پدیدآورنده:سامی بدری ترجمه : عبدالله امینی ،
،
قسمت اول
بیشتر فلاسفه پوزیتویست به ویژه مارکسیستها در سده نوزدهم و بیستم، درباره سنتها و مرحلههای تاریخ به بحث پرداختهاند. بهترین دستاوردی که مارکسیسم، به اندیشه بشری تقدیم کرد، اصل جبر تاریخی1 و کوشش برای کشف سنتها و مراحل تاریخ، نیز اهمیت شناخت قوانین آن برای پیشبینی مسیر حرکت تاریخ و پیامدهای آن بود. مارکسیسم درباره شناخت سنتهای تاریخ و نقش آن در ارتقای بینش و آگاهی انسان و تأثیر فعالیتهای مثبت در رویکرد مرحله تاریخی که انتظار آن میرود، نیز کاوش میکند.
اما مارکسیسم با انکار وجود خدای متعال و تحریف دین الهی در برخورد و تعامل با پیامبران، گرفتار لغزش شد، که پیامد آن، عدم موفقیت در کشف مراحل کلی حرکت تاریخ و شناخت سنتهایی است که مقطع کنونی و گذار را به مرحله آینده انتقال میدهد و در پایان محتومی نگه میدارد.
اندیشه بشری از راه افکار مارکسیستی، در سده 19 میلادی، جبر تاریخی را درک کرد و به کشف مراحل و مقاطع جبری تاریخ و قوانین کلی آن پرداخت، اما در کشف خود به راه اشتباهی رفت.2 در مقابل، اندیشه نبوی، از آغاز پیدایش در بیش از هزار سال پیش، تصور خود از حرکت جامعه بشری را براساس جبر تاریخی نهاد و اندیشهای روشن از سنتها و مراحل تاریخ را تقدیم کرد.
میراث دینی یهودیان و مسیحیان و مسلمانان، نصوص مشترکی را درباره سنتهای تاریخی به گزارش پیامبران، دربر دارد و پژوهشگران میتوانند بگویند باور دینی به سنتهای تاریخی، از مهمترین و اساسیترین اعتقادات مشترک میان ادیان سهگانه اسلام، یهودیت و مسیحیت است.
مایلم تأکید کنم متون دینی که میراث ادیان سهگانه مذکور است، اطلاعات یکسانی توسط شخصیتهای تاریخی ارایه میدهد که حرکت و نهایت تاریخ براساس آن پایهریزی میشود.
بنابراین، در برابر ما فقط اندیشه مشترکی درباره نهایت سیر تاریخ نیست، بلکه اندیشههای همخوان شخصیتهای تاریخی است که از متون دینی به دست میآید. به سبب وجود متونی که از شخصیتهای تاریخی سخن میگوید، قرائتها و تفسیرهای گوناگونی یافت میشود که ما را در برابر مصداقهای مختلفی از یک اندیشه قرار میدهد. البته راه گفتوگوی آرام علمی برای ادیان سهگانه و گرایشها و مذاهب، برای راهیابی و وصول به قرائتی یکسان از متون، باز است.
پس از این مقدمه میتوان گفت:
به اعتقاد شیعه، وجود مهدی موعود، حجةبنالحسنالعسکری، فرزند حسین مظلوم و شهید، با مراحل و سنتهای سیر تاریخ مرتبط است، چنانکه این سخن را تمامی پیامبران توسط متون اساسی مانند قرآن و تورات و انجیل گفتهاند.
سیر اعتقادات شیعی، به گواه میراث معتبرش، مدعی است که مهدی موعود(ع)، قهرمان پایان تاریخ است. متون شیعی، مهدی موعود(ع) را «محمدبن الحسن العسکری، فرزند حسین مظلوم شهید» میداند. متون دینی مسیحی و یهودی نیز وی را مشخص کردهاند.
گواه اندیشه ما، تأکید قرآن است که پایان درخشان تاریخ، به خواست خدا حتمی است و خداوند در قرآن و کتابهایی که بر پیامبران پیشین فرستاده، آن را بیان کرده است. قرآن تأکید دارد که خبر بعثت پیامبر مکی، در تورات و انجیل هست. اهل بیت(ع) در سخنان خود تأکید دارند که کتابهای پیشین [تورات و انجیل] به محمد و اهل بیتش بشارت داده است. علی و حسین و مهدی(ع) در این کتابها نام برده شده است، چنانکه از پیامبر(ص) نام برده شده است.
اعتقاد مشترک ادیان سهگانه آسمانی درباره پایان تاریخ
پیروان ادیان سهگانه آسمانی (مسلمانان، مسیحیان و یهودیان) باور دارند آینده نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت اجتماعی و عبادت خدای متعال، وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و تمامی گونههای انحراف است. نیز اتفاقنظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش را به دست او تحقق میبخشد، از فرزندان ابراهیم بوده است و شریعتی که بدان حکومت میکند، آیین موسی نیست، بلکه دین پیامبری است که خداوند در آخرالزمان، وی را مبعوث میکند و امیها [اهالی مکه (امالقری)] منتظر اویند.3
در قرآن کریم (سوره انبیاء(21) آیه 105) آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور [داوود] نوشتیم [و در کتب انبیای پیشین وعده دادیم] که بندگان نیکوکار من، ملک زمین را وارث و متصرف خواهند شد.
مزمور 37 کتاب مقدس خطاب به داوود چنین میگوید:
کار اشرار تو را نگران نکند و بر گناهکاران حسرت مبر؛ زیرا مانند گیاه، زود پژمرده میشوند و مثل علف سبز، تند خشک میگردند. بر پروردگار توکل کن و کار خیر انجام بده. با خیال آسوده، در زمین سکنی گزین و امانتدار باش. به پروردگار امیدوار باش تا آرزوی قلبیات را برآورد. راهت را برای پروردگار خالص ساز و بر او توکل کن تا کارت را برعهده گیرد و بیگناهیات را مانند نور، آشکار کند و مثل خورشید تابان، حقت را ظاهر سازد. در پیشگاه پروردگار، آرام گیر و با شکیبایی، در انتظار [فرمان] وی باش و به آنکه به کمک نیرنگ، در تلاشش موفق میشود، حسرت مبر. خود را از غضب نگهدار و خشم را ترک کن و برای انجام شر، متهور مباش؛ زیرا اشرار درمیمانند، اما نیکوکاران، خیرات زمین را به ارث میبرند و به فیض صلح و سلامت میرسند... خیر کمی که راستگو داراست، بهتر از ثروت بسیار اشرار است؛ زیرا دستان اشرار به زودی میشکند، اما پروردگار نیکوکاران را پشتیبانی خواهد کرد. پروردگار به روزگار افراد با کمال، آگاه است و تا ابد، میراثشان پاینده خواهد بود... از شر دور باش و خوبی کن که تا ابد آرام باشی؛ زیرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسایان حمایت و تا ابد آنان را حفظ میکند. اما ذریه اشرار نابود میشوند. درستکاران، خیرات زمین را به ارث میبرند و تا ابد در آن میمانند. دهان راستگو، همیشه سخن حکمتآمیز میگوید و به سخن حق، برتری مییابد. آیین معبودش، در دلش ثابت است و گامهایش متزلزل نیست. شریر در کمین درستکار است و تلاش در کشتن وی دارد، اما پروردگار نمیگذارد او به چنگ شریر افتد و به وقت محاکمه، محکوم گردد. منتظر [فرمان[ پروردگار باش و همیشه در راهش رو، تا مقامت را رفیع کند و زمین را مالک شوی و شاهد نابودی اشرار باشی.
میبینم شخص شریر [که در دنیا به ظاهر[ پرثمر و پرسایه مانند درختی سبز و ریشهدار در زمین اصلی خود است، پس از مدتی، دیده نمیشود. به دنبال آن هستی، ولی اثری از آن نمییابی.
کمال را در نظر گیر و مستقیم بنگر؛ که پایان چنین انسانی، سلامت است. اما همگی عصیانگران هلاک میشوند و نهایت اشرار، فناست، لیکن رهایی و رستگاری نیکوکاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگی، دژ و امان آنان است. به حق، پروردگار کمکشان میکند و از اشرار نجاتشان میدهد و رهایی میبخشد؛ زیرا زیر حمایت پروردگارند.
اختلافنظر مسلمانان، مسیحیان و یهود در هویت رهبر موعود الهی و کتاب وی
در هویت شخصی که خدای متعال به دست وی، رخداد بزرگی را که انتظار میرود، به اجرا میگذارد، اختلافنظر است. مسلمانان، یهود و مسیحیان، نظرات گوناگونی درباره امتی که رهبر بزرگ الهی، از آن است و شریعت الهی که بدان عمل میکند، دارند.
همگی مسلمانان معتقدند وی از ذریه اسماعیل و از فرزندان محمد(ص) و از نوادگان فاطمه، دخت پیامبر است و امت این رهبر [موعود]، امت محمد است و آیینش، شریعت محمد(ص) میباشد.
ابیداود و ابنماجه و ابنحنبل و طبرانی و حاکم در مستدرک و دیگران از قول پیامبر روایت کردهاند:
اگر از دهر (دنیا) جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیتم را برمیانگیزاند که زمین را چنانکه پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد کرد.
نیز فرمود:
مهدی از عترت من، از فرزندان فاطمه است.
اما یهود و مسیحیان معتقدند که وی از ذریه اسحاق، از فرزندان یعقوب و از نوادگان داود است. مسیحیان میگویند: این رهبر (موعود) اسراییلی، مسیح عیسی بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال، وی را زنده کرد و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش برد و در آخر دنیا، وی را میفرستد تا توسط وی، وعدهاش را تحقق بخشد.
یهودیان میگویند: وی (رهبر موعود) هنوز زاده نشده است.
آیه 20 اصحاح (سوره) 17 سفر تکوین (پیدایش) به وعده خدای متعال به اسماعیل اشاره دارد:
ای اسماعیل! سخنت را درباره وی [رهبر موعود[ شنیدم. منم آنکه مبارکش میگردانم و رشدش میدهم و توانش را بسیار بسیار میکنم و دوازده رهبر میزاید و امت عظیمی قرارش میدهم.
«حنان ایل»، مفسر یهودی در حاشیه بر این آیه میگوید:
از پیشگویی این آیه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل) [با ظهور اسلام در سال 624 م[ امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر بود وعده الهی محقق شود و عرب بر عالم چیره گردند. ولی ما که ذریه اسحاق هستیم، تحقق وعده الهی که به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تأخیر افتاد، اما حتما وعده الهی، در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.4
در سفر اشعیا، 111 آمده است:
از تنه «یسّی» شکوفه میروید و از ریشهاش، شاخه سبز میشود. روح پروردگار، روح حکمت و هوشمندی، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «یسی» مستقر میشود و شادیاش در تقوای پروردگار خواهد بود. به آنچه چشمانش میبیند، قضاوت نخواهد کرد و به آنچه گوشهایش میشنود، حکم نخواهد نمود. برای مسکینان، به عدل قضاوت میکند و برای بینوایان زمین، به انصاف حکم مینماید. با دهان و زبانش، زمین را مجازات خواهد کرد و به نفسی که از میان لبانش بیرون میشود، منافق را میمیراند. او لباس نیکی میپوشد و کمربند امانتداری میبندد. در نتیجه [و در پرتو حکومت عادلانهاش] گرگ با میش خواهد زیست و پلنگ در کنار بره خواهد نشست و گوساله و شیر درنده همدم خواهند شد و همه حیوانات با هم چرا خواهند کرد و بچه خردسالی، همگی را خواهد راند. گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و کرههایشان کنار هم خواهند بود. شیر درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و کودک شیرخواره، در امنیت، کنار لانه مار، بازی خواهد کرد و بچه خردسال، دستش را داخل لانه افعی میکند و بدو آسیبی نمیرسد. در هر کوه قدسی، آدمیان اذیت نمیشوند و بدی نخواهند کرد؛ زیرا زمین، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنانکه دریا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «یسی» پرچمدار [هدایت[ امت خواهد بود و همگی مردم، (Gentiles) زیر پرچم وی خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جایگاه «یسی» رفیع خواهد شد.
آیا رهبر موعود از فرزندان اسحاق یا اسماعیل است؟ تفصیل سخن در اختلاف مسلمانان و مسیحیان و یهود، با تحقیق در این مسئله ممکن است: پیامبری که امیها [مردم یا اهالی امالقری (مکه)] منتظر اویند، عیسی است یا محمد(ص)؟ وارث ابدی امامت ابراهیم کیست؟ آیا اسماعیل و ذریه برگزیده وی هستند یا اسحاق و فرزندان برگزیده او؟ و رهبر الهی که بیآنکه گناهی کرده باشد، کشته میشود و کشتن وی سبب هدایت بسیاری خواهد شد، کیست؟ چنانکه کشته شدن وی سبب حفظ و نشر دین میشود و نسلی از ذریه او، روزگار درازی خواهند زیست و آینده روشن تاریخ بشریت، به دست آنان محقق خواهد شد.
علمای مسلمان و بسیاری از علمای یهودی و مسیحی، درباره این پرسش که «رهبر موعود از نسل کیست؟» و «پیامبر آخرالزمان کیست؟» بحث کرده و پیروی خود از پیامبر و اهل بیتش را اعلام نمودهاند.5
درباره «کشته شدن رهبر موعود»، مسیحیان پیرو «پولس» به تفسیر متونی پرداختهاند که از مرد دردها و رنجها سخن میگوید و چنانکه قوچ ذبح میشود، کشته خواهند شد. اینان معتقدند وی عیسی بن مریم است. اما تطبیق متون، متناسب با او نیست؛ زیرا عیسی، ذریه و نسلی نداشت که روزگار دراز یا کوتاهی زندگی کنند.
اختلاف شیعه و سنی درباره رهبر موعود
شیعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسکری است که سال 256 ق. متولد شد و پدرش [امام[ حسن عسکری بر امامت وی تصریح کرده است. سپس به اذن خدا، او غیبت صغری و کبری مانند عیسی نمود. غیبت صغری هنگامی بود که خدا، وی را از نیرنگ حکومت عباسی نجات داد. وی از هنگام تولد، مخفی میزیست و پدرش او را [از دیدهها] پنهان میکرد، پس از وفات پدرش در سال 261 ق. شیعیان را توسط وکیلانش (نواب اربعه) راهنمایی میکرد. نیابت اینان 69 سال (261 تا 329ق.) به طول انجامید.
غیبت کبری، پس از وفات نایب چهارم (علی بن محمدالسمری) آغاز شد. به هنگام وفات، وی به شیعه گفت: نایبی خاصی پس از او نخواهد بود تا خدای متعال، ولیاش را در آخر زمان ظاهر کند.
سنیها معتقدند مهدی هنوز متولد نشده است و در آخرالزمان به دنیا میآید.
تفصیل سخن در اختلاف شیعه و سنی درباره ولادت رهبر موعود و اینکه وی فرزند [امام] حسن عسکری است یا در آینده متولد میشود، با تحقیق در این مسئله ممکن است. پیامبر جانشین و اوصیایی معصوم دارد و نقل سخن پیروان از امامانشان پذیرفته میشود؛ زیرا مانند پیروان مذاهب دیگرند که به نقل از رهبران مذهبی خود، مسایل فقهی و تاریخی را روایت میکنند.
تمامی شیعه از زمان قدیم، اتفاقنظر دارند که پیامبر از امامان نام برده، شمارشان را گفته و هر امام، امام بعدی را معرفی کرده است. [امام] حسن عسکری خبر داده است فرزندی دارد که جانشین وی و مهدی منتظر است.
گواه شیعه بر بیان امامت الهی اهل بیت توسط پیامبر، «حدیث ثقلین»6 و «حدیث سفینه»7 است. دلیل شیعه بر شمار امامان، «حدیث اثنیعشر»8 است و گواه بر اینکه نخستین امامان الهی، علی سپس حسن، بعد حسیناند، «حدیث غدیر»9 و «حدیث منزلت»10 و «حدیث کسا» و «حدیث الحسن والحسین سبط من الاسباط» است که همگی در احادیث معتبر سنی روایت شدهاند.
گواه امامت نه فرزند [امام] حسین، احادیث وصیت در کتابهای معتبر شیعه است، مانند فرمایش امام باقر(ع) که کلینی روایت کرده است:
یکون تسعة ائمة من ذریة الحسین بن علی، تاسعهم قائمهم.
نه امام از فرزندان حسینبن علیاند، که نهمی قائم است.
امام صادق فرمود:
آیا میپندارید اوصیای ما هر که را بخواهند وصی میکنند؟ نه، واللّه! این عهد و گفتهای بهجا مانده از رسولاللّه(ص) درباره امامی پس از امامی دیگر است تا به وی [مهدی موعود(ع)] پایان پذیرد.
در خبری دیگر است:
تا به صاحبالامر ختم شود.11
مشخصه سیره ائمه نهگانه، در اختیار داشتن کتابهای «جامعه» و «جفر» است که امام علی به نقل از پیامبر، در دیدارهای خصوصی که داشتند، نوشت و اخبار غیبی و کراماتی که از امامان دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنت کوشیدهاند ادعای نام بردن امامان و نخستین امام؛ یعنی علی(ع)، توسط پیامبر را رد کنند. اینان میگویند: احادیث نبوی که گواه ادعای شیعه است، دلالت ندارد یا سند آن ضعیف است، اما علمای شیعی با سنیها مناقشه کرده، اشتباه اهل سنت را بیان کردهاند.
برخی فرقههای شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفتهاند، اما علمای شیعی بدانان پاسخ دادهاند.
برخی نویسندگان معاصر نیز میگویند: مهدی متولد نشده است؛ زیرا فقط یک فرقه از دوازده فرقه پیرو حسن عسکری، معتقد به ولادت مهدیاند. این مطالب را «نوبختی» در کتاب فرقالشیعه و اشعری شیعه در المقالات والفرق گفتهاند.
جواب اینان را به تفصیل در کتاب حول امامة اهلالبیت و وجودالمهدی دادهام.
غیبت به معنای وانهادن عمل به احکام اسلامی نیست
غیبت به معنی توقف عمل به احکام اسلام نیست. چگونه میتواند چنین باشد، در حالی که وجود اوصیای پیامبر، برای حفظ اسلام است تا راهی صحیح برای کسانی باشد که میخواهند به دین عمل کنند. امامان این وظیفه را به بهترین صورت انجام دادهاند، بدینسان که گروهی امین را برای فراگیر علوم تربیت کردهاند.
پذیرش حکومت بر جامعه اسلامی توسط امامان، جزیی از فعالیتهای اینان بود، اما شرط اساسی برای پذیرش حکومت، که وجود یاورانی شایسته و پیرو امامان است، فراهم نشد. چنانکه امیر مؤمنان فرمود:
أما والذی فلق الحبّة و برءالنسمة، لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر... لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس أوّلها.
سوگند به آنکه دانه را شکافت و بشر را آفرید! اگر بیعتکنندگان نبودند و یاران، حجت بر من تمام نمینمودند... رشته کار را از دست میگذاشتم و پایانش را چون آغازش میانگاشتم.
غیبت امام، راه چارهای الهی در برابر مکر عباسیها بود که خواستند امام را بکشند، اما خدای متعال میخواست او را حفظ و برای روز موعود ذخیره کند. بارزترین حکمت غیبت و سر آشکارش در مورد امت ویژه (شیعه اهل بیت) دادن فرصتی به میراثداران ائمه بود که مسئولیت فکری و علمی و سیاسی خود را براساس فهم بشر غیر معصوم، از قرآن اجرا کنند و میراث فکری را که تجربه معصومانه پیامبر و امامان برجا گذاشته بود، بپرورند. اندیشه بازگشت معصوم غایب در آخرالزمان و ظهور دوباره وی در صحنه اجتماعی و سیاسی، برای ارزیابی تجارب گذشته غیر معصومانه بشر و نیز کشف میزان تأثیر و صدق تعبیر و درستی تجربههای بشر و تحقق وعده الهی [در برقراری عدالت کامل و حکومت صالحان] است.12
مفهوم انتظار فرج، مربوط به مهدی محمد بن حسن عسکری است که رانده شده و مخفیانه زیست و هنوز وجود شریفش در این حال است. خدایا! در فرج ولیات؛ حجةبنالحسن، تعجیل فرما! و ارتباط فرج به امت از آن روست که مهدی موعود(ع)، رهبر معصوم آنان است که برای انجام وظیفه خاص الهی آماده شده است. تقدیر خداست که پایان سرنوشت زمین، چنین باشد و حضرت عیسی(ع) او را کمک کند. بنابراین، حکمت وجود این اعتقاد در شیعه روشن میشود، گرچه سنیان به مهدی موعود(ع) و غایب که رانده شده و نگران [وضع امت] است، ایمان ندارند.
پینوشتها:
*برگرفته از فصلنامه انتظار، سال اول، شماره اول.
1 .دو نوع جبر داریم: جبری طبیعی؛ یعنی وجود روابط ضروری ثابت در طبیعت که موجب میشود وجود هر پدیده طبیعی مشروط به پدیدهای قبلی یا پدیدهای همراه باشد. به دلیل فراگیر بودن نتایج استقرای علمی، اعتقاد به جبر ضروری است. اگر اعتقاد نداشته باشیم پدیدههای طبیعی، مطابق نظام همیشگی است، نمیتوانیم نتایج استقراء را فراگیر بدانیم.
نوع دوم: جبر تاریخی است که مقصود وقوع ضروری رخداد یا رویکردی تاریخی است؛ یعنی اگر شرایط فراهم شود، حتما رخداد یا رویکرد تاریخی پیش خواهد آمد.
در اندیشه بشری، دو نظر در مورد جبر تاریخی هست. نظری که معتقد به جبر تاریخی است و به شناسایی احکام کلی که میتواند حوادث آینده را پیشگویی کند، فرامیخواند. نظر بعدی، منکر جبر تاریخی و مدعی است قوانین کلی تاریخ را نمیتوان شناخت و پیشگویی حوادث یا رویکردهای تاریخی براساس آن ممکن نیست. ر.ک: المعجم الفلسفی، اصطلاح «الحتمیة» و «التاریخیة»؛ فلسفةالتاریخ، محمود صبحی، صص36و41-55.
2 .انتساب «مارکس» به یهودیت، قبل از الحادی بودن وی، ما را ملزم میکند فهم وی از جبر را که «جامعه بشری به مرحلهای میرسد که تمامی اختلافات اجتماعی برطرف شده، همدلی و صلح حاکم میشود» به سبب تأثیر «مارکس» از دین بدانیم که در مدت طولانی از زندگیاش پایبند دین بود.
3 .در انجیل یوحنا (6،14) هست که وقتی مردم نشانهای را که عیسی آورد دیدند، گفتند: این مطلب حقی است و وی پیامبری میباشد که به جهان خواهد آمد. در حاشیه چاپ دارالمشرق، محقق چنین مینویسد: «انتظار پیامبر در سدهها و تاریخ اخیر، در جوامع و محیطهای مختلف رواج داشت».
4. The stone edtion, The chvmash, by R.hosson Scherman, R.meir ziotowitz, Third edtion first impression: 1994. p.76
«حنان ایل» (Chananel) نگارنده مطلب مذکور، بزرگ علمای یهود در قیروان (1055م / 447ق.) و مؤلف مشهورترین تفسیر «تلمود» و اسفار پنجگانه نخست تورات است. مفسران پس از وی، بسیاری از آرائش را گواه آوردهاند، از جمله «بکیا Bachya»، (1340-1263م./ 5741 ـ 662ق.) تفسیر وی دربردارنده چهار شیوه تفسیری است: ظاهری، کلاسیکی، فلسفی و صوفی. تفسیر وی، آرای «جنان ایل» را دربر دارد.
5 .ابن تیمیه (729-661ق.) میگوید: «بسیاری از یهودیانی که به دین اسلام تشرف پیدا کردهاند، اشتباه نموده و پنداشتهاند امامان، دوازده رهبری هستند که فرقه رافضه بدان میخوانند و از اینان پیروی کردهاند». ر.ک: البدایة والنهایة، ابنکثیر، ج6، ص250، چاپ نخست.
الکافی، ج1، ص277، ح 1-4؛ بصائرالدرجات، صفار، ص470، ح 1-2 و 10.
6 .«إنی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی...».
7 .«مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح...».
8 .«یکون بعدی من الخلفاء عدة نقباء بنیاسرائیل، اثنا عشر خلیفة، کلّهم من قریش».
9 .«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه».
10.«یا علی! أنت منّی بمنزلة هارون من موسی...».
11.الکافی، ج1، ص277، ح1-4؛ صفار، بصائرالدرجات، ص470، ح1-2 و 10.
12.شبهات و ردود، سامی بدری، ج3، صص33-24.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر