پدیدآورنده: مسعود پور سید آقایی،
،
دیدگاهها
مسالهی مهدویتبه خاطر ابعاد متعدد آن از منظرهای مختلف و زوایای گوناگون قابل بررسیاست . میتوان آن را از جنبههای اعتقادی، (1) تاریخی، (2) فلسفهی تاریخ، (3) روانشناختی، تربیتی، اجتماعی و . . . مورد کنکاش و بررسی قرار داد . نوع رویکرد به مساله و تعیین حوزهی بحث و زاویهی دید برای اتخاذ روش مناسب با آن حوزه و به دست آوردن نتایج صحیح و پرهیز از اشتباه ضرورتی تام دارد .
آنچه در اینجا ارایه میشود، نگاه به مهدویت از منظر اعتقادی است . این نگاه، حوزهای وسیع و پردامنه را در برمیگیرد و نسبتبه دیگر رویکردها به خاطر مبنا و ریشهای بودن آن از نقشی مهمتر و اهمیتی دو چندان برخوردار است .
مبانی اعتقادی
همانطور که اشاره شد حوزهی مباحث اعتقادی مهدویت، حوزهای وسیع و گسترده است . آنچه ما از آن گفتوگو میکنیم نه تمامی این مباحث که مبانی و ریشههای اساسی بحث مهدویت است .
مهدویت و اعتقاد به امام زندهی غایب برخاسته از ریشهها و پایههای مستحکمی است که ما از آن، به مبانی اعتقادی یاد میکنیم . بدون این پایهها و ریشههای عمیق برخاسته از براهین عقلی و نقلی، هیچ رویشی شکل نمیگیرد و دوامی نمیآورد . برخی از مباحث قابل طرح در مبانی مهدویت عبارتند از:
1- امامت (اهمیت، ضرورت، ویژگیها، راه انتخاب و) . . .
2- مهدویت از منظر آیات و روایات (شیعه و سنی)
3- نظری اساسی به مجموعهی احادیث مهدویت
4- دلایل تولد امام مهدی (عج)
5- فلسفهی غیبت
6- نقش امام در عصر غیبت (فواید امام غایب)
7- وضعیتشیعه در عصر غیبت (ولایت فقیه)
8- قیام و انقلاب، پیش از قیام حضرت
9- وظایف شیعه در عصر غیبت
10- طول عمر حضرت
11- انتظار
12- دیدار با حضرت
13- جایگاه حضرت (بررسی افسانهی جزیرهی خضرا)
14- ویژگیهای یاران حضرت
15- علایم و شرایط ظهور
16- حکومت جهانی (امکان، شکل و) . . .
17- سیرهی حضرت (در عصر غیبت و ظهور)
18- دین در عصر ظهور و . . . .
از این مجموعه بدون تردید مهمترین و ریشهایترین مساله همان مباحث امامت و ضرورت آن است . مناسب است قبل از پرداختن به ضرورت امامت اشارهای به اهمیت و جایگاه و بستر این بحث داشته باشیم . مقصود از جایگاه، روشن کردن این نکته است که بحث امامت، به چه زمینههایی احتیاج دارد و در چه فضایی مطرح میشود و اساسا در بستر و سیر مباحث اعتقادی در چه جایگاه و رتبهای قرار میگیرد .
1- اهمیت امامت
شیعه با اعتقاد به امامت گره خورده است و با این طرح، راه خویش را در تاریخ آغاز کرده و در این راه رنجها برده است، تا آنجا که به اعتراف برخی محققان (4) آنقدر که در این راه شمشیر کشیده شد و جانفشانی شد، در هیچ برههای از زمان و در مورد هیچ یک از دیگر آموزههای دین، شمشیر زده نشده و جانفشانی نشده است .
این جانفشانی و اهتمام، از آنجا برخاسته که به گفتهی قرآن، امام مکمل دین و متمم همهی نعمتهایی است که خداوند در هستی قرار داده است . (5) رسول صلی الله علیه و آله آنقدر که به این امر سفارش میکرد به هیچیک از امور دیگر سفارش نمیکرد (6) و آنقدر که برای این مهم از اولین روزهای دعوت علنی تا آخرین لحظات عمرش در بستر بیماری، گام برمیداشت و اقدام میکرد، برای هیچ کار دیگری اقدام نمیکرد و زمینهسازی نمینمود . (7)
امروز و در این نسل، ما امامت را پذیرفتهایم، ولی هنوز برای بسیاری از ما، طرح امامت و در نتیجه، بحث امام زمان (عج) گنگ و مبهم میباشد و به صورت میراثی از آن پاسداری میشود . میراثی که هنوز عمق و ضرورتش را نچشیدهایم .
طرحهایی که امامت را برای چند نسل بر اساس نص و سنت میگیرند و سپس شورایی حسابش میکنند . و طرحهایی که امامت را در حد رهبری تفسیر میکنند و شرایطش را حذف میکنند، خواه از نسل علی علیه السلام یا دیگری و طرحهایی که امامت را موروثی و سلطنتی و نور چشم بازی خیال میکنند . و طرحهایی که امامت را غیرقابل تحلیل میشناسند و بر اساس تعبد با تمام ابهامش باورش میکنند . تمام این طرحها، امامت را نفهمیدهاند و جایگاه و بنیادهایش را نشناختهاند و در تاریکی تیر انداختهاند .
شاید این همه تفسیر و تاویل از آنجا مایه میگیرد که ما حکومتها را در همین اشکال موجود دنبال میکنیم و در میان همین سیستمها نقد میزنیم و از آنجا که هیچکدام از اینها با امامت نمیخواند یا از کنار آن میگذریم یا آن را تخفیف میدهیم تا مورد قبول روشنفکران قرار گیرد .
شاید این گمانها از اینجا برخاستهاند که ما امامت را مبهم طرح کردهایم و آثار و مرزها و اثراتش را نشان ندادهایم و این طرح حکومتی را جدی نگرفتهایم .
اگر ما جایگاه امامت را بشناسیم و ضرورتش را لمس کنیم، بر اساس همان ضرورت، وجود امام زمان (عج) را احساس میکنیم و از زیر بار اشکالهای بنیاسراییلی، آزاد میشویم و بر اساس همان ضرورت و احساس به عشقی از امام میرسیم . آن هم نه عشقی ساده و سطحی، که عشق شکل گرفته و جهتیافته و تبدیل شده به حرکت و به سازندگی مهرههایی که این حکومتسنگین و بلند به آن احتیاج دارد .
2- بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت میرسیم . با پذیرش و اثبات این نکته که خدایی هست و ما محتاج اوییم که: یا ایها الناس انتم الناس الفقراء الی الله (8) از حکم و خواستهی او میپرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت میرسیم . این همان جریانی است که در اذان و دعا نیز نشان دارد .
در اذان پس از تکبیر به توحید میرسیم و ادامهی توحید رسالت است و ادامهی رسالت، امامت . چه بگویی و چه بگذری که دستآورد رسول احتیاج به وصی و محافظی دارد . در دعا نیز میخوانیم: اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک الله عرفنی رسولک . . . اللهم عرفتنی حجتک . . . . (9)
ارتباط ضرورت حجتبا ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الی الله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ است . بحث ضرورت و اضطرار الی الحجة به دنبال اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح میشود و میبینیم که مرحوم کلینی در کافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حسابشدهی اضطرار الی الحجة آغاز کرده است .
این خلاصه احتیاج به توضیح دارد: با درک ضرورت و اضطرار به دین - و نه انتظار از دین - که برخاسته از این نکته است که امکانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، پاسخگوی روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر نیست و به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امکانات برای این انسان بیشتر از هفتاد سال رسیدیم . ناچار ضرورت وحی و دین مطرح میشود و در فرض ضرورت، دیگر تحلیلهای فرویدی و یونگی و اریک فرومی یا تحلیلهای طبقاتی و تاریخی جایگاهی نخواهد داشت . چون اینها آن جایی مطرح میشوند که دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آنجاست که باید جواب داد چرا امری غیر ضروری اینگونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تاثیرگذار یا مطرح بوده است . با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب امر معقول یا یک راه از میان تمامی راهها نیست که مذهب تنها راه است; و حداقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی که تجربه و علم نمیتواند پاسخگوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزهی حیرتها و یا احکام و شرایع نیست، بلکه تمامی زندگی عادی است . اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی به احتیاج به خدا و معاد و وحی روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز کنیم، دیگر به انتظار از دین نمیپردازیم; چون انتظار یک حالت است و اضطرار یک واقعیت . چه بسا تو هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشی، اما این رسول است که با تو کار دارد و شروع کننده است . دین با رسول آغاز میشود و رسول با دگرگون کردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان مینشاند . حتی اگر اعراض کند و یا انگشت در گوش خود بگذارد . آنجا که دین با رسول آغاز میشود، دیگر از انسان نمیپرسند که از دین چه انتظاری داری که میگویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری . انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید . (10)
آزاداندیشترین دین شناسان چون از این نقطه که ضرورت یا عدم ضرورت دین است، آغاز نکردهاند، گرفتار شدهاند و در واقع با این پیش فرض که دین ضروری نیست و یک راه در کنار دیگر راههاست، به تحلیل آن پرداختهاند و در حد یک امر قدسی به آن روی آوردهاند و همین پیش فرض برای گرفتاری آنها کافی است . چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آن هم با این احتمال که آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بیش از یک زندگی راحت و دام روری بزرگ به او امکانات دادهاند .
در هر حال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول میرسیم و با رسول پیوند میخوریم و به همان دلیل که به وحی و رسول محتاجیم، به امام و حجت هم محتاجیم که امامت ادامهی رسالت است; چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از کفر آدمی است . یکی قرآن، و دیگری، وجود رسول . کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله . (11)
به شهادت این آیه، معلوم میشود که دو چیز موجب حفظ مردم و مانع از کفر است . اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پیامبر . پس باید پس از پیامبر، خلیفهای باشد که مانند پیامبر، حافظ امتباشد و کتاب خدا به تنهایی کافی نیست . افزون بر اینکه کتاب خدا، شامل همهی قوانین نیست، بلکه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم و پس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی علیه السلام و عترت پیامبر مراجعه کرد . آنانی که فریاد حسبنا کتاب الله سر دادند، میدانستند که این کلام مخالف خود کتاب است که قرآن میگوید: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول . و میگوید: ما ینطق عن الهوی .
3- ضرورت امامت
امام شؤونی دارد (12) که از جملهی آنها پیشوایی و رهبری جامعه است . امامت که همان پیشوایی و جلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای ادارهی جامعه است . در نگاه شیعه، آدمی همچنان که مضطر به وحی است، مضطر به امام معصوم نیز هست .
این اضطرار و ضرورت از طرق مختلفی قابل استدلال است . (13) آنچه در اینجا آورده میشود، نگاه به مساله از منظر دیگری است . در این نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طریق دیگر بررسی شده است . یک، اهداف حکومت و دیگری، قلمروی حکومت .
1- 3- اهداف حکومت
امروزه اهداف حکومتها در آزادی و امنیت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه میشود . (14) اگر اهداف حکومتها فقط همینها باشد، احتیاجی به طرح امامت و رهبری شیعه نیست که همان شورا و انتخاب، راهگشا است . اما اگر اهداف حکومت را رشد انسانها در تمامی ابعاد و استعدادها بدانیم یعنی همانکه قرآن گوشزد میکند . (15) و اینکه به آدمی بیاموزند که چگونه با حواس، احساس، فکر، عقل، قلب، وهم و خیال خود برخورد کند و به او هدایت و فرقان و میزان را ارزانی کنند و او را برای تمامی رابطههای محتمل و یا مظنون و یا متیقن آماده سازند آنوقت چارهای جز پیوند با امامتشیعه و امام معصوم نیست . این رهبری و سرپرست، هدفی بالاتر از امنیت و پاسداری و بالاتر از رفاه و پرستاری دارد . این رهبری با هدف آموزگاری و شکوفا کردن استعدادهای انسان و با هدف تشکیل جامعهی انسانی براساس قسط (16) همراه است .
حکومتهایی که جامعهی انسانی را تا سرحد یک دامپروری بزرگ پایین میآورند، نه تنها به این همه وحی و کتاب و پیامبر و امام نیازی ندارند که حتی به عقل هم - قوهی سنجش و انتخاب - هم نیازی نیست که عقل هم زیادی است و تنها غرایز و فکر - قوهی نتیجهگیری - و تجربه برای او کافی است . این چنین حکومتهایی نه تنها اسلامی که انسانی هم نیست; چون این اهداف با اندازههای عظیم انسان ناسازگار است .
اگر اهداف حکومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فکر، عقل، قلب و روح او بدانیم، آن وقتباید به کسی روی بیاوریم که به این همه آگاه است و از تمامی کششها و جاذبهها آزاد است و ترکیب آگاهی و آزادی همان عصمتی است که در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است و عصمت، ملاک انتخاب حاکمی است که مردم به آن راه ندارند; چون نه از دلها آگاهند و نه بر فردا مسلط هستند .
امام از ما به ما و مصالح ما آگاهتر و نسبتبه ما از ما مهربانتر است . چون آگاهی او شهودی و وجودی است و محبت او غریزی و محدود نیست که ربوبی و محیط است .
با تغییر اهداف حکومت، معیار انتخاب و روش انتخاب تفاوت میکند . این چنین اهداف بلندی، معیار و روش دیگری را میطلبد; همان معیار و روشی که در تفکر غنی و بینش عمیق شیعه مطرح است . همین است که دین مرضی - خداپسند - دین همراه مقام ولایت است . و رضیت لک الاسلام دینا . (17)
حکومتی که میخواهد پاسدار امنیت و رفاه باشد، میتواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حکومتی که هدف هدایت، رحمت، بینات، میزان و فرقان را دارد و تمامی نسلها را در نظر میگیرد و تمامی عوالم و بیشتر از هفتاد سال دنیا را ملاحظه میکند، پایهها و ریشههای دیگری را میطلبد . پایههایی که ریشه در درک ضرورت و اضطرار آدمی به حجت و امام دارد و با تسلیم و اطاعتبه همراهی و معیت او میرسد و از تقدم و تاخر نجات مییابد، که: المتقدم علیکم مارق و المتاخر عنکم زاهق، فمعکم معکم لا مع غیرکم .
2- 3- قلمرو حکومت
قلمرو حکومت تا کجاست؟ تنها در محدودهی خانه و جامعه و هفتاد سال دنیا یا در وسعت هستی و تا بینهایت عمر انسان؟ اگر تنها در محدودهی همیشهی دنیا و 60 سال باشد، نه تنها هیچ نیازی به امام نیست که به وحی و کتاب و پیامبر هم نیازی نیست; چون برای روشن کردن یک چراغ فتیلهای، احتیاجی به نیروی اتمی نیست . این محدوده نیاز به این همه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی ندارد . بلکه غرایز کافی است و به بیش از آن نیازی نیست . اما برای انسان مستمر و مرتبط با تمامی عوالم متیقن و محتمل و مظنون که از استعدادهای او برداشته میشود، چارهای جز پیوند با آگاهی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست . آدمی بیش از هفتاد سال است و حکومت که قلمروی آن وسیعتر از خانه و جامعه و دنیاست، حاکمی میخواهد که بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلط باشد . اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، میتوان به همین حکومتها با این شکل و شمایلهای استبدادی و قراردادی و حکومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دلخوش کرد و با روشهای گوناگون به کنترل حاکم پرداخت و او را به کار مردم کشاند . اما اگر انسان در رابطهای دیگر مطرح شود و در وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع و شکل مساله به طور کلی دگرگون خواهد شد .
و داستان هم به واقع چنین است که انسان در هستی و کل نظام جهانی مطرح است . مساله این است که انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند دارد، پیوندی با جامعه و پیوندی با کل نظام و با کل هستی . این تنگ چشمی است که انسان فقط در محدودهی جامعه و هفتاد سال دنیا مطرح شود، همین طرح غلط و محدود است که دیدگاه او را در مسالهی حکومت و رهبری محدود و تاریک میسازد . اگر این دید محدود و طرح غلط را کنار بگذاریم و انسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حکومتی نیاز دارد هماهنگ با نظام هستی و به حاکمی نیاز دارد آگاه به این نظام و به قانونی نیاز دارد منبعث از این نظام و واقعیت . این چنین حکومت و قانون و حاکمی، مردمی، انسانی، واقعی و حقیقی خواهد بود . در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی است که طرح امامتشیعه جان میگیرد و مفهوم میشود . در این بینش، حکومت، امامت است و حاکم، امام و قانون، قانونی هماهنگ با کل این نظام . در این دید حاکم باید به تمام روابط انسان با هستی آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از این آگاهی، باید از جذبهها و کششها آزاد باشد که خلق را به راهی دیگر نکشد و شتر حکومت را بر در خانهی خویش نخواباند .
جمع این آگاهی و آزادی میشود همان عصمت که ملاک انتخاب حاکم است و در هنگامی که معصوم را نپذیرفتند، کار ولی فقیه - آن هم فقیهی که نشانهها و علایمش را خود معصوم بیان کرده است - این است که این زمینهها را فراهم کند و به معصوم دعوت نماید و پرچم او را برافرازد و با تربیت مهرههای کارآمد و دگرگون کردن تلقی تودهها و تشکیل حکومت دینی، زمینه ساز ظهور آن حضرت و حکومت جهانی و فراگیر او باشد .
در هر حال، این چنین طرحی میشود طرح حکومتی تشیع و این چنین طرحی با چنین بینش وسیع و مترقی، سزاوار این همه خون در تاریخ و این همه شور و حماسه در جامعهی انسانی است . ما امامتشیعه و طرح حکومتی تشیع را فقط اینگونه میتوانیم بفهمیم و در این جایگاه میتوانیم لمس کنیم . یک مسالهی مهم اینکه این حاکم را تحمیل نمیکنند، فقط در دسترس میگذارند . این تویی که باید آن را کشف کنی و برداری . تویی که برای استخراج نفت چراغت و سوخت کارخانهها و ماشینهایت این قدر کوشایی و کشف میکنی و بهره برمیداری، باید به خاطر نیاز عظیمتری که نیاز تو را در هستی تامین میکنند و تو را و جامعهات را از سطح دامپروری بالا میآورد، بکوشی و برای این کوشش مهرههایش را بسازی و افرادش را آماده کنی .
خدا برای انسانی که در هستی طرح شده و با کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاک عصمتیعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آنها که میخواهند به پا خیزند و مهرههایش را فراهم سازند .
امامت، طرح آنهایی است که در این زندان نماندهاند و انسان را در جایگاه خودش طرح کردهاند و امام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را میخواهند . چون امام براساس واقعیتهایی، حکومت و رهبری میکند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکردهاند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهی انسان است; چون چنین امامی ضرورت دارد . پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید کشف کنی و چنان امامتی را تو باید زمینه ساز باشی .
با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرتها و حکومتها آن را نخواهند حکومتهایی که در چارچوبهی منافع خویش و یا در محدودهی هفتاد سال دنیا حکمران هستند و انسانها را به بیگاری کشیدهاند و آنها را تا سرحد یک جامعهی دامپروری به ابتذال کشاندهاند و در مداری بسته به چرخ انداختهاند .
این امام ضرورت دارد . پس وجود دارد . پس متولد میشود، در حالی که تمام قدرتها و چشمهای خلیفهی عباسی برای نابود کردنش بیدار نشستهاند; که موسی در دامن فرعون بزرگ میشود و در حقیقت، فرعونهای حاکم تاریخ، خود زادگاه موساهای تاریخ هستند . موساهایی که حکومت محدود آنها را درهم میشکنند و انسان را در جایگاه خودش در هستی رهبری میکنند تا تمامی رابطههای انسان، حساب شده و هماهنگ باشد . ما تولد چنین امامی را پیش از آنکه از دهان تاریخ و شهادت تاریخ بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیدهایم و باور کردهایم که انسان در این هستی، پیوند و رابطه دارد و به این رابطهها آگاهی ندارد . پس رسالتی میخواهد و امامتی; رسالتی که قانون این رابطهها را بیاورد و امامتی که در هر نسل جلودار آنها و امام زمانشان باشد .
کسانی که اینگونه اضطرار به ولی را احساس کردهاند، میتوانند از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امام کنند و همچون یاران حسین علیه السلام جلوی او سرخ و گلی ظاهر شوند; (18) که بدون ولی، زندگی محدود و کور است و با او مرگ، استمرار و حیات جاوید است . (19) این بینش، آثار زیادی دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجت و انتظار ما برای حجت مؤثر است که بر تربیت و اخلاق و سیاست و حقوق و اقتصاد نیز تاثیرگذار است و تربیت و اخلاق دیگری را میطلبد که در جای دیگری باید از آن گفتوگو کرد .
پینوشتها:
1. مثل بیشتر کتابهایی که در مورد حضرت نوشته شده است، از «غیبت» نعمانی و «کمال الدین» صدوق و «غیبت» شیخ طوسی گرفته تا بیشتر کتابهای امروزی همچون «دادگستر جهان» ، «امامت و مهدویت» ، «سیمای امام مهدی» و . . . .
2. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، دکتر جاسم حسین و تاریخ عصر غیبت، پور سید آقایی، عاشوری، جباری و حکیم .
3. قیام و انقلاب مهدی (عج)، شهید مرتضی مطهری .
4. و اعظم خلاف بین الامة خلاف الامامة اذ ما سل سیف علی قاعدة دینیة مثل ما سل علی الامامة فی کل زمان» ، ملل و نحل، ج 1، ص 24 .
5. اشاره به آیهی 3 سورهی مائده .
6. و لم یناد بشیء ما نودی بالولایة» وسائل الشیعة، ج 1، ص 10، ح 10 .
7. ر . ک: چشمهدر بستر (تحلیلی از زمانشناسی حضرت زهرا علیها السلام)مسعود پورسید آقایی، ص 48 .
8. فاطر، 15 .
9. کافی، کتاب حجت، باب غیبت، روایت 29، الغیبة، نعمانی; کمال الدین، صدوق (این دعا در این سه کتاب مجموعا به شش طریق روایتشده است .)
10. فاطر، 15 .
11. آل عمران، 101 .
12. آنها وسیلهی هدایت، بیان، امن، کرامت، نور، فلاح، ذکر، رحمت و بشارت هستند . آنها شهداء، هداة، ولاة امر، خزانهی علم، خلف و امین خدا هستند . آنها امامان، انیس، شفیق، حصن و حافظ هستند . آنها شاهد، مبشر، نذیر، فرمانفرما، معلم و حامل وحی هستند (اصول کافی، صص 190- 201 .)
13. برخی برای اثبات امامت از دلایل دیگری استفاده کردهاند . ر . ک: کتابهای فلسفی و کلامی و متن سخنرانی آیتالله سبحانی در همین مجله .
14. ر . ک: بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، صص 239 و 367 .
15. و هیئی لنا من امرنا رشدا (کهف، 10); اراد بهم ربهم رشدا (جن، 10 .)
16. قسط غیر از عدل و بالاتر از آن است . عدل در برابر ظلم و قسط در برابر جور است . عدل به معنای مساوات و در شرایط یکسان، مساوی برخورد کردن است و قسط به معنای بهره و نصیب استیعنی بهره و نصیب هر کس (پدر، مادر، همسر، دوست و) . . . را دادن . و این بالاتر از عدل است . چه بسا کاری عادلانه باشد ولی قسط نباشد .
17. مائده، 3 .
18. الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام» . زیارت عاشورا .
19. من مات علی حب آل محمد مات شهیدا» . بحارالانوار، ج 65، ص 137 .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر