منابع مقاله:
مجله معرفت، شماره 59 ، على اقليدىنژاد؛
پيشدرامد
شوق آتشين باز آمدن يا آمدن منجى موعود، قرنها است بشر وامانده از عدالت، معنويت و آزادى را بىقرار ساخته است. هرچند افق نگاه مردمان، گونههاى مختلفى به انتظار بخشيده است(1)، اما اين واژه در معناى عام خود يكى از مشتركات بشر وانسان معاصر به حساب مىآيد. در اين ميان، اديان ابراهيمى به اين مسأله اهميتى ويژه مىدهند؛ چرا كه ظهور موعود در هر يك از اين اديان به مفهوم تشكيل حكومت و سرورى بر ديگران است. باتوجه به شرايط كنونى، آنچه دغدغه اين نوشتار را فراهم ساخته است، نگاهى كوتاه به بازخوانى انديشه موعود در جهان مسيحيت است. اين مسأله از آنجا مهم و در خور اعتنا است كه هم اينك بخشى از جهان مسيحيت با تكيه بر وعدههاى توراتى ـ انجيلى و فنآورى موجود در دنياى غرب به گونهاى خاص به تأويل و تفسير آخرالزمان و انديشه انتظار مىپردازد و با ارائه نگاهى جنگطلبانه، تمامى اهرمهاى خود را براى تحميل نظريه خويش به كار مىبرد. از اينرو، با گذرى كوتاه بر انديشه بازگشت مسيح، تلاش خواهيم نمود تا از زاويهاى ديگر به اين ماجرا بنگريم.
مسيحيان و بازگشت مسيح
انديشه بازگشت عيسى عليهالسلام يكى از باورهاى غالب جامعه مسيحيت است. اين شوق و انتظار، در بخشهاى قديمىتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم پولس به تسالونيكيان به خوبى منعكس گشته است. اما در رسالههاى بعدى مانند رسالههاى پولس به تيموتاؤس و تيطس، همچنين رسالههاى پطرس به بعد اجتماعى مسيحيت توجه شده است. اين مسأله از آنجا ناشى مىشد كه عيسويان با گذشت زمان پى بردند كه بازگشت مسيح عليهالسلام برخلاف تصور آنان نزديك نيست.(2) هرچند اقليتى از آنان بر اين عقيده باقى ماندند كه عيسى به زودى خواهد آمد و حكومت هزارساله خود را تشكيل خواهد داد؛ حاكميتى كه به روز داورى پايان خواهد يافت. از همينرو، از دير باز گروههاى كوچكى به نام هزارهگرا در مسيحيت پديد آمدهاند كه تمام سعى و تلاش خود را صرف آمادگى براى ظهور دوباره عيسى در آخرالزمان مىكنند.(3) البته، وجود آياتى در انجيل اين حالت انتظار را تشديد مىكند و با اشاره به عدم تعيين وقت ظهور، آن را ناگهانى معرفى مىكنند. به عنوان مثال، در انجيل متّا از زبان عيسى اينگونه نقل شده است: «شما نمىتوانيد زمان و موقع آمدن مرا بدانيد؛ زيرا اين فقط در يد قدرت خداست. هيچ بشرى از آن لحظه (زمان ظهور) آگاهى ندارد حتى فرشتگان، تنها خدا آگاه است.»(4) يا آنكه در انجيل لوقا به نقل از مسيح چنين آمده است: «هميشه آماده باشيد؛ زيرا كه من زمانى مىآيم كه شما گمان نمىبريد.»(5)
روشن نگه داشتن چراغ انتظار در لابهلاى انجيل به چشم مىخورد: «كمرهاى خود را بسته و چراغهاى خود را افروخته بداريد، بايد مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مىكشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند. تا هر وقت آيد و در را بكوبد، بىدرنگ در را براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامانى كه آقاى ايشان چون آيد، ايشان را بيدار يابد. پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتى كه شما گمان نمىبريد پسر انسان مىآيد.»(6)
مسيحيت ضمن تأكيد بر غيرمنتظره بودن بازگشت عيسى، هدف از اين بازگشت را ايجاد حكومتى الهى در راستاى حكومت الهى آسمانها ارزيابى مىكند.(7) علاوه بر اين، ظهور مسيح يگانه راه حل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مىشود(8) و عيسى منجى انسانها و پادشاهِ پادشاهان معرفى مىگردد.(9) وى براساس سخنان دانيال نبى، نظام اجتماعى، اقتصادى، سياسى، تربيتى و مذهبى جهان را عوض خواهد كرد و جهانى بر مبناى راه و روش خدا بنا مىكند.(10) مسيحيان همچنين علاماتى براى ظهور عيسى بن مريم قايل مىباشند: «عنقريب بعد از آن آزمايش سخت، روزگاران خورشيد تيره و تار مىگردد و ماه نور خود را از دست خواهد داد و ستارگان افول خواهند كرد و قدرتهاى آسمانى نيز به لرزه درخواهند آمد و سپس آثار و علايم ظهور آن مرد آسمانى آشكار خواهد شد و سپس تمامى قبايل زمين نگران و غمگين مىگردند و آنگاه عيسى از ابرهاى آسمان با جلال و شكوه و قدرت فرو خواهد آمد.»(11)
در انجيل مرقس نيز ضمن تأكيد بر همين مضامين، به جمعآورى ياران توسط مسيح اشاره شده است: «سپس عيسى با شكوه و جلال و قدرت خواهد آمد و فرشتگان تحت امر خود را به اطراف و اكناف عالم روانه خواهد كرد و منتخبان خود را از چهارگوشه جهان از بالاترين نقطه آسمان تا پايينترين نقطه زمين جمع خواهد كرد.»(12) روايات اسلامى نيز بر آمدن مسيح عليهالسلام صحه مىگذارند. از جمله آنكه، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمودند: «سوگند به آنكه جانم به دست او است، به طور يقين عيسى بن مريم به عنوان داورى عادل و پيشوايى دادگر در ميان شما فرود خواهد آمد.»(13)
مفسران در تفسير آيه 159 سوره نساء، آن را با بازگشت حضرت مسيح در آخر الزمان مرتبط مىدانند و اين آيه را در همين رابطه ارزيابى مىكند.(14) به هر حال، مسأله فرود آمدن مسيح و بازگشت وى در آخرالزمان، از موضوعات مشترك انديشه انتظار نزد مسلمانان و مسيحيان است. البته، اسلام در اين رابطه منجى موعود را مهدى عليهالسلام معرفى نموده، او را پيشواى آخرالزمان تلقى مىكند: «چگونه خواهيد بود، آنگاه كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خود شما باشد.»(15) يا آنكه در روايتى ديگر از امام باقر عليهالسلام نقل شده است: «پيش از قيامت (عيسى) به دنيا فرود مىآيد و هيچ كس از ملت يهود و مسيحى نمىماند مگر آنكه پيش از مرگ به او ايمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدى نماز مىگذارد.»(16)
بىگمان بر هر پژوهشگر آگاه روشن است كه روايات اسلامى و اعتقادات مسيحى در رابطه با مسأله ظهور بسيار به هم نزديك هستند. مقايسه خبرهاى رسيده از روايات اسلامى در رابطه با پيشرفت غيرقابل تصور علوم در زمان ظهور(17)، ايجاد رفاه اجتماعى(18)، علايم ظهور(19) و ساير موارد با آنچه آمد به روشنى اين مدعا را ثابت مىكند.
اين مسأله به خودى خود مىتواند زمينههاى گفتوگو و همانديشى بين انتظار اسلامى و مسيحى را فراهم آورد. ناگفته نماند كه حتى در برخى از انجيلهاى مورد پذيرش گروهى از پروتستانها، به روشنى از ظهور نجات دهندهاى صحبت به ميان مىآيد كه از فرزندان پيامبر عربى است: مسيح در وصاياى خود به شمعون پطرس مىفرمايد: «اى شمعون! خداى من فرمود، تو را وصيت مىكنم به سيد انبيا، كه بزرگ فرزندان آدم و پيغمبران امى عربى است. او بيايد، ساعتى كه فرج قوى گردد و نبوت بسيار شود و مانند سيل جهان را پركند.»(20)
بازگشت مسيح از زاويهاى ديگر
هزارهگرايى در ميان مسيحيت همواره وجود داشته است. اين انديشه اگرچه در طول تاريخ داراى فراز و نشيبهاى فراوانى بوده است، اما هم اينك با گذر از قرن بيستم و ورود به قرن بيست و يكم، اميدهاى تازهاى را پديد آورده است. با نگاهى به پايگاههاى اينترنتى و حجم گسترده اطلاعات آنها، شور انتظار به راحتى محسوس است.(21) اين مسأله به تنهايى خطرخيز نيست، اما اگر اين مطلب را در كنار وقوع انقلاب اسلامى، ادعاى زمينهسازى ظهور، كه به وسيله برخى روايات نيز تأييد مىشود،(22) نگاه هژمونيك و جهانشمول اسلام(23) جذابيتهاى ذاتى شيعه و محتواى غنى آن را در نظر بگيريم، مسأله پيچيدهتر خواهد شد. حال، اگر به آنچه گذشت تماميتطلبى غرب، نظريه جهانىسازى، انديشه «پايان تاريخ فوكوياما» و «جنگ تمدنها» را بيافزاييم، خواهيم ديد كه انديشه انتظار يكى از موضوعات چالشخيز ميان جهان اسلام، به ويژه ايران و جهان غرب است. ساخت فيلمهاى روز استقلال، آرماگدون و ماتريس در پايان دهه نود و نوستراداموس در دهه هشتاد، نمادى از همين تقابل است؛ تقابلى كه با گذشت زمان، روز به روز جدىتر مىشود.
منتظران هارمجدون (آرماگدون)(24)يكى از موضوعاتى كه همواره در انديشه انتظار مسيحيت و اسلام به عنوان چالش مطرح بوده، نبرد آخرالزمان است. با نگاهى به تاريخ اروپا و امريكا در مقاطعى حساس، رهبران آنان با اشاراتى كوتاه و بسيار مبهم مطالبى را بيان مىداشتند كه بيانگر انديشههاى درونى حاكم بر آنان بوده است. ناپلئون وقتى به دشت جرزال ميان جليله و سامريه در حوالى كرانه غربى رود اردن رسيد، گفت: «اين، ميدان بزرگترين نبرد جهان است.»(25) وى اين مطلب را براساس آموزههاى انجيلى ابراز داشت. اما به نظر نمىرسد هيچ پژوهشگر مسلمانى اين گفتار وى را، كه در تاريخ ثبت شده است، مورد توجه، تجزيه و تحليل قرار داده باشد. بيش از صد سال بعد، هنگامى كه فرانسه توانست با سوء استفاده از ضعف امپراطورى عثمانى، سوريه و لبنان را اشغال كند، ژنرال گورو فرمانده فرانسوى و فاتح دمشق، در حالى كه پاى خود را با تنفر و تكبر تمام بر مزار صلاحالدين ايوبى گذاشته بود، اظهار داشت: «هان اى صلاحالدين ما بازگشتيم!» اين رفتار متفرعنانه مخصوص اين فرمانده فرانسوى نبود. آلن بى، ژنرال انگليسى نيز كه خود در جنگى ديگر در زمان جنگ جهانى اول در هارمجدون پيروزى ارزشمندى را به دست آورده بود، هنگام ورود به قدس، سرمست از پيروزى خويش در برابر كنيسه قيامت ابراز داشت: «امروز جنگهاى صليبى به پايان رسيد.» اين حادثه براى يهوديان از چنان اهميتى برخوردار بود كه اسرائيل زانگوئيل آن را «جنگ هشتم صليبى» ناميد.(26)
در ادامه، خط سير اين انديشه را در رفتار جنگجويانه آيزنهاور رئيس جمهور امريكا، در دهه پنجاه پى مىگيريم. وى اعلام كرد: «بزرگترين جنگى كه در پيش داريم، جنگى است براى تسخير افكار انسانها.»(27) اما وى ابراز نداشت كه سخن وى در واقع روشى براى تحقق نظريه حمبس برونهام، در كتاب «مبارزه براى جهان» است كه نوشته بود: «هدف ما ايجاد دولت جهانى امريكايى است، به گونهاى كه با دولتهاى جهان به رقابت برخيزد.»(28)
در پى اين اظهارات تند و مهار گسيخته در دهه هشتاد با جنگ ستارگان ريگان، تفكر مذهبى وى در رابطه با مشيت الهى، جنگ براى نابودى دشمنان خدا و حكومت هزارساله مسيح(29) روبهرو مىگرديم. پس از ريگان، بوش ـ پدر ـ با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، نظريه نظم نوين جهانى را مطرح مىسازد و فرزندش پس از حوادث يازده سپتامبر بار ديگر با نبش قبر انديشهها و انگيزههاى مدفون مذهبى، سخن از جنگهاى صليبى به ميان مىآورد و كشورهاى ايران، عراق و كره شمالى را محور شرارت مىنامد. نگاه تفوقجويانه و نامدارى غرب نسبت به مسلمانان، با فراز و نشيبهايى مصلحتى در طول چند قرن اخير به خوبى روشن است.
حال، اين پرسش مطرح مىشود كه آيا همه اين اظهارنظرها اتفاقى است و از نگرش ليبراليستى غرب ناشى مىشود يا برآيندى است از ناگفتههاى ذهنى و عقيدتى غربيان، كه با بيانهاى گوناگون ابراز مىشود؟ از سوى ديگر، آيا اين نگاه خصمانه در انديشه انتظار منجى آخرالزمان نيز ردپايى از خود برجاى گذاشته است يا خير؟ گريس هال سل در جستوجوى پاسخ اين پرسشها، كتاب «تدارك جنگ بزرگ» را به رشته تحرير درآورده است. اين نويسنده مسيحى ـ امريكايى به ريشهيابى دشمنىهاى غرب پرداخته، با دلايل گوناگون و مستند اين نظريه را اثبات مىكند كه برخى موضعگيرىها و رفتارهاى خصمانه يا دوستانه برخى از سردمداران كشورهاى قدرتمند مسيحى، ناشى از يك عامل عقيدتى است؛ عاملى كه از سوى حركتهاى راست افراطى مسيحى به شدت در جامعه مسيحى تبليغ مىگردد و تاكنون با اقبال خوبى روبه رو بوده است. اين عامل چيزى جز «نبرد آخرالزمان» نيست؛ نبردى كه در دره مجدون رخ خواهد داد. براساس اين روايت عهد عتيق، پيكارى بزرگ بين ارتش دويست ميليونى شرق از يك سو، و ارتش يهودى مسيحى از سوى ديگر، به وقوع خواهد پيوست.
نبردهاى مجدون همزمان با بازگشت مسيح روى خواهد داد. براساس تأويلهاى گروهى از كشيشيان پروتستان، در اين جنگ از سلاحهاى هستهاى استفاده خواهد شد:(30) «اى پسر انسان نظر خود را بر جوج، كه از زمين مأجوج و رئيس روش و ماشك و توبال است، بدار و بر او نبوت نما و بگو خداوند «يهوه» چنين مىفرمايد «اينك من اى جوج رئيس روش و ماشك و تو بال بر ضد تو هستم و تو را برگرانيده قلاب خود بر چانهات مىگذارم و تو را با تمامى لشكرت بيرون مىآورم. اسبان و سواران، كه جميع ايشان با اسلحه تمام آراسته، جمعيت عظيمى با پسرهاو مجنّها و همگى اينها شمشير به دست گرفته. فارس و كوش و فوط با ايشان و جميع ايشان با سپر و خود، جومرو تمامى افواجش و خاندان توجَرمه از اطراف شمال با تمامى افواجش و قومهاى بسيارى همراه تو. پس مستعد شو و تو تمامى جمعيت كه نزد تو جمع شدهاند، خويشتن را مهيا سازيد و تو مستحفظ ايشان باشد. پس از روزهاى بسيار از تو تفقد خواهد شد و در سالهاى آخر به زمينى، كه از شمشير استرداد شده است، خواهى آمد كه از ميان قومهاى بسيار بر كوههاى اسرائيل، كه به خرابههاى دائمى تسليم شده بود، جمع شده است و آن از ميان قومها بيرون آورده شده و تمامى اهلش به امنيت ساكن مىباشند.»(31) علاوه بر اين آيات، كه به چگونگى تشكيل سپاهيان مهاجم و پايان خوش جنگ مىپردازد، برخى ديگر جنبههاى دهشتبار نبرد را روشن مىسازند: «خداوند يهوه مىگويد: در آن روز، يعنى در روزى كه جوج به زمين اسرائيل برمىآيد، همانا حدّت خشم من به بينيم خواهد برآمد... هر آينه در آن روز تزلزل عظيمى در زمين اسرائيل خواهد شد و ماهيان دريا و مرغان هوا و حيوانات صحرا و همه حشراتى كه بر زمين مىخزند و همه مردمانى كه بر روى جهانند و به حضور من خواهند لرزيد و كوهها سرنگون خواهد شد و صخرهها خواهد افتاد و جميع حصارهاى زمين منهدم خواهد گرديد.»(32) در كتاب زكرياى نبى، به چگونگى كشته شدن جنگاوران مهاجم اشاره شده است: «گوشت ايشان در حالتى كه بر پاىهاى خود ايستادهاند، كاهيده خواهد شد و چشمانشان در حدقه گداخته خواهد گرديد و زبان ايشان در دهانشان كاهيده خواهد شد.»(33) شدت حادثه و تعداد كشتگان در اين نبرد عظيم، چنان زياد است كه در مكاشفه يوحنا از آن به عنوان ضيافت خداوند براى پرندگان ياد مىشود: «و ديدم فرشتهاى را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامى مرغانى را كه در آسمان پرواز مىكنند ندا كرده، مىگويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد. تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جباران و گوشت اسبان و سواران آنها و گوشت همگان را چه آزاد، چه غلام و چه صغير و چه كبير.»(34)
اين روايات عهد عتيق و انجيل، شباهت بسيارى با واقعه و نبرد قرقيسيا(35) در روايات شيعى دارد. براى مثال، از امام صادق عليهالسلام در همين زمينه نقل شده است: «ان لله مائدة بقرقيسيا يطلع مطلع من الماء...»(36) «همانا براى خداوند در قرقيسيا سفرهاى است كه سروش آسمانى از آن خبر مىدهد، پس ندا مىدهد اى پرندگان و اى درندگان زمين! براى سير گشتن ازگوشت ستمكاران شتاب كنيد.» امام باقر عليهالسلام نيز ضمن تأكيد بر شدت واقعه مىفرمايند: «همانا واقعهاى براى فرزندان عباس و مروانى در قرقيسيا روى خواهد داد كه نوجوان را پير مىكند و خداوند هرگونه يارى را از آنان دريغ داشته، به پرندگان آسمان و درندگان زمين الهام مىكند تا از گوشت ستمگران سير شوند.»(37) براساس تحليلهاى معتقدان نبرد آخرالزمان، 32 جمعيت جهان طى وقايع و حوادث ظهور از بين خواهند رفت. «خداوند مىگويد: "در تمامى زمين دو حصه منقطع شده، خواهند مُرد و حصه سوم در آن باقى خواهد ماند و حصه سوم را از ميان آتش خواهم گذرانيد و ايشان را مثل قال گذاشتن نقره قال خواهم گذاشت و مثل مصفا ساختن طلا ايشان را مصفا خواهم نمود و اسم مرا خواهند خواند و من ايشان را اجابت نموده، خواهم گفت: ايشان قوم من هستند و ايشان خواهند گفت كه يهوه خداى ما مىباشد."(38) اين نگاه نيز با روايات اسلامى مطابقت دارد؛ چرا كه از اميرمؤمنان عليهالسلام در اينباره نقل شده است: «لا يخرج المهدى حتى يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقى ثلث.»؛ مهدى زمانى خروج خواهد نمود كه31 كشته مىشوند، 31 مىميرند و31 باقى مىمانند.(39) روايتى ديگر از امام صادق عليهالسلام نيز بر همين مضامين تأكيد دارد.(40)
مجموع اين روايات توراتى و انجيلى، دستاويزى قابل اعتنا به دست هزارهگرايان مسيحى و پيروان تندرو مشيت الهى داده است. البته، لازم به يادآورى است كه پيروان اين نظريه حتى به متحدان يهودى خود نيز رحم نمىكنند و ضمن آنكه معتقدند ميليونها نفر از يهوديان در اين جنگ كشته مىشوند. آينده عده باقى مانده را نيز چنين ترسيم مىكنند: «پس از نبردهاى مجدون، تنها صد و چهل و چهار هزار نفر يهودى زنده خواهند ماند؛ و همه آنان اعم از مرد، زن و كودك، در برابر مسيح سجده خواهند كرد و به عنوان مسيحيان نوآيين، خود به تبليغ كلام مسيح خواهند پرداخت.»(41) با وجود اصرار معتقدان به نبرد آخرالزمان بر واژههاى مجدون، اين كلمه تنها يك بار در انجيل مطرح شده است.(42) با اين حال، اين تفسير جنگطلبانه در جوامع مسيحى به شدت بازتاب يافته است، به گونهاى كه در سال 1985 م. اينگونه تفسيرها، كه در قالب برنامههاى تلويزيونى ارائه مىشد، تنها در امريكا حدود شصت ميليون مخاطب را به خود جذب نموده بود. همچنين فروش كتاب، «مرحوم سياره بزرگ زمين» كه در همين رابطه نوشته شده بود، به مرز هجده ميليون نسخه رسيد و در سراسر دهه هفتاد پرفروشترين كتاب پس از انجيل به شمار مىرفت.(43) هم اكنون امريكاييان به بيش از هزار و چهارصد ايستگاه راديويى، كه برنامههاى مذهبى پخش مىكنند، گوش فرا مىدهند(44) و هشتاد هزار كشيش بنيادگراى پروتستان روزانه از چهارصد ايستگاه راديويى به تبليغ مرام و مكتب خويش مىپردازند. اكثريت آنها را هواخواهان مشيت الهى (نبرد پيروزمند مسيحيان در آخرالزمان) تشكيل مىدهند.(45) اين مبلغان جنگ، كه بيشتر درباره حمايت خداوند از مسيحيان و عظمت و آينده درخشان ايشان سخن مىگويند، با استفاده از شبكههاى تلويزيونى خويش هم اكنون حدود شصت كشور را تحت پوشش برنامههاى خود قرار دادهاند.
لازم به يادآورى است كه يكى از ايستگاههاى تلويزيونى مروج اين نوع ديدگاه در جنوب لبنان حضور فعال دارد. يكى ديگر از فعاليتهاى درخور توجه اين گروه تربيت يكصد هزار كشيش متعصب و مدافع مسيحيت جنگطلب مىباشد، كه عمده فعاليت خود را در امريكا متمركز نمودهاند. جالب است بدانيم مفسران و نظريهپردازان اين نظريه تا پيش از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى واژگانى همچون روش، ماشك، توبال، فارس، جومر و توجرمه را، كه به زعم اينان حريفان اصلى نبرد مجدون را تشكيل مىدهند، به ترتيب بر روسيه، مسكو، توبولسك (يكى از شهرهاى شوروى سابق)، ايران، شمال افريقا يا كشورهاى اروپاى شرقى و قزاقهاى جنوب روسيه تطبيق مىكردند.(46) اين گروه نسبتا قدرتمند علاوه بر آنكه، روابط خويش را با اسرائيل مستحكم مىسازند و تشكيل رژيم صهيونيستى را مقدمه ظهور مسيح ارزيابى مىكنند، در عين حال با توجه به اعتقادات خويش، با جريان صلح يا سازش خاورميانه مخالفت مىكنند. جرى فال ول، كه يكى از كشيشان معروف و از رهبران اين گروههاى افراطى مىباشد، درباره روند صلح خاورميانه و پيمان كمپ ديويد مىگويد: «به رغم انتظارهاى خوشبينانه و دور از واقعبينى دولت ما، اين قرارداد پيمان پايدارى نخواهد بود. ما از صميم قلب براى صلح در اورشليم دعا مىكنيم، ما به يقين بالاترين احترامها را براى نخست وزير اسرائيل و رياست جمهورى مصر قايل هستيم... اما شما و ما مىدانيم تا روزى كه خداوندگار ما عيسى بر روى تخت داوود در اورشليم (قدس) جلوس نكنند، صلحى در خاورميانه برقرار نخواهد شد.»(47) متأسفانه بايد اظهار داشت اين ديدگاه افراطى تنها به پژوهشگران راست مسيحى و برخى كشيشان محدود نمىشود، بلكه رسوبات اين طرز تلقى در يكى از مهمترين نظريات سياسى ـ راهبردى، يعنى نظريه جنگ تمدنها و در پيوند با اهداف درازمدت قدرتهاى بزرگ به خوبى قابل مشاهده است. نظريه جنگ تمدنها، كه استخوانبندى سياست خارجى و دفاعى امريكا را شكل داده است، در رابطه با آينده جوامع بشرى به ويژه دو تمدن اسلام و غرب، نگاهى نزديك به مشيتطلبان مسيحى داشته و ابراز مىدارد: «تقابل اصلى جوامع بشرى برخورد فرهنگ اسلامى و فرهنگ غربى است.»(48)
حاصل سخن
با جمعبندى آنچه گذشت، مىتوان اين حقيقت را دريافت كه در صحنه انتظار موعود رقبايى سرسخت و پركار حضور دارند؛ انديشههايى كه با ارائه تفاسير خويش در تلاش هستند تا موجوديت ساير نگرشها را به خطر اندازند. اين مسأله زمانى جدى تلقى مىشود كه بدانيم هويت شيعه پيوندى حياتى با انديشه انتظار داشته و در ارتباط با اين مفهوم قوام مىيابد. ازاينرو، مىتوان با اطمينان اظهار داشت كه بار گران تبيين انديشه مهدويت بيش از هرجا بر دوش شيعه دوازده امامى سنگينى مىكند. حال، اگر اين واقعيت را با وقوع انقلاب اسلامى و داعيهدارى زمينهسازى ظهور حضرت حجت (عج) ملاحظه نماييم، عمق مسأله بيش از پيش آشكار خواهد شد. بىگمان فرا رسيدن هزاره سوم فرصتى كم نظير و طلايى را فراروى مبلغان واقعى منجى آخرالزمان قرار داده است. استفاده هدفدار و روشمند از اين موقعيت ممتاز با توجه به غنا وگيرايى انديشه انتظار در شيعه، مىتواند راه را بر انديشههاى رقيب بسته يا دست كم آنان را بىرقيب رها نكند. در برابر بىتوجهى به فرصتهاى پيش آمده راه نفوذ و هجوم ديگرى را براى دشمنان فراهم خواهد ساخت؛ دشمنانى كه با انديشه انتظار نيز برخوردى ابزارى خواهند داشت.
··· پىنوشتها
1ـ ر.ك به: على موحديان، گونهشناسى موعود در اديان مختلف، مجله هفت آسمان، ش 12و 13
2ـ حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، چ اول، تهران، طه، سمت، مركز جهانى علوم اسلامى، ص 170
3ـ ر.ك به: حسين توفيقى، هزارهگرايى در فلسفه تاريخ مسيحيت، مجله موعود، شماره 17، ص 14ـ20
4ـ انجيل متا، باب 24: 36
5ـ لوقا، باب 12:40
6ـ لوقا، باب 12: 35ـ40
7ـ انجيل متا، باب 6:10
8ـ همان، باب 24:2
9ـ مكاشفه، باب 17: 14 و باب 19: 16
10ـ دانيال، باب 2: 44ـ45
11ـ انجيل متا، باب 24: 29ـ30
12ـ مرقس، باب 13: 24ـ27، همچنين متا، باب 24: 31
13ـ على كورانى عاملى، عصر ظهور، ص 341 به نقل از ابن حماد، الفتن (خطى)، ص 162
14ـ ر.ك به:مجمعالبيان، ج 3، ص 212 / تفسير نمونه، ج 4، ص 204 / الميزان (عربى)، ج 5، ص 143 / همچنين در رابطه با آيات عروج و تصليب عيسى عليهالسلام : آل عمران: 55 / نساء: 157ـ158
15ـ نبى اسلام صلىاللهعليهوآله ، بحارالانوار، ج 14 ،ص 344؛محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 4، ص 143 / مسلم بن الحجاج النيابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 94
16ـ بحارالانوار، ج 14، ص 349؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، ج 51، ص 71، 77، 84
17ـ حديث از امام صادق عليهالسلام ، بحارالانوار، ج 52، ص 336؛ همچنين على كورانى العاملى، عصر الظهور (عربى)، ص 327
18ـ بحارالانوار، ج 51، ص 68، همان، ج 52، ص 351
19ـ نك:محمدرىشهرى،ميزانالحكمه،دارالحديث،ج1،ص177
20ـ همشهرى، 26/10/74، به نقل از مصلح جهانى به نقل از: آرمان شهر در اديان، محمدعلى بزنونى، پگاه، ش 24 ،ص 2
21ـ ر.ك: سيد احمدرضا يكانى فرد، آخرالزمان، منجىگرايى در اينترنت، مجله موعود، ش 31، ص 64
22ـ ر.ك به: على كورانى العاملى، عصر ظهور، ص 299 به بعد.
23ـ الاسلام يعلو ولا يعلى عليه؛ پيامبراكرم، شيخ حر العاملى، وسايل الشيعه، قم. آل البيت لاحياء التراث، ج 26، ص 14
24ـ ر.ك: آيا واقعه ارماگدون پايان جهان است؟، جرولدانست، فاطمه شفيعى سروستانى و فرشاد زاهد، موعود، ش 32، ص 20
25ـ تداركجنگ بزرگ، گريس هال سل، ترجمه خسرو اسدى، ص 50
26ـ نك: نقد و نگرش بر تلمود، ظفرالاسلام خان،محمدرضا رحمتى، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، ص 71
27و28ـ احمد رزاقى، تبليغات دينى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، ص 20 و 21
29ـ30ـ گريس هالسل، پيشين، ص 74
31ـ عهد عتيق، حزقيال نبى، باب 38، آيات 2ـ8
32ـ همان، باب 38، آيات 18ـ20
33ـ كتاب زكريا، باب 14، آيه 12
34ـ مكاشفه يوحنا، باب 19: 17ـ18
35ـ بحارالانوار، ج 52، ص 246
36ـ محمدبنابراهيمالنعمانى، الغيبه، تهران بىنا، 1397 ه. ق، ج 64 ص 278
37ـ النعمانى، همان، ص 303، ح 12
38ـ زكريا، باب 13: 8ـ9
39ـ ميزان الحكمه، ج 1، ص 185 به نقل از كنزالعمال
40ـ همان، به نقل از بحارالانوار، ج 52، ص 113
41ـ تدارك جنگ بزرگ، ص 54
42ـ مكاشفه يوحنا، باب 16: 16
43ـ تدارك جنگ بزرگ، ص 19
44ـ ر.ك به: زندگى در عيش، مردن درخوشى، نيل پستمن، ترجمه دكتر صادق طباطبايى، فصل هفتم، ص 219
45و46ـ تدارك جنگ بزرگ، پيشين، ص 26
47ـ همان، ص 59
48ـ هويت، ص 26
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر