۱۳۸۷ آذر ۱, جمعه

قصيده ميلاديه بمناسبت نيمه شعبان


منابع مقاله:
فصلنامه مكتب اسلام، شماره 9، (سروده مرحوم آيه‏الله حاج سيد ابراهيم حق‏شناس)؛

دوشم كه هجر يار مى‏زد به دل شرر بود آتش فراق در سينه شعله‏ور در آرزوى دوست افسرده و ملول جارى ز رخ سرشك، ديده به سوى در گه با خيال دوست آسوده بود دل گاهى در اضطراب با آه پر اثر از دست دل به تنگ داده ز كف قرار اندوه بى‏شمار بسته ره مقر شد تلخ كام من چندان كه مرغ جان بگشود بال و پر، كز تن كند سفر مى‏شد ز طول شب افزوده بر ملال هر لحظه منتظر تا كى رسد سحر ز آنجا كه هر بلا پايان دهد خدا ز آنجا كه هر غمى آخر رسد بسر گويا سروش غيب در گوش هوش گفت كى مبتلاى هجر، بشنو ز من خبر صبح فرح دميد شام طرب رسيد قد اءسفر السرور، والهم قد هجر الحق حاكم والعدل حاسب للهرج والفساد والظلم والضرر الدهر باسم شوقا الى النعيم اذ جاءه الزعيم والامر قد ظهر ذرات كائنات در شادى و سرور از شكوه لب ببند، وز غم مگو در زيرا فرا رسيد ميلاد شاه دين فرزند عسكرى(ع) فرمانده قدر ثانى عشر امام ماه ده و چهار موعود منتقم، مهدى منتظر شاهنشه همام، سلطان بحر و بر شمس الشموس دين ناموس مستتر غيب مصون حق برهان ما خلق قد جاء فى الشهود، فى اءكمل الصور آن مجمع الكمال، مرآت انبياست هم خاتم حجج‏بالنص والاثر مسجود قدسيان آن كعبه‏الشرف زو كعبه شد شريف هم حجر و هم حجر هم مشعر و منى هم ركن و هم مقام دارند از او شرف،ها فارجع البصر در آسمان فر بالاتر از فلك دربار عز او والاتر از قمر ظل اللهى كه جرخ بر درگهش غلام كيوان به‏خدمتش، بسته همى كمر فرمانرواى امر فى الارض والسماء حاكم بما سوى فى كل مااءمر فصل الخطاب دين فرقانه مبين هم داور قضاست هنگام نفع و ضر دربار شاهيش آفاق را پناه ما جاءه الصريخ الا و قد نصر لولا وجوده ما كان للوجود فى ما سوى الوجوب عين و لا اءثر يعنى اگر نبود يمن وجود او مى‏كرد منع فيض خلاق دادگر روح مجسم است مابين ممكنات عقل مصور است در كسوت بشر ثانى عشر امام، ماه ده و چهار موعود منتقم، مهدى منتظر آمد چو در شهود آن دره‏الدرر و آن نوبهار حسن و آن زهره الزهر شد سر من رآى، رشك بهشت‏خلد گرديد غرق نور آفاق سر بسر بر بازويش عيان بنوشته دست‏حق يك جمله از كتاب يك آيه‏از سور مضمون آيه اين، حق آمد آشكار با شوكت و جلال با نصرت و ظفر باطل بود زهوق، نابود و مضمحل بگسسته تار و پود بى‏اصل و بى‏اثر پس رفت در سجود بر درگه ودود بر بندگى فزود نوزاد نو ثمر بعد از شهادتين گاهى كه سجده كرد سوم شهاده گفت‏با صد شكوه و فر پس مساءلت نمود از معطى وجود انجاز وعد خويش آن سيد بشر خيل فرشتگان حاضر به تهنيت از اوج تا حضيض از بام تا به در روح القدس كه بود سر خيل آن گروه رفت از ميان جمع تا گيردش به بر پس آمد و گرفت آن نو شكفته گل بردش به آسمان غايب شد از نظر نرگس در اضطراب اشكش ز ديده ريخت چون ديد مى‏رود از نزد او پسر گفتا به او امام بازش به تو دهند ناخورده او لبن از مادر دگر ثانى عشر امام، ماه ده و چهار موعود منتقم مهدى منتظر قد جاء فى الحديث ما صح و اشتهر من وصفه الجميل من نعته الاغر واندر كتابها كز آسمان رسيد تفصيل شاءن اوست‏بى‏حد و بى‏شمر از نور ذات او تا معجزات او شرح صفات او گرديده مستتر از معجزات او باشد كه ده كتاب در روز هفته خواند از ده نبى ز بر از آدم و خليل، ادريس و نوح و هود از صالح وكليم و داود دادگر از عيسى مسيح وز خاتم رسل پيغمبرى كه بود بر جمله راهبر خواند اين كتابها با هر لغت كه بود با افصح بيان در دامن پدر باشد براين قياس اقسام معجزات زان منبع حيات زآن دره الدرر هست اين همه دليل بر مردم جهول بر گمرهان گول ما فيه مزدجر تعسا لفرقه عادوا عن الطريق واستسلموا لمن فى غيه اءصر حقا كه اين گروه اندر لجاج خويش با منطق و دليل ضدند و خيره‏سر فخرا لعصبه ما ضل راءيهم فى عصرنا و ما زالوا بمستقر پاكان مردمند كز اعتقاد پاك بوسند خاك در، زان غره‏الغرر ثانى عشر امام ماه ده و چهار موعود منتقم مهدى منتظر

هیچ نظری موجود نیست: