منابع مقاله:
فصلنامه معرفت، شماره 70، محمدامين صادقى ارزگانى؛
مقدمه
بحث مهدويتيكى از اساسىترين و زندهترين مباحثى است كه در رهاورد عرفانى بزرگان اهل كشف و شهود مورد توجه ويژه قرار گرفته و از اينرو، معارف عميق درباره آن مطرح كردهاند كه بازگو نمودن آن مىتواند گذشته از تغذيه فكرى و علمى و اعتقادى، به قلبها و جانها نورانيت، حرارت، عشق، نشاط، تحرك، پويايى، ايمان، استحكام، اميد و هدايتببخشد .
از آنجا كه درباره حضرت مهدى عليه السلام با رويكرد عرفانى كمتر تحقيق شده است، به نظر مىرسد نشان دادن جلوهاى از سيماى پر فروغ آن حضرت در آينه عرفان اسلامى، براى همه تشنگان وادى انتظار، بخصوص نسل نوانديش جوان، مفيد، آموزنده و آگاهىبخش باشد .
1 . حضرت مهدى و خلافت الهى
يكى از اساسىترين مسائل در بحث مهدويت «خلافت الهى» است; زيرا مساله خلافت الهى در زمين كه خداى سبحان در قرآن كريم فرمود: «انى جاعل فى الارض خليفة» (بقره: 30) همچون داستان سفينه نوح و يا كشتى موسى و خضر و مانند آنها نيست كه يك قضيه شخصى بوده و سپرى شده باشد، بلكه خلافت الهى يك فيض متصل و فوز مستمر است كه از اول با انديشه دوام و انگيزه استمرار طرح شده; چنانكه اصل خلافت از قلمرو نبوت و رسالت فراتر رفته و به امامت رسيده است . (1) به اين دليل، يكى از نكتههايى كه در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى - عجلالله تعالى فرجه - مورد توجه قرار گرفته «خلافت الهى» اوست .
از اينرو، برخى از بزرگان اهل معرفت از حضرت مهدى به عنوان خليفه الهى ياد نموده و گفتهاند: «بىترديد، براى خداوند خليفهاى است كه روزى ظهور خواهد كرد، و اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى بماند، باز هم خداوند آن روز را به اندازهاى طولانى خواهد نمود تا آن خليفه الهى كه از عترت رسول خدا و فرزند فاطمه و همنام پيامبر است، ظهور نمايد .» (2)
يكى ديگر از عرفا در اينباره مىگويد: «هرگاه حق سبحانه بر بنده خود تجلى كند و او را از خويش فانى نمايد، لطيفه الهيه در او پديد مىآيد كه آن لطيفه گاهى ذاتى و گاهى صفاتى است; اگر ذاتى باشد، آن صورت انسانى است كه از او به فرد كامل و غوث جامع ياد مىشود و دايره هستى بر محور او مىگردد و به واسطه او عالم حفظ مىشود و او همان كسى است كه از او به مهدى و خاتم تعبير مىشود و او خليفه خدا در عالم است .» (3)
همانگونه كه ملاحظه مىشود، در سخنان عرفا، بر عنصر «خلافت الهى» حضرت مهدى عليه السلام تكيه گرديده و از او به عنوان خليفه خداوند در زمين ياد شده است .
2 . حضرت مهدى عليه السلام و ولايت الهى
گرچه بحث ولايت در عرفان دامنه گستردهاى دارد، اما در اينجا تنها به جلوهاى از آن مباحث اشاره مىشود:
يكى از مهمترين مسائل ولايت اين است كه «ولى» يكى از نامهاى خداوند است . در قرآن كريم فرمود: «فالله هو الولى» (شورى: 9) و بر اساس مبانى عرفان، اسماء الهى هيچگاه بدون مظهر نيستند . (4) پس مظهر اسم «ولى» همواره وجود خواهد داشت . بدين سبب است كه ولايتيك حقيقت هميشه زنده و پايانناپذير است، به خلاف رسالت و نبوت كه از اسماء الهى نيست و دورهاش با وجود خاتمالانبيا پايان پذيرفته است . عارف نامدار، محىالدين بن عربى در اينباره مىگويد: «بدون ترديد، ولايت فلك است كه احاطه و گستردگى خاصى دارد . به اين دليل، هيچگاه قطع نمىشود . اما نبوت تشريعى و رسالت در پيامبر اسلام پايان يافته است . » (5)
برخى ديگر از بزرگان اهل عرفان درباره ولايت ائمه اطهار عليهم السلام بخصوص حضرت مهدى عليه السلام گفتهاند: «خداى تعالى دوازده كس را از امت محمد برگزيده و مقرب حضرت خود گردانيده و به ولايتخود مخصوص كرده و اينان را نايبان حضرت محمد گردانيده، ولى در امت محمد صلى الله عليه و آله همين دوازده امام كسى بيش نيستند و ولى آخرين، كه ولى دوازدهم باشد، خاتم اولياء است و مهدى صاحب زمان نام اوست .» (6)
همچنين عارف قاسانى درباره خاتم ولايتبودن حضرت مهدى مىگويد: «خاتم ولايت مهدى است كه در آخر زمان مىآيد . همه انبيا و اوليا در معارف و حقايق تابع مهدى هستند . او در احكام تابع شرع محمدى است و باطن او با باطن حضرت محمد يكى است .» (7)
در جاى ديگر نيز گفته است: «خاتم ولايت كسى است كه صلاح دنيا و آخرت با اوست و با رحلت او از دنيا نظام عالم از هم فرو مىپاشد . او عبارت از مهدى موعود در آخر زمان است .» (8)
يكى ديگر از بزرگان اهل عرفان مىگويد: «ظهور تمامى ولايت و كمالش به خاتم اوليا خواهد بود; چون كمال حقيقت دايره، در نقطه اخيره به ظهور مىرسد . خاتم اوليا عبارت از امام محمد مهدى است كه موعود حضرت رسالت است و دور عالم به او كامل و تمام مىشود و حقايق اسرار الهى در زمان آن حضرت تمام ظاهر مىشود .» (9) عارف عربى نيز از حضرت مهدى به خاتم ولايتياد نموده و به تفصيل درباره او بحث كرده است . (10)
پس، معلوم مىشود يكى از مسائلى كه در عرفان اسلامى درباره حضرت مهدى مورد توجه قرار گرفته و به تفصيل از جنبههاى گوناگون درباره آن بحثشده مساله «ولايت الهى» آن حضرت است . از اينرو، از او به عنوان مظهر اسم «ولى» و خاتم ولايتياد نمودهاند .
3 . مهدى عليه السلام در عالم; همانند قلب در بدن
نكته ديگر كه در رهاورد عرفانى اهل معنا درباره حضرت مهدى عليه السلام عنوان شده، آن است كه از منظر عرفا، مهدى براى عالم همانند قلب براى انسان است . از اينرو، عارف نسفى در اينباره مىگويد: «بدان كه انسان كامل را اسامى بسيارى است و جمله راست است . انسان كامل را مهدى، امام، خليفه، قطب، صاحب زمان، جام جهاننما و آيينه گيتىنما گويند . انسان كامل هميشه در عالم باشد و زياده از يكى نباشد . تمام موجودات همچون يك شخص است و انسان كامل دل آن شخص است و موجودات بىدل نتوان بود . پس انسان كامل هميشه در عالم باشد و چون دل زياده از يكى نبود، پس انسان كامل در عالم زياده از يكى نباشد .» (11) در كلام اين عارف بزرگ، به چند نكته اساسى درباره حضرت مهدى عليه السلام اشاره شده است:
الف . چون نظام آفرينش هيچگاه بدون انسان كامل نمىتواند وجود داشته باشد، پس انسان كامل گاهى در چهره نبى و رسول و زمانى در چهره امام و ولى همواره در عالم وجود دارد .
ب . همانگونه كه عالم صغير (انسان) بدون قلب نمىتواند حيات داشته باشد، عالم كبير (نظام آفرينش) نيز بدون قلب نمىتواند وجود داشته باشد، و در زمانى كه سلسله نبوت پايان يافته و اداره امور عالم به دست اوصياى خاتم انبيا است، مهدى موعود عليه السلام به عنوان آخرين وصى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله، قلب عالم آفرينش بوده و در سايه حيات و وجود او، خون تلاش، حركت تكاپو به سوى كمال در پهنه نظام عالم و نشئه انسانى جريان دارد .
ج . همانگونه كه اگر كسى دو قلب داشته باشد، سالم نيست و نمىتواند به زندگى خويش ادامه دهد، نظام عالم نيز با وجود دو قطب و امام نمىتواند يك نظام سالم داشته و در مسير حركت تكاملى خود موفق باشد . از اينرو، انسان كامل در عالم بيش از يكى نيست و در عصر ما، حضرت مهدى عليه السلام سكاندار عالم است . يكى از بزرگان اهل عرفان در اينباره گفته است: به دليل آنكه عالم هرگز بدون امام نيست، پس مهدى، كه قطب، امام و وارث است، تا روز قيامتبه طور حتم در عالم وجود دارد . (12)
4 . حضرت مهدى عليه السلام; واسطه فيض
عرفا معتقدند: حق سبحانه در آينه دل انسان كامل تجلى مىكند و عكس انوار تجليات از آيينه دل او بر عالم مىتابد و همگان با دريافت آن فيض، پديد آمده و حفظ مىگردند و تا انسان كامل در عالم وجود دارد، از تجليات ذاتى و رحمت رحمانى و رحيمى حق تعالى براى عالم و پديدههاى هستى استمداد مىكند و آنها به واسطه اين استمداد و فيضان تجليات حق تعالى حفظ مىشوند . (13) بنابراين، نظام آفرينش در حدوث و بقا، وامدار وجود پر بركت انسان كامل است، و به واسطه اوست كه فيض الهى نصيب عالم و آدم مىشود و از همين روست كه در زيارت «جامعه كبيره» درباره اهلبيت عليهم السلام كه پس از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مصاديق بارز انسان كامل هستند، آمده: «بكم فتح الله و بكم يختم و بكم ينزل الغيث، و بكم يمسك السماء ان تقع على الارض و بكم ينفس الهم و يكشف الضر» (14); يعنى عالم با حقيقت وجود شما گشوده شده، و با شما ختم مىگردد; به خاطر شما باران فرو مىريزد و به واسطه شما آسمان از ريزش باران به زمين باز مىماند و با توسل به شما گرفتارىها و مشكلات برطرف مىشوند .
عندليب گلشن اسرار، حافظ شيرازى، تمام معارف زيارت «جامعه كبيره» را در اين كلام نغز جمع نموده و خطاب به اهلبيت عليهم السلام گفته است:
از رهگذر خاك سر كوى شما بود
هر نافه كه در دست نسيم سحر افتاد
و در عصر كنونى، وجود مبارك حضرت مهدى عليه السلام قبله دلها و واسطه فيض الهى بر عالم و آدم است . لذا در دعاى نورانى «ندبه» از او به «سبب اتصال آسمان و زمين» ياد شده و چنين آمده است: «اين السبب المتصل بين الارض و السماء» (15) و در دعاى «عديله» نيز درباره آن حضرت آمده: «ثم الحجة الخلف القائم المنتظر المهدى المرجى الذى ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء» (16); يعنى پس از يازده امام - كه ياد شد - امام و حجت دوازهم قائم منتظر مهدى است كه اميدها به اوست و به واسطه او دنيا باقى و برقرار مىباشد و به بركت وجود او مردم روزى دريافت مىكنند و در سايه وجود او آسمان و زمين بر قرارند .
همه اين حقايق در رهاورد عرفانى بزرگان اهل معنا به طور مستقيم درباره حضرت مهدى عليه السلام عنوان شدهاند . از آن ميان عارف نامدار محىالدين بن عربى مىگويد: «پس مهدى رحمت است; همانطور كه پيامبر رحمتبود; چنانكه خداوند فرمود: ما تو را نفرستاديم، مگر آنكه رحمتبراى عالميان باشى، و مهدى چون كاملا بر اساس مشى و سيره پيامبر، رفتار مىكند، لذا دچار اشتباه نمىشود، پس به طور يقين رحمت عالميان است .» (17)
و عارف نسفى نيز گفته است: «هر دو طرف جوهر اول را در اين عالم دو مظهر مىبايد كه باشد . مظهر اين طرف، كه نامش «نبوت» است، خاتم انبيا است و مظهر آن طرف، كه نامش «ولايت» است، صاحبالزمان است كه اسامى بسيار دارد; چنانكه جوهر اول اسامى بسيار دارد ... البته بيرون خواهد آمد [ظهور خواهد كرد] احوال وى بيش از اين خواهد بود كه به نوشتن آيد .» (18)
در رساله منسوب به عارف عربى نيز درباره حضرت مهدى عليه السلام چنين آمده است: «والسلام على المحاذى للمرآة المصطفوية، المتحقق بالاسرار المرتضويه، فياض الحقائق بوجوده، قسام الدقائق بشهوده، ابى القاسم محمد بن الحسن» (19); سلام بر مهدى كه حقيقت ذات شريف او محاذى آينه وجود مصطفوى، و متحقق به اسرار مرتضوى است . از اينرو، افاضه و بخشايش حقايق به واسطه وجود او، و تقسيم دقايق با شهود او انجام مىشود .
در راستاى همين ديدگاه، عارف حماسه آفرين قرن، حضرت امام خمينىقدس سره در نغزى زيبا گفته است:
مهدى امام منتظر، نوباوه خيرالبشر
خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگين
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فيض بشر
خيل ملائك سر به سر در بند الطافش رهين
حبش سفينه نوح آمد در مثل، ليكن اگر
مهرش نبودى نوح را مىبود با طوفان قرين
نوح و خليل و بوالبشر، ادريس و داود و پسر
از آب فيضش مستمر از كان علمش مستعين
موسى به دست دارد عصا، دربانىاش را منتظر
آماده بهتر اقتدا، عيسى به چرخ چارمين
آب عطا، فيض عميم، سحر سخن، كنز نعيم
كان كرم، عبدالكريم، پشت و پناه مسلمين (20)
از آنچه بيان شد، اين نكته معلوم گرديد كه يكى از بهترين تجليات رخ مهدى عليه السلام در آينه عرفان، واسطه فيض بودن آن حضرت است كه به تفصيل درباره آن بحثشده است .
5 . حضرت مهدى عليه السلام و عدالت جهانى
عدالت از عمومىترين و شورانگيزترين مسالههاست كه در بحث مهدويت مطرح است و گذشته از متون دينى و مباحث كلامى و اعتقادى، در عرفان نيز مورد توجه ويژه قرارگرفته و درباره آن حقايق ظريفى طرح و تبيين شده است كه دراينجا به اختصار در دو محور طرح و بررسى مىشود:
الف . عدالت اجتماعى و رفاه اقتصادى
تامين عدالت اجتماعى و پديد آمدن رفاه اقتصادى در زمان ظهور دولت كريمه حضرت مهدى يكى ديگر از معارف مهدويت در عرفان اسلامى است كه در رهاورد عرفانى بزرگان اهل معرفت عنوان شده . عارف بزرگ، سعدالدين حموى، با اشاره به اوصاف و كمالات وجودى حضرت مهدى عليه السلام درباره عدالتگسترى و ايجاد رفاه اقتصادى براى مردم در زمان حضرتش گفته است: «صاحب زمان، كه علم به كمال دارد، تماميت روى زمين را در حكم خود آورد و به عدل آراسته گرداند، كفر و ظلم را به يك بار از زمين بردارد و تمامت گنجهاى روى زمين بر وى ظاهر گردد، هرچند صفت وى كنم، از هزار يكى نگفتهام .» (21)
برخى ديگر از بزرگان اهل عرفان نيز گفتهاند: «در ايام حكومت مهدى، مردم در سايه عدالت زندگى مىكنند، روزگار سرسبز و پرطراوتى است . رزق و روزى در آن فراوان مىشود و مردم در كمال امنيتبه عبادت خداى رحمان مىپردازند . مهدى كسى است كه صاحب مقام محمدى بوده و صاحب اعتدال، و در اوج تمام كمالات قرار دارد، و دولت او به مدت چهل سال طول مىكشد كه اين عدد مراتب هستى است .» (22)
عارف نامدار، محىالدين بن عربى نيز در اينباره مباحث مفيدى مطرح نموده و از آن ميان به موضوع «عدالت اجتماعى» و «رفاه اقتصادى» در زمان ظهور آن حضرت اشاره نموده و گفته است: «هرگاه حضرت مهدى عليه السلام كه خليفه خداوند در زمين است، ظهور كند، زمين را پر از عدالت مىكند، در حالى كه از جور و ستم پر شده است . او عدل را در ميان جامعه پديد آورده، عدالت اقتصادى را اجرا مىكند، از نظر رفاه اقتصادى وضع به گونهاى مىشود كه وقتى شخصى به حضور او مىآيد و عرض مىكند يا مهدى از امكانات مالى كه در اختيار توستبه من كمك نما، حضرت مهدى به اندازهاى به او كمك مىكند كه به زحمت آن را با خود مىبرد .» (23)
عارف شبسترى نيز در كلام نغزى به عدالت اجتماعى در زمان حضرت مهدى عليه السلام اشاره نموده و گفته است:
چو مهدى باشد آن جا عدل گستر
براندازد زعالم جور يكسر
يكايك صورتش پيداستبر جاى
از آن مىماند او آن روز بر پاى
نماند در ميانه هيچ دعوا
كه صورتها يكى گردد به معنا . (24)
از آنچه بيان شد، معلوم گرديد كه يكى از اهداف ظهور حضرت مهدى، كه در عرفان اسلامى مورد توجه قرار گرفته، اين است كه با ظهور آن حضرت، عدالت در همه شؤون زندگى بشر به اجرا گذاشته مىشود و همگان در استفاده از مواهب طبيعت و نعمتهاى الهى به طور عادلانه بهرهمند مىشوند و آنچه در بيان عرفا آمده تنها جلوهاى از بركات دولت كريمه حضرت مهدى است كه در متون دينى و روايات بدان اشاره شده .
از آن ميان، حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ذيل آيه مباركه «و اعلموا ان الله يحى الارض بعد موتها» (حديد: 17) فرمود: «يحييها الله بالقائم - عليهالسلام - فيعدل فيها فيحى الارض بالعدل بعد موتها بالظلم» (25); خداوند زمين را به وسيله قائم آل محمد صلى الله عليه و آله زنده مىكند، پس عدل در آن پديد مىآيد و زمين به واسطه عدل، پس از مرگ آن به وسيله ظلم دوباره زنده مىشود .
ب . اصلاح فكر و تامين عدالت فرهنگى
گرچه برداشت عمومى از تامين عدالت در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام معمولا اجراى عدالت اجتماعى و اصلاح امور اقتصادى و توزيع عادلانه ثروتهاى عمومى است، اما حقيقت آن است كه با ظهور آن مصلح كل، عدالت و اصلاح در تمام شؤون هستى و نظام آفرينش پديد مىآيد، پيشه و انديشه بشرى اصلاح مىشود و عقل انسان در هر دو بعد علمى و عملى تكميل مىشود . اين مساله گذشته از روايات اهلبيت در رهاورد عرفانى اهل عرفان نيز مورد توجه قرار گرفته و درباره آن معارف ارزشمندى مطرح كردهاند .
از آن ميان، عارف عربى در اينباره گفته است: «با ظهور حضرت مهدى، مذاهب و مكاتب مختلف از روى زمين برچيده مىشوند و جز دين خالص و حقيقى چيزى باقى نمىماند و عدهاى از افرادى كه خود را اهل اجتهاد مىدانند، وقتى مىبينند كه مهدى بر خلاف نظريه آنها حكم مىكند، دشمنى و عداوت مىكنند، اما به ناچار در برابر حكم مهدى سكوت مىنمايند و جرات مخالفت پيدا نمىكنند .» (26)
يكى از بارزترين جلوههاى اصلاح فكرى و تامين عدالت فرهنگى، احياى معارف قرآن و دستورات آسمانى است كه در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام به اجرا درمىآيد و اين مساله گذشته از متون دينى، در كلمات اهل معرفت نيز مطرح شده است . برخى از عرفاى بزرگ در اينباره گفتهاند: «در زمان ظهور، روح در كالبد اسلام دميده و بعد از ذلت و خوارى عزيز شده و دوباره احيا مىشود و حقيقت دين ظاهر مىگردد و جز دين خالص چيز ديگرى باقى نمىماند .» (27)
در اينباره، گوياتر از هر كلام، سخن عميق عارف سترگ و حكيم بزرگ حضرت امام خمينىقدس سره است كه فرمود: «هريك از انبيا كه آمدند، براى اجراى عدالت آمدند، كه عدالت را در همه عالم اجرا كنند، ليكن موفق نشدند، حتى رسول ختمى صلى الله عليه و آله كه براى اصلاح بشر آمده بود، باز در زمان خودشان به آن معنا موفق نشد، اما كسى كه عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد مهدى موعود است . او عدالت را در تمام دنيا اجرا خواهد كرد، آن هم نه اين عدالتى كه مردم عادى مىفهمند كه فقط قضيه عدالت در زمين براى رفاه مردم باشد، بلكه عدالت در تمام مراتب انسانيت . انسان اگر انحرافى پيدا كند، انحراف عملى، انحراف روحى، انحراف عقلى، برگرداندن اين انحراف را به معناى خودش، اين ايجاد عدالت است در انسان; اگر اخلاقش اخلاق منحرفى باشد و اگر در عقايد يك انحراف و كجىهايى باشد، وقتى به اعتدال برگردد اين ايجاد عدالت است در انسان . فقط براى حضرت مهدى موعود - سلامالله عليه - اين قدرت هست كه عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد . در تمام نفوسى كه هستند، انحرافات در آنها هست، حتى نفوس اشخاص كامل هم در آن انحرافاتى هست، ولو خودش نداند; در اخلاق، عقايد، اعمال انحراف است . ايشان (مهدى) مامورند تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال كه واقعا صدق كند: «يملا الارض عدلا بعد ما ملئت جورا .» (28)
در كلمات اين عارف نكتهآموز به نكتههاى ظريفى اشاره شده است كه روزنههاى جديدى درباره ابعاد گسترده حكومت مصلح جهانى حضرت مهدى عليه السلام بر روى فرهيختگان اهل تحقيق مىگشايد; چون او معتقد است: عدالتى كه در زمان حضرت مهدى به وجود خواهد آمد، اولا همان حقيقتبزرگ الهى است كه انگيزه و بخش عظيمى از بعثت انبيا و نزول وحى را پس از توحيد و نبوت شكل مىدهد و سفيران حق در طول تاريخ براى تامين و اجراى آن از جان مايه گذاشته و اولياى بزرگ الهى براى تحقق آن شهيد شدهاند .
ثانيا عدالتى كه در زمان حكومت مصلح موعود پديد خواهد آمد تنها در بعد اقتصادى و تامين رفاه زندگى نخواهد بود، بلكه همه شؤون زندگى و هستى عالم و آدم در پرتو وجود او اصلاح شده، تعديل مىگردند . اخلاق، فرهنگ، انديشه عقايد و همه امور فكرى، روحى و عقلى بشر كه بر اثر افراط و تفريط و تبليغات مسموم دچار انحراف شده و در حقيقت «جهالت مدرن» را پديد آورده است، با ظهور آن عدل كامل و عقل كل اصلاح شده و به فطرت توحيدى و الهى و انسانى رهنمون مىگردند .
ثالثا، چه بسا بر اساس باورها و مبانى فكرى و اعتقادى دينشناسان غيرمعصوم، ناآگاهانه افراط و تفريط در انديشه و اعتقادات دينى و برداشت ناصحيح از آيات و روايات به وجود آمده باشد كه در زمان ظهور آن حضرت، بايد با عدل و عصمتحضرت مهدى عليه السلام اصلاح گردند .
6 . تولد و غيبتحضرت مهدى عليه السلام
از جمله مسائلى كه گذشته از متون دينى، در عرفان اسلامى درباره آن به تفصيل بحثشده، تولد و غيبت آن حضرت است . عبدالوهاب شعرانى، كه يكى از بزرگان اهل معرفت و مورد وثوق شيعه و سنى است، سخن بسيار ارزشمندى درباره تولد حضرت مهدى عليه السلام دارد . او مىگويد: «در طليعه قيامت است كه اميد ظهور مهدى مىرود . او كه از اولاد امام حسن عسكرى است، در نيمه ماه شعبان سال 255 به دنيا آمده و از عمر شريف او تا اين زمان، كه سال 958 قمرى است، 706 سال مىگذرد و عارف بزرگ، محىالدين بن عربى درباره او گفته است: بدون ترديد مهدى ظهور خواهد نمود و زمين را، كه از جور و ستم پر شده، پاك نموده، عدل و داد در آن پديد خواهد آورد . اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى بماند، خداوند آن روز را به اندازهاى طولانى مىكند كه آن خليفه الهى ظهور كند . مهدى از عترت رسول الله و از فرزندان فاطمه است . جد او حسين بن على و پدرش امام حسن عسكرى، فرزند امام على نقى، فرزند امام محمدتقى، فرزند امام علىرضا، فرزند امام موسى كاظم، فرزند امام جفعر صادق، فرزند امام محمدباقر، فرزند امام زينالعابدين، فرزند امام حسين، فرزند امام على بن ابىطالب است و همنام حضرت پيامبر اكرم است . » (29)
در مورد غيبتحضرت مهدى در كلام نغزى كه از عارف نكتهآموز، عطار نيشابورى، رسيده آمده است:
صد هزاران اوليا روى زمين از خدا خواهند مهدى را يقين
يا الهى، مهديم از غيب آر تا جهان عدل گردد آشكار
مهدى هادى است تاج اتقيا بهترين خلق، تاج اوليا
اى ولاى تو معين آمده بر دل و جانها همه روشن شده
اى تو ختم اوليايى اين زمان و زهمه معنا، نهانى جان جان
اى تو هم پيدا و پنهان آمده بنده عطارت ثناخوان آمده . (30)
از اينگونه سخنان اهل عرفان به خوبى معلوم مىشود كه آنها نيز همانند باور يقينى و اعتقادى قطعى شيعيان درباره حضرت مهدى عليه السلام، اولا معتقدند كه آن حضرت فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام و از اولاد امام حسين و ساير ائمه اطهار عليهم السلام بوده و به دنيا آمده و هماكنون در عالم زندگى مىكند و روزى ظهور نموده، زمين را پر از عدل و داد مىكند .
ثانيا، عرفا نيز بر آنند كه حضرت مهدى عليه السلام غيبت در عين حضور دارد . از اينرو، در كلام عطار آمده است: «اى تو هم پيدا و پنهان آمده» ; چون آنها هم مىگويند كه برخى از افراد صالح و اولياى الهى مىتوانند به حضور آن حضرت برسند و ايشان را ملاقات كنند . پس از ديدگاه عرفا، حضرت مهدى عليه السلام در عين آنكه از ديدگان عموم غايب است، عدهاى از اوليا مىتوانند به محضر آن حضرت شرفياب شوند .
7 . حضرت مهدى عليه السلام ذخيره هستى
غيبتحضرت مهدى عليه السلام اسرار نهفته فراوانى دارد، بلكه خود از اسرار الهى است; چنانكه امام صادق عليه السلام در پاسخ شخصى كه از سبب غيبتحضرت مهدى سؤال نمود، فرمود: «ان هذا الامر، امر من الله و سر من سر الله و غيب من غيب الله، و متى علمنا انه تعالى حكيم صدقنا بان افعاله كلها حكمة و ان كان وجهها غير منكشف» ; (31) مساله غيبت از امور و از اسرار الهى، بلكه سر و غيب الهى است و چون ما مىدانيم كه خداوند سبحان حكيم است، تصديق مىكنيم كه همه كارهاى او حكمت است، گرچه دليل آن بركسى معلوم نگردد .
اما صاحبنظران و دينپژوهان بر اساس وظيفه علمى، كه كشف حقايق و معارف الهى است، هر كدام به نوبه خود و بر اساس مبانى فكرى خويش نكاتى درباره اسرار غيبتحضرت مهدى مطرح كردهاند كه از آن ميان، عارف حماسهآفرين و مصلح بزرگ قرن، حضرت امام خمينى، در اينباره گفته است: «قضيه غيبتحضرت مهدى موعود، يك قضيه مهمى است كه به ما مسائلى مىفهماند; من جمله اينكه براى يك همچو كار بزرگى كه در تمام دنيا عدالتبه معناى واقعى اجرا شود، در تمام بشر نبود كسى، الا مهدى موعود - سلامالله عليه - كه خداى متعال او را ذخيره كرده استبراى بشر . هريك از انبيا آمد كه اجراى عدالت در همه عالم بكنند، لكن موفق نشدند ... اگر مهدى هم مثل ساير اوليا به جوار رحمتحق مىرفتند، ديگر در بشر كسى نبود كه اين عدالت را [اجرا] بكند . اين يك موجودى است كه ذخيره شده براى يك همچو مطلبى .» (32)
در كلام اين بزرگ مرد الهى و عرفانى به طور كلى بر اين نكته تاكيد شده است كه حضرت مهدى عليه السلام به عنوان ذخيره الهى در گنجينه غيبت نگاهدارى مىشود تا بر اساس حكمتبالغه حق سبحانه در روز مقرر، براى نجات بشر و پديد آوردن عدالت در تمام شؤون وجودى عالم و آدم ظهور نمايد و به آرزوهاى تمام سفراى الهى در طول تاريخ، كه شكوفايى درخت توحيد و دالتبوده است جامه عمل بپوشاند و بشر را در مسير حق و به سوى كمال مطلق رهنمون شود . اين از آن روست كه بر اساس ديدگاه عرفا، حضرت مهدى عليه السلام رحمت عام الهى است; وقتى ظهور نمايد اختلاف كثرت در سايه احكام وحدت از ميان برمىخيزد; چنانكه برخى از بزرگان اهل معرفت در اينباره گفتهاند: «چنانكه به مظهريت اسم "الرحمن" خاتم انبيا رحمة للعالمين گشت، خاتم اوليا نيز مظهر رحمت عام، كه رحمت رحمان است، گشت و سعادت دو جهان در مشايعت آن حضرت منحصر شود و اصول هر يك اساس قرار گيرد و اختلاف كثرت به حكم ظهور احكام وحدت از ما بين برخيزد; چنانكه شيخ سعدالدين حموى فرمود: «لن يخرج المهدى حتى يسمع من شراك فعله اسرار توحيد» ; مهدى ظهور نمىكند تا آنكه حتى از بندهاى كفن او اسرار توحيد شنيده شود .» (33)
مراد سعدالدين حموى آن است كه چون حضرت مهدى عليه السلام آخرين حلقه سلسله مناديان توحيد وظيفه همه انبيا و اوليا و عصاره عالم است، براى روزى ذخيره شده كه بر اساس پيشرفت فكر زمينه پذيرش توحيد در همگان به گونهاى به وجود بيايد كه از همه پديدههاى عالم ذكر توحيد شنيده شود . در برخى از منابع دينى نيز از حضرت مهدى عليه السلام به ذخيره الهى ياد شده است; آنجا كه فرمود: «... ذخيرك الله لنصرة الدين و اعزاز المؤمنين» (34)
در راستاى اين مساله كه حضرت مهدى ذخيره عالم براى به وجود آوردن مدينه فاضله الهى و انسانى است كه روزى تحقق خواهد يافت، برخى از بزرگان نكته ظريفى اظهار نموده و گفتهاند: بشر از روزى كه در بسيط زمين سكنى گزيده، پيوسته در آرزوى يك زندگى اجتماعى مقرون به سعادت به تمام معناست و به اميد رسيدن به چنين روزى قدم برمىدارد و اگر اين خواسته تحقق خارجى نداشت، هرگز چنين آرزو و اميدى در نهاد وى نقش نمىبست; چنانكه اگر غذايى نبود، گرسنگى نبود و اگر آبى نبود، تشنگى تحقق نمىيافت و اگر تناسلى نبود، تمايل جنسى تصور نمىشد از اينرو، به حكم ضرورت (جبر) آينده جهان روزى را در برخواهد داشت كه در آن روز جامعه بشر پر از عدل و داد شده، با صلح و صفا همزيستى نمايند و افراد انسانى غرق در فضيلت و كمال شوند و رهبرى چنين جامعهاى به دست منجى جهان مهدى موعود عليه السلام خواهد بود . (35)
جلوهاى از سيماى كارگزاران دولت مهدى عليه السلام
يكى از مسائل ديگرى كه در عرفان اسلامى مطرح، و رهاورد عرفانى بزرگان اهل معرفت درباره حضرت مهدى عليه السلام است، مساله ياران و كارگزاران دولت كريمه آن حضرت مىباشد . صاحب فتوحات مكيه در اين كتاب يك باب را به طور مستقل بدين مساله اختصاص داده و به طور مبسوط درباره آن بحث كرده و از جمله گفته است: افراد با معرفت و كسانى كه حقايق را از راه كشف و شهود و با علم و معرفت الهى به دست مىآورند، با او [مهدى] بيعت مىكنند ... ياران و كارگزاران دولت و حكومت مهدى، مردان الهى هستند كه دعوت او را پذيرفته و او را يارى كرده و دستورات او بر پا مىدارند ... و كارهاى دشوار اداره جامعه را بر عهده مىگيرند و به او بر اساس تكليف الهى خود، كمك مىكنند ... ياران مهدى بر مشرب اصحاب پيامبر هستند كه بر عهد خود وفا مىكنند، و آنها از مردم عجماند و هيچ فرد عربى ميان آنها نيست، لكن به غير از زبان عربى سخن نمىگويند . (36)
همچنين گفته است: «سعادتمندترين مردم به مهدى اهل كوفه هستند .» (37)
جناب شيخ بهائى پس از نقل فرازهايى از كلام آن عارف بزرگ درباره حضرت مهدى عليه السلام و يارانش مىگويد: «با ديده بصيرت به كلام او بنگريد و با دستبلند آن را بگيريد . شايد به هدف او آگاهى پيدا كنيد .» (38)
و . حسن ختام
حسن ختام اين مقاله دو فراز نكتهآموز است:
الف . عندليب گلشن اسرار، حافظ شيرازى، در سخن نغزى درباره ظهور حضرت مهدى موعود عليه السلام گفته است:
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور
اى دل غم ديده، حالتبه شود، دل بد مكن
وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
هان مشو نوميد، چون واقف نهاى
از سر غيب باشد اندر پرده بازىهاى پنهان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب
جمله مىداند خداى حال گردان غم مخور (39)
ب . ما نيز با همه لب تشنگان وادى انتظار، و منتظران رؤيتخورشيد، همصدا شده به خداى سبحان عرض مىكنيم:
«اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدعاة الى طاعتك والقادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدنيا و الآخرة .» (40)
پىنوشتها:
1 - عبدالله جوادى آملى، تفسير تسنيم، قم، اسراء، 1380، ج 3، ص 28 .
2 - محىالدين بن عربى، فتوحات مكيه، بيروت، دار صادر، ج 3، باب 366، ص 327 .
3 - عبدالكريم جيلى، الانسان الكامل فى معرفة الاواخروالاوايل، چ پانزدهم، مصر، مكتبة مصطفى البابى الحلبى، ص 72 .
4 - امام خمينى، تعليقة على الفصوص الحكم، مؤسسه پاسدار اسلام، 1410ق، ص 26 .
5 - محىالدين بن عربى، شرح قيصرى بر فصوص الحكم، چاپ سنگى، قم، نشر بيدار، فص عزيزى، ص 308 .
6 - عزيزالدين نسفى، انسان كامل، رساله «نبوت و ولايت» ، چ چهارم، تهران، كتابخانه ظهورى، 1377، فصل 6، ص 320 .
7 - عبدالرزاق قاسانى، شرح فصوص الحكم، قم، بيدار، 1370، فص شيثى، ص 42 .
8 - همو، اصطلاحات صوفيه، چ دوم، قم، بيدار، 1370، باب خاء، ص 158 .
9 - محمد فياض لاهيجى، مفاتيحالاعجاز فى شرح گلشن راز، سعدى، 1371، ص 315 .
10 - فتوحات مكيه، ج 3، باب 366 .
11 - انسان كامل، مقدمه فصل 2، ص 75 .
12 - سيد حيدر آملى، نص النصوص فى شرح فصوص الحكم، نشر طوس، 1367، ج 1، ص 255 .
13 - عبدالرحمن جامى، نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، نشر مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1370، ص 89 .
14 - شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، زيارت «جامعه كبيره» .
15 - همان، دعاى «ندبه» .
16 - همان، دعاى «عديله» .
17 - فتوحات مكيه، ج 3، باب 366، ص 332 .
18 - عزيزالدين نسفى، مقصد اقصى، باب 5، ص 245 .
19 - محىالدينبنعربى، مناقب، شرحسيدصالحخلخالى، ص133 .
20 - امام خمينى، ديوان شعر، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1378، قصيده بهاريه، ص 26 .
21 - به نقل از: انسان كامل، رساله «نبوت و ولايت» و «وحى و الهام» ، فصل 6، ص 32 .
22 - الانسان الكامل فى معرفة الاواخر و الاوايل، ج 2، باب 61، ص 84 .
23 - فتوحات مكيه، ج 3، باب 366، ص 327 .
24 - محمود شبسترى، كنزالحقائق، ص 58 .
25 - ينابيع المودة، نشر دارالكتب العراقيه، 1380 ق، باب 71، ص 429 .
26و27 - فتوحات مكيه، ج 3، باب 366، ص 327 و 336/ص 327 .
28 - امامخمينى، صحيفه نور، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1378، ج 12، ص 208 .
29 - عبدالوهاب شعرانى، اليواقيت و الجواهر، ج 2، مبحث 5، ص 422 .
30 - ينابيع المودة، ص 472، باب 87 به نقل از: فريدالدين عطار نيشابورى، مظهر العجائب، مقدمه فتحالله خان شيبانى، چاپ سنگى، تهران، 1323 .
31 - شيخ صدوق، كمالالدين و تمامالنعمت، دارالحديث، 1380، ج 2، باب 44، ص 235 .
32 - صحيفه نور، ج 12، ص 208 .
33 - مفاتيح الاعجاز فى شرح گلشن راز، ص 317 .
34 - مفاتيحالجنان، زيارت «صاحب الامر» .
35 - سيدمحمدحسينطباطبائى، شيعه دراسلام، قم، انتشارات اسلامى، 1373، ص 221 .
36 - فتوحات مكيه، ج 3، باب 367، ص 328 .
37 - همان، ص 366 .
38 - شيخ بهائى (محمدبن حسين عاملى)، كتاب الاربعين، نشر مكتبه صابرى، 1337ش، حديث 36، ص 221 .
39 - حافظ شيرازى، ديوان، ص 172 .
40 - مفاتيحالجنان، دعاى «افتتاح» .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر