 1346ش.
23ـ طبرى، دلائل الامامه، قم، منشورات رضى، 1363ش.
24ـ طوسى، محمّد بن الحسن، الغيبة، قم، مؤسسه معارف الاسلاميه، 1411ق.
25ـ العباد، محسن، «الرد على من كذب بالاحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى»، مجله الجامعه الاسلاميه، سال اول، شماره سوم، 1388ق.
26ـ عسكرى، نجم الدين، المهدى الموعود المنتظر عند علماء اهل السنّة و الشيعه.
27ـ علم الهدى، سيد مرتضى، تنزيه الانبياء، قم، انتشارات رضى، بىتا.
28ـ العميدى، ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدى عليزاده، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى، 1379ش.
29ـ ــــــــ ، دفاع عن الكافى، مركز الغدير، 1415ق.
30ـ فتال نيشابورى، محمّد بن حسن، روضة الواعظين، قم، انتشارات رضى.
31ـ قندوزى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، بيروت، اعلمى، 1418ق.
32ـ كلينى، محمّد بن يعقوب، الكافى، چاپ چهارم: بيروت، دار صعب، 1401ق.
33ـ گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، بيروت، دارالمحجه البيضاء، 1421ق.
34ـ مسعودى، على بن الحسين، اثبات الوصيه، قم، انصاريان، 1417ق.
35ـ مظفر، محمّد رضا، عقائد الاماميه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1380ش.
36ـ مفيد، محمّد بن محمّد بن نعمان، الارشاد، قم، كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ق.
37ـ هيتمى، ابن حجر، الصواعق المحرقه، بيروت، مؤسسه الرساله، 1417ق.
امام زينالعابدين عليهالسلام خطاب به ابو خالد مىگويد:
اى ابا خالد: مردم زمان غيبتِ آن امام كه معتقد به امامت و منتظر ظهور او هستند از مردم هر زمانى برترند، زيرا خداى تعالى عقل و فهم و معرفتى به آنها عطا فرموده است كه غيبت نزد آنان به منزله مشاهده است، و آنان را در آن زمان به مانند مجاهدين پيش روى رسول خدا صلىاللهعليهوآله كه با شمشير به جهاد برخاستهاند قرار داده است. آنان مخلصان حقيقى و شيعيان راستين ما و داعيان به دين خداى تعالى در نهان و آشكارند. و فرمود: انتظار فرج خود بزرگترين فرج است.
(صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه دكتر پهلوان، 1/588)
تاريخ
و
فرهنگ
اسلامى
پی نوشتها:
1 ـ كلينى، الكافى، ج 1، ص 514.
2 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 257-259.
3 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، ص 143-161.
4 ـ شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، باب آخر.
5 ـ سيد مرتضى، تنزيه الانبياء، ص 180.
6 ـ شيخ طوسى، الغيبه، ص 239.
7 ـ محمّد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام، ص 148.
8 ـ محمّد رضا مظفر، عقايد الاماميه، ص 289-290.
9 ـ ابن قيم جوزيه، المنار المنيف، ص 152.
10 ـ ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 119؛ العبر فى خبر من غبر، ج 1، ص 373.
11 ـ ابن قيم جوزيه، المنار المنيف، ص 152.
12 ـ ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقه، ج 2، ص 601.
13 ـ ابن خلّكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
14 ـ محسن العباد، عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر، ص 58.
15 ـ همو، الرد على من كذب باحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى، ص 65.
16 ـ نجم الدين عسكرى، المهدى الموعود المنتظر عليهالسلام عند علماء اهل السنة و الشيعه، ج 1، ص 182-226.
17 ـ صافى گلپايگانى، منتخب الأثر فى الامام الثانى عشر، ج 2، ص 369-393.
18 ـ ثامر هاشم العميدى، دفاع عن الكافى، ج 2، ص 569-592.
19 ـ مهدى عليزاده، در انتظار ققنوس، ص 188-198.
20 ـ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 6، ص 320.
21 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 152.
22 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 325-326.
23 ـ گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 97.
24 ـ ابن خلّكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
25 ـ ابن صباغ، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، ص 281.
26 ـ شمس الدين ذهبى، العبر فى خبر من غبر، ج 1، ص 373.
27 ـ مؤمن شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص 168.
28 ـ قندوزى، ينابيع الموده، ج 2، ص 543.
29 ـ زركلى، الاعلام، ج 6، ص 80.
30 ـ به نقل از: اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
31 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 153-162.
32 ـ ابن صباغ، الفصول المهمه، ص 282. وى در آنجا چنين ذكر مىكند:
«ولد ابوالقاسم محمّد بن الحجة بن الحسن الخالص بسرّ من رأى ليلة النصف من شعبان خمس و خمسين و مائتين للهجرة، و أمّا نسبه ابا و امّا فهو ابوالقاسم محمّد الحجة بن الحسن بن على... و امّا امّه فأمّ ولد يقال لها نرجس، خير امة و قيل اسمها غير ذلك و امّا كنيته فابو القاسم و امّا لقبه فالحجة و المهدى و الخلف الصالح و القائم المنتظر و صاحب الزمان و اشهرها المهدى...».
33 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 325. و بعد از اينكه نسب حضرت را چنين ذكر مىكند:
«هو محمّد بن الحسن بن على بن محمّد مىگويد: قال رسول اللّه يخرج فى آخرالزمان رجل من ولدى اسمه كاسمى... فذلك هو المهدى...».
34 ـ ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 6، ص 51.
35 ـ مثلاً وى در سير اعلام النبلاء جريان ولادت محمّد بن الحسن را نقل مىكند و در ادامه مىنويسد:
«و محمّد هذا (يعنى محمّد بن الحسن) هو الذى يزعمون انّه الخلف الحجة و انّه صاحب الزمان... و انّه حىّ... حتى يخرج فى الارض عدلاً و قسطا... و من احالك على غائب لم ينصفك» (ج 13، ص 120) و نيز در تاريخ الاسلام بعد از گزارش ولادت مىنويسد: «و هم (شيعه) يدّعون بقاءه، فى السرداب من اربع مائة و خمسين سنة و انّه صاحب الزمان و انّه حىّ...» (ج 19، ص 113).
36 ـ وى كه در دو جا موضوع امام مهدى را در كتابش مطرح كرده، در هر دو جا ضمن اعتراف صريح يا ضمنى به ولادت آن حضرت، مهدى موعود بودن ايشان را رد مىكند و در يك جا مىنويسد: «و مع ذلك لا حجة فيه لما زعمته الرافضة انّ المهدى هو الامام ابوالقاسم محمّد الحجة بن الحسن العسكرى...» الصواعق المحرقه، ج 2، باب 11.
37 ـ «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى بن على الهادى... و هو الذى تزعم الشيعة انّه المنتظر و القائم و المهدى... و اقاويلهم فيه كثيرة...» وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
38 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
39 ـ محمّد الصبان، اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى و فضائل اهل بيته الطاهرين، چاپ شده در حاشيه نورالابصار، ص 141-142.
40 ـ حسن العدوى الحمزاوى، مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار، ص 112.
41 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562؛ نيز محمّد الصبان، اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى و فضائل اهل بيته الطاهرين، ص 141-142؛ الحمزاوى، مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار، ص 112.
42 ـ ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 6، ص 51.
43 ـ آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى، ص 914، پىنوشت سوم.
44 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 266؛ طبرى، دلائل الامامه، ص 240.
45 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، باب 26، ح 16، ص 564.
46 ـ همان، باب 29، ح 2، ص 581.
47 ـ همان.
48 ـ براى اطلاع بيشتر درباره اين گونه روايات بنگريد به: منتخب الاثر، ج 2، ص 164-221.
49 ـ كلينى، الكافى، ج 2، ص 328.
50 ـ همان، ح 1، براى آگاهى بيشتر رجوع شود به: الكافى، ج 1، ص 329، ح 6-4 و نيز ص 514، باب مولد الصاحب؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، فى ميلاد القائم؛ شيخ طوسى، الغيبه، فصل سوم.
51 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، ح 1.
52 ـ همان، ح 5.
53 ـ همان، ح 7.
54 ـ كلينى، الكافى، ج 1، ص 514، ح 2، ص 329، ح 4 و 6 و ص 332، ح 13 و 14.
55 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 43، ح 1.
56 ـ همان، باب 42، ح 10.
57 ـ همان، باب 43، ح 2.
58 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 275.
59 ـ طبرى، دلائل الامامه، ص 274 و 277.
60 ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 257-262.
61 ـ راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 957، 960 و 1101.
62 ـ ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد، دومين نائب از «نواب چهارگانه» امام زمان عليهالسلام و فرزند نائب اول عثمان بن سعيد است. وى بعد از مرگ پدر، عهدهدار سفارت امام گرديد و در سال 304 يا 305ق در بغداد درگذشت.
63 ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 520، ح 3115.
64 ـ همان.
65 ـ براى آگاهى بيشتر در اين باره مىتوان به مقاله محققانه آقاى على اكبر ذاكرى، در كتاب چشم به راه مهدى (ص 104-33) كه در همين باره به چاپ رسيده مراجعه كرد.
66 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 153.
67 ـ ابن صبّاغ، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، ص 281.
68 ـ گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 97.
69 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
70 ـ به نقل از: اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562؛ حمزاوى، مشارق الانوار، ص 112؛ محمّد الصبان، اسعاف الراغبين، ص 141-142.
71 ـ شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص 168.
72 ـ قندوزى، ينابيع الموده، ج 2، ص 543.
73 ـ حمزاوى، مشارق الانوار، ص 112.
74 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 352-326.
1 ـ كلينى، الكافى، ج 1، ص 514.
2 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 257-259.
3 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، ص 143-161.
4 ـ شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، باب آخر.
5 ـ سيد مرتضى، تنزيه الانبياء، ص 180.
6 ـ شيخ طوسى، الغيبه، ص 239.
7 ـ محمّد حسين طباطبايى، شيعه در اسلام، ص 148.
8 ـ محمّد رضا مظفر، عقايد الاماميه، ص 289-290.
9 ـ ابن قيم جوزيه، المنار المنيف، ص 152.
10 ـ ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 119؛ العبر فى خبر من غبر، ج 1، ص 373.
11 ـ ابن قيم جوزيه، المنار المنيف، ص 152.
12 ـ ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقه، ج 2، ص 601.
13 ـ ابن خلّكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
14 ـ محسن العباد، عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر، ص 58.
15 ـ همو، الرد على من كذب باحاديث الصحيحة الواردة فى المهدى، ص 65.
16 ـ نجم الدين عسكرى، المهدى الموعود المنتظر عليهالسلام عند علماء اهل السنة و الشيعه، ج 1، ص 182-226.
17 ـ صافى گلپايگانى، منتخب الأثر فى الامام الثانى عشر، ج 2، ص 369-393.
18 ـ ثامر هاشم العميدى، دفاع عن الكافى، ج 2، ص 569-592.
19 ـ مهدى عليزاده، در انتظار ققنوس، ص 188-198.
20 ـ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 6، ص 320.
21 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 152.
22 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 325-326.
23 ـ گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 97.
24 ـ ابن خلّكان، وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
25 ـ ابن صباغ، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، ص 281.
26 ـ شمس الدين ذهبى، العبر فى خبر من غبر، ج 1، ص 373.
27 ـ مؤمن شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص 168.
28 ـ قندوزى، ينابيع الموده، ج 2، ص 543.
29 ـ زركلى، الاعلام، ج 6، ص 80.
30 ـ به نقل از: اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
31 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 153-162.
32 ـ ابن صباغ، الفصول المهمه، ص 282. وى در آنجا چنين ذكر مىكند:
«ولد ابوالقاسم محمّد بن الحجة بن الحسن الخالص بسرّ من رأى ليلة النصف من شعبان خمس و خمسين و مائتين للهجرة، و أمّا نسبه ابا و امّا فهو ابوالقاسم محمّد الحجة بن الحسن بن على... و امّا امّه فأمّ ولد يقال لها نرجس، خير امة و قيل اسمها غير ذلك و امّا كنيته فابو القاسم و امّا لقبه فالحجة و المهدى و الخلف الصالح و القائم المنتظر و صاحب الزمان و اشهرها المهدى...».
33 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 325. و بعد از اينكه نسب حضرت را چنين ذكر مىكند:
«هو محمّد بن الحسن بن على بن محمّد مىگويد: قال رسول اللّه يخرج فى آخرالزمان رجل من ولدى اسمه كاسمى... فذلك هو المهدى...».
34 ـ ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 6، ص 51.
35 ـ مثلاً وى در سير اعلام النبلاء جريان ولادت محمّد بن الحسن را نقل مىكند و در ادامه مىنويسد:
«و محمّد هذا (يعنى محمّد بن الحسن) هو الذى يزعمون انّه الخلف الحجة و انّه صاحب الزمان... و انّه حىّ... حتى يخرج فى الارض عدلاً و قسطا... و من احالك على غائب لم ينصفك» (ج 13، ص 120) و نيز در تاريخ الاسلام بعد از گزارش ولادت مىنويسد: «و هم (شيعه) يدّعون بقاءه، فى السرداب من اربع مائة و خمسين سنة و انّه صاحب الزمان و انّه حىّ...» (ج 19، ص 113).
36 ـ وى كه در دو جا موضوع امام مهدى را در كتابش مطرح كرده، در هر دو جا ضمن اعتراف صريح يا ضمنى به ولادت آن حضرت، مهدى موعود بودن ايشان را رد مىكند و در يك جا مىنويسد: «و مع ذلك لا حجة فيه لما زعمته الرافضة انّ المهدى هو الامام ابوالقاسم محمّد الحجة بن الحسن العسكرى...» الصواعق المحرقه، ج 2، باب 11.
37 ـ «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسكرى بن على الهادى... و هو الذى تزعم الشيعة انّه المنتظر و القائم و المهدى... و اقاويلهم فيه كثيرة...» وفيات الاعيان، ج 4، ص 176.
38 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
39 ـ محمّد الصبان، اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى و فضائل اهل بيته الطاهرين، چاپ شده در حاشيه نورالابصار، ص 141-142.
40 ـ حسن العدوى الحمزاوى، مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار، ص 112.
41 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562؛ نيز محمّد الصبان، اسعاف الراغبين فى سيرة المصطفى و فضائل اهل بيته الطاهرين، ص 141-142؛ الحمزاوى، مشارق الانوار فى فوز اهل الاعتبار، ص 112.
42 ـ ابن عربى، الفتوحات المكيه، ج 6، ص 51.
43 ـ آشتيانى، شرح مقدمه قيصرى، ص 914، پىنوشت سوم.
44 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 266؛ طبرى، دلائل الامامه، ص 240.
45 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، باب 26، ح 16، ص 564.
46 ـ همان، باب 29، ح 2، ص 581.
47 ـ همان.
48 ـ براى اطلاع بيشتر درباره اين گونه روايات بنگريد به: منتخب الاثر، ج 2، ص 164-221.
49 ـ كلينى، الكافى، ج 2، ص 328.
50 ـ همان، ح 1، براى آگاهى بيشتر رجوع شود به: الكافى، ج 1، ص 329، ح 6-4 و نيز ص 514، باب مولد الصاحب؛ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، فى ميلاد القائم؛ شيخ طوسى، الغيبه، فصل سوم.
51 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 42، ح 1.
52 ـ همان، ح 5.
53 ـ همان، ح 7.
54 ـ كلينى، الكافى، ج 1، ص 514، ح 2، ص 329، ح 4 و 6 و ص 332، ح 13 و 14.
55 ـ شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، باب 43، ح 1.
56 ـ همان، باب 42، ح 10.
57 ـ همان، باب 43، ح 2.
58 ـ مسعودى، اثبات الوصيه، ص 275.
59 ـ طبرى، دلائل الامامه، ص 274 و 277.
60 ـ فتال نيشابورى، روضة الواعظين، ص 257-262.
61 ـ راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 957، 960 و 1101.
62 ـ ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد، دومين نائب از «نواب چهارگانه» امام زمان عليهالسلام و فرزند نائب اول عثمان بن سعيد است. وى بعد از مرگ پدر، عهدهدار سفارت امام گرديد و در سال 304 يا 305ق در بغداد درگذشت.
63 ـ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 520، ح 3115.
64 ـ همان.
65 ـ براى آگاهى بيشتر در اين باره مىتوان به مقاله محققانه آقاى على اكبر ذاكرى، در كتاب چشم به راه مهدى (ص 104-33) كه در همين باره به چاپ رسيده مراجعه كرد.
66 ـ محمّد بن طلحه شافعى، مطالب السؤول، ج 2، ص 153.
67 ـ ابن صبّاغ، الفصول المهمة فى معرفة احوال الائمه، ص 281.
68 ـ گنجى شافعى، البيان فى اخبار صاحب الزمان، ص 97.
69 ـ شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562.
70 ـ به نقل از: اليواقيت و الجواهر، ج 2، ص 562؛ حمزاوى، مشارق الانوار، ص 112؛ محمّد الصبان، اسعاف الراغبين، ص 141-142.
71 ـ شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، ص 168.
72 ـ قندوزى، ينابيع الموده، ج 2، ص 543.
73 ـ حمزاوى، مشارق الانوار، ص 112.
74 ـ ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 352-326.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر