پدیدآورنده:حجهالاسلام والمسلمین محمد صفر جبرییلی ،
سخن از مهدی منتظر سابقهای دیرینه دارد. و از همان صدر اسلام; یعنیابتدای رسالت پیامبر اکرم(ص) تاکنون جهتبررسی این امر، صدها زبان بهصدا درآمده و هزاران قلم آثاری را آماده و مهیا کردهاند و هیچ جهتی ازجهات زندگی حضرت مهدی نیست مگر این که از آن سخنی به میان آمده و هیچکلمه و گفتاری در شان ایشان نیامده، مگر آن که مورد بحث و بررسی قرارگرفته باشد. خصوصا این که گروههای زیادی از مسلمانان وحتی پیروانکتابهای آسمانی، کمال و تمام ایمان را متوقف بر اعتقاد به مهدی میدانند.
آری، اعتقاد به رهایی بخش که در «آخر الزمان» میآید. اعتقادی است کهنو دیرینه، چرا که تمام پیامبران علیهم السلام و از جمله آنان حضرتمحمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم از آمدن این رهایی بخش،خبر دادهاند. معتقدان به مهدی منتظر از عالمان شیعه و سنی، در طول تاریخاسلام بر این امر اتفاق دارند که:
«مهدی منتظر غیر از مسیح عیسی بن مریم است. بلکه او در زمان امامعلیه السلام از آسمان نزول میکند و پشتسر حضرت نماز میخواند.»
احادیثفراوانی بر این دلالت دارند که مهدی، همان حجه بن الحسن عسکری علیهماالسلام دوازدهمین امام، از امامان اهل بیت پیامبر اکرم(ص) میباشد کهاولین آنها امام علی(ع) و آخرینشان نیز حضرت مهدی(ع) است. و دیدگاه شیعهامامیه راجع به حضرت امام زمان علیه السلام همین است، و اعتقاد براین دارند که حضرت، متولد شده و در قید حیات هستند هرچند به علتهایی درسراپرده غیبند و زمانی ظهور خواهند نمود. تذکر این نکته ضروری است کهقائلان به ظهور امام علیهالسلام و این که ایشان متولد شده و الان درقید حیات هستند. تنها شیعه امامیه نیستند، بلکه بسیاری از دانشمندان وعالمان بزرگ اهل سنت در این اعتقاد با آنان موافق و هم عقیدهاند; بهعنوان مثال، چند تن آنان را نام میبریم:
1. کمال الدین محمد بن طلحه شافعی (متوفی 652) در کتاب مطالب السوول فیمناقب الرسول;
2. محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی. (م658) در کتاب البیان فی اخبارصاحب الزمان;
3. نورالدین علی بن محمد صباغ مالکی (م855) در کتاب الفصول المهمه فیمعرفه الائمه;
4. محی الدین بن عربی (م638) در کتاب الفتوحات المکیه
5. عبدالله بن احمد معروف به ابن خشاب (م567) در کتاب تواریخ موالیدالائمه و وفیاتهم
6. یوسف بغدادی حنفی، معروف به سبط ابن جوزی، (م654) در کتاب تذکرهالخواص.
اینان و بسیاری از عالمان بزرگ اهل سنت که از آوازه زیادی برخوردار بودهو با احترام و بزرگی از آنان نام برده میشود و این نوشتار گنجایش ذکرنام آنان را ندارد، همان دیدگاه شیعه امامیه را قائلند که:
«مهدی علیه السلام همان فرزند امام حسن عسکری است; و زنده است و درمکانی نامعلوم در این جهان زندگی میکند.» اینان، چیزی که از نظر عقلاین دیدگاهشان را رد کند، نیافتهاند. خصوصا این که ما زندگی حضرت را ازامور خارق عادتی بدانیم که خداوند متعال به صورت معجزه برای بعضپیامبران و کرامتبرای بعض اولیائش اجرا کرده است. مانند زندگی حضرتعیسی و خضر از انبیای الهی و یا شیطان و دجال. از اشقیا.»
دلایل اعتقاد به مهدی علیه السلام
قرآن کریم
با این که، مساله امام مهدی علیه السلام با صراحت نیامده است، اماما که با همان اعتقاد شیعه به این مساله مینگریم که به استناد سنتپیامبر(ص) و گفتار امامان اهل بیت علیهمالسلام که حضرت مهدی را همانفرزند امام حسن عسکری(ع) میدانند و از این اعتقاد آنان نیز آگاهیم کهمیگویند امامان علیهم السلام تمام اوصاف و مشخصات پیامبر اکرم(ص) را(غیر از دریافت وحی) دارا میباشند. و چنان که حضرت رسول از مقام عصمتبرخوردار است، آنان نیز معصوم بوده و از هر خطا پاک و منزهاند. و بهطریق اولی از هر دروغ و افترایی نیز پیراسته و به دور میباشند. به علاوهاین که امامان نیز این روایات را از پیامبر اکرم نقل میکنند. و اقوالآنها درباره حضرت مهدی و قیام او به حد تواتر نیز رسیده است. و لذامناسب آن است که مساله حضرت مهدی را از امور خارق عادت به حساببیاوریم. چنان که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم سرد کرد و عصا را دردست موسی(ع) به اژدها تبدیل نمود و آهن را در دستهای داوود پیامبر نرمکرد. و مائده را بر حضرت عیسی فروفرستاد. و قدرت سخن گفتن با مردم را درحال طفولیت در گهواره به او عنایت فرمود و او به اذن خداوندی کور و لالرا شفا میداد. و هنوز نیز زنده است و در آخرالزمان جعتخواهد نمود. ولذا بهتر است که هر مسلمانی در دین خود احتیاط بیشتری کند. و به وجودامام مهدی و این که ایشان الان در قید حیات هستند و تا زمان ظهورشان زندهخواهند بود، اعتقاد داشته باشد.
و کسی که به این گمان که تصور این امر بعید به نظر میرسد مساله حضرتمهدی را انکار میکند; مانند کسی است که آن معجزهها و دیگر معجزههایی راکه در قرآن کریم با صراحت تمام ذکر شدهاند، انکار کند.
اعتراض اول
این اعتراض که وجود حضرت مهدی علیه السلام و زنده بودن ایشان در مدتی بیشاز هزار سال محال به نظر میرسد وارد نیست، چرا که این امر، یعنی طولعمر در این حد برای کسانی قبل از ایشان نیز جریان داشته است، چنان کهحضرت نوح علیه السلام بنا به نص صریح قرآن در بین قوم خود 950 سالفقط مردم را به توحید و خداوند دعوت میکرد.(عنکبوت،14) اما این که قبلاز این چه مدت زندگی کرده بودند، خدا میداند.
انس بن مالک، از پیامبر اکرم(ص) روایت میکند که فرمود: «نوح 1450 سالزندگی کرد و حضرت آدم 930 سال و شیث پیامبر 912 سال.» همان گونه که درتورات نیز آمده است.
به علاوه اکثر دانشمندان مسلمان اتفاق نظر دارند که حضرت خضر علیهالسلام در قید حیات است و عقیده اکثراهل کتاب درباره حضرت خضر این قولرا تایید میکند.
اعتراض دوم
هم چنین این اعتراض که اگر حضرت مهدی زنده بود، باید کسی اورا مشاهده میکرد، در حالی که بعد از غیبت کبری، هیچ کس ایشان را رویت ومشاهده نکرده است پذیرفته نیست، چرا که هر موجودی که به قدرت الهیوجود دارد قابل مشاهده و رویت نیست. چنان که فرشتگان و جن که در بین ماهستند، ولی ما آنها را نمیبینم.
بالاتر از آن، خداوند متعال، همیشه با ما است هر جا که باشیم او نیز هست.
اما هیچ چشمی توان درک او را ندارد. پس آیا این که ما نمیتوانیم خدا راببینیم دلیل بر نبود او میشود؟ چه زیبا گفتهاند. در این باره که:
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهان زچشم جهانی زبس که پیدایی
استدلال شیعه به قرآن کریم
به علاوه این که شیعه امامیه، به طریق رمز و اشاره و امثالآن بر استواری عقیده خود راجع به مهدی علیه السلام از بعض آیات قرآنبهره میگیرد. از جمله آن آیات «بقیهالله خیر لکم ان کنتم مومنین.»
میگویند: «بقیه الله» همان مهدی علیه السلام آخرین امام شیعیان استو در این باره به حدیث امام صادق علیهالسلام استناد میکنند که امامدر جواب این سوال که چگونه بر مهدی علیه السلام سلام کنیم، امامفرمود: همه باید بگویند: «السلام علیک یا بقیه الله» پس امام این آیهرا تلاوت فرمود. و (و آیات دیگری که از ذکر آنها در ترجمه خودداری کردیم)
سنت و حدیث
از آن جایی که اعتقاد به حضرت مهدی(ع) و مسایل مربوط به ایشان از ولادتو غیبت تا قیام و بیعت مستند واضح و صریحی از قرآن کریم ندارد، اما آنچه را که شیعه امامیه، درباره این مساله از احادیث پیامبر اکرم(ص)
روایت کرده است، کمتر از شش هزار حدیث اعم از صحیح و ضعیف نیست و آن چهرا که عالمان اهلسنت در این باره روایت کردهاند، بیش از پنجاه حدیثمیباشد. و این (تواتر احادیث) چیزی است که از مسلمانانی که منکر خروج وقیام حضرت در آینده هستند میخواهد که متنبه شده و مساله مهدی(ع) را بهاستهزا و تمسخر نگیرند، که مبادا این تمسخر و استهزا به پیامبربزرگوارشان حضرت محمد بن عبدالله(ع) نیز برسد، خصوصا احادیثی که شیعه دراین باره روایت میکند. کلمه به کلمه آنها در کتابهای معتبر اهل سنت;مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم و ابوداود و ترمذی و نسائی و ابنماجه آمدهاست. از جمله آن احادیث عبارتاند از: پیامبر اکرم فرمودهاند:
1. «یکون فی آخر امتی خلیفه بحثوا المال حثیا لایعده عدا; در آخرالزمانمیان امت من خلیفه میباشد که چندان مال به مردم میدهد که از شمارش بیرونباشد.»
2. پیامبر فرمودهاند: «لو لمیبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیومحتی یبعث رجلا من اهل بیتی یواطی اسمه اسمی.
و اسم ابیه اسم ابی یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا;و اگر ازعمر جهان جز یک روز باقی نماند، خداوند همان یک روز را چنان طولانی کندتا مردی از خاندان مرا که هم نام من میباشد میفرستد و او زمین را بعد ازآن که پر از ظلم و جور بوده، لبریز از عدل و داد نماید.»
3. باز فرمودهاند: «لاتذهب الدنیا حتی یملک العرب رجل من اهل بیتی یواطیاسمه اسمی;دنیا به پایان نمیرسد، مگر اینکه مردی از خاندان من که هم نام من باشدبر عرب حکومت و سلطنت نماید.»
4. فرمودهاند: «انا اهل بیت اختار الله لنا الاخره علی الدنیا. و ان اهلبیتی سیلقون بعدی بلائا و تشریدا حتی یاتی قوم من قبل المشرق معهم رایاتسود. فیسالون الحق فلایعطون فیقاتلون فینتصرون فیعطون ما سالوافلایقبلون حتی یدفعوها الی رجل من اهل بیتی فیملاها قسطا کما ملووها جورافمن ادرک ذلک منکم فلیاتهم ولو حبوا علی الثلج;
همانا ما اهل بیتهستیم که خداوند آخرت را برای ما بر دنیا ترجیح داده و اختیار کرده استو اهلبیت من بعد از من مصیبتها میبینند و آواره میگردند تا آنکه مردمیاز طرف مشرق با پرچمهای سیاه میآیند. و حق را طلب میکنند. این حق را بهآنها نمیدهند تا این که میجنگند و پیروز میشوند و حق را میگیرند و آنانرا به مردی از خاندان من میسپارند که دنیا را پر از عدل میکند.چنان که آنها آن را پر از ظلم کرده باشند.پس هر کس از شما که آنها را درک کند، خود را به آنها برساند، اگرچه بهرفتن روی برف باشد.»
5. در حدیث دیگری چنین فرموده است: «فاذارایتموه فبایعوه ولو حبوا علی الثلج، فانه خلیفه الله المهدی.»
گفتهشده است که این گروهی که از شرق میآیند، ایرانیان هستند که به دنبالآزاد کردن فلسطین میباشند. احادیث درباره حضرت مهدی آن قدر روایتشده کهشیخالاسلام ابن تیمیه، در کتاب «منهاج السنه» نوشته است: «همانااحادیثی که به آنها بر عقیده به قیام مهدی علیه السلام استناد و احتجاج میشود،احادیث صحیحی هستند که ابوداود، ترمذی، احمد بن حنبل و دیگران از طریقابن مسعود و غیر او روایت کردهاند.» چنان که شوکانی در «التوضیح فیتواتر ما جاء فی المهدی المنتظر والمسیح» میگوید: «احادیثی که دربارهحضرت مهدی علیه السلام وارد شده است و ما بر آنها اطلاع یافتهایم، پنجاه حدیث است کههمه صحیح و حسن هستند. و اگر هم ضعفی داشته باشند، جبران شده است.و آن احادیث متواترند و هیچ شکی در آنها راه ندارد.» این بعض احادیثیبود که از طریق اهل سنت روایتشده بود و دیدگاه بعض عالمان اهل سنتبرتواتر آن احادیث و چه زیاد است احادیثی که از طریق شیعه امامیه ذکرشدهاند که این نوشتار گنجایش آنها را ندارد. آن احادیث در کتابهای معتبرآنان ذکر شده است.
عقل
چنین نیست که هر چه به حکم عادت محال باشد، از نظر حکم عقل نیز محالقلمداد گردد، چرا که لازمه این حرف آن است که معجزههای پیامبران هم کهمورد نص صریح قرآن کریم هستند، قابل انکار باشد. آری صحیح است که اسلامبه عقل توجه زیادی کرده و برای آن ارزش فراوانی قائل شده است، اما دین ومسائل آن محدود به آن چه که عقل توان درک آن را دارد نیست، بلکه اموریدیگر را که بالاتر از درک و فهم عقل است نیز در بر دارد، و آن امور غیبیهستند که تمام مومنین صادق و درستکار به آنها ایمان آورده و تسلیمشدهاند. از جمله آن امور غیبی مساله مربوط به حضرت مهدی علیهالسلاماست. حال که عقل از درک مستقیم آن عاجز است، چه مانعی از اثبات آنمساله به واسطه چیزی دیگر غیر از عقل هست و چه واسطهای قویتر از جمعبزرگ و متواتر از احادیث پیامبر اکرم و گفتارهای امامان علم و هدایت ازخاندان و عترت ایشان.
حال که معلوم شد اعتقاد به مهدی(ع) در دیدگاه اهل سنتبه استناد احادیثفراوان; مانند اعتقاد شیعه ثابتشده است.
بنابراین مساله امام مهدی(ع) از اموری است که در دین اسلام ثابتشدهاست، چرا که احادیث پیامبر مفسر قرآن و متمم آن است. دین نیز احساسی استکه در دل مومن با تصدیق کامل (نه با دلیل و برهان صرف) جای گرفته است.
حالت قلبی تصدیق به دین بیشتر از حالت عقلی و برهانی آن است، و لذاخداوند متعال نیز در صفات متقین ابتدا، ایمان به غیب را ذکر فرمود. سپسنماز که ستون دین است و زکات را که مایه حیات و انتظام جامعه میباشد،متذکر شده است. آن جا که فرموده است:
«ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقینالذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون»
در قرآنکریم، فراوان است اخبار و عقایدی که عقل در فهم آنها متحیر و درماندهاست. آیا باید آنها را انکار کرد؟ و به صرف این که عقل توان درک آنها راندارد، و یا آنها را جایز و یا متقن نمیداند باید مورد انکار قرارگیرند؟
ما درباره فرشتگان، جن، صراط، برزخ، لوح و قلم، بهشت و جهنم و قیامت کهدر بلندای غیب قرار دارند و در قرآن کریم نیز آمدهاند، چه میگوییم. آیاتصدیق میکنیم و ایمان میآوریم. و یا بدان جهت که دلیل عقلی و قرینه حسیبر اثبات آنها نداریم تکذیب میکنیم و کفر میورزیم.
عمیقترین و دقیقترین چیزهایی که در قرآن آمدهاند، از امور غیبیاند. غیبنیز وسیله امتحان مومنان است. و مومن صادق در ایمان نیز کسی است که بدونبحث و مجادله به هر غیبی که در دین اسلام، چه از طریق قرآن و یا سنت ثابتشده است، ایمان بیاورد.
خلاصه این که صحیح نیست مسلمان اعتقاد به مهدی علیهالسلام را خرافهایبافته شده از خیال بداند، بلکه بهتر و سزاوارتر آن است که در دین خوداحتیاط کند و به حقیقت مهدی(عج) که تمام کتابهای آسمانی، به آن اعترافدارندو احادیث متواتری از پیامبر اکرم که صحت آنها مورد اتفاق علمایشیعه و سنی نیز میباشد. به ظهور و خروج امام تاکید داشته و مکان ظهور وصفات و هویت و علامات آن را بیان و کرامات و منزلتبلند و رفیع مهدی(ع)را ذکر کرده و مدت حکومت، جنگها و پیروزیها و دیگر امور مربوط به ایشانرا مطرح کردهاند اعتقاد داشته باشد.
احادیثی که از طریق امامان و غیر از آنان، در تفسیر و توضیح گفتار رسولالله، و مضمون کتابهای آسمانی وارد شده است، جای هیچ شک و تردید و یاانکاری در اعتقاد به مهدی علیه السلام را باقی نمیگذارد.
آری آن چه که بر هر مسلمانی لازم است این است که در دین خود احتیاط کردهو بدون آن که بگوید، مهدی را به ما نشان دهید تا ما به او ایمان بیاوریمچنان که بنیاسرائیل به حضرت موسی علیه السلام گفتند: «لن نومن لکحتی نری الله جهره» و به حقیقت مهدی(ع) ایمان و اعتقاد داشته باشد حالچه بگوییم ایشان متولد شده و الان در قید حیات هستند; چنان که شیعه وتعداد زیادی از اهل سنت میگویند یا این که در زمان خودش متولد خواهد شد،چنان که خیلی از اهل سنتبدان قائلند. اعتقاد حضرت باید سرمنشا از دل وایمان قلبی داشته باشد و به اعتماد احادیث صحیح و آثار و اخبار متواتریکه در این باره وارد شده است، آن را بپذیرد. و به دنبال برهان و حجت ودلیل محسوس نرود، چه بسا اموری که آن را خرافه میپنداشتند اما حقیقتپیدا کرد و یا آن را انکار میکردند، اما به واقعیت رسید.
مهدی(ع) غیب است و شناخت و معرفت غیب نیز در گرو ایجاد آن امر غیبی است:
«فالمهدی غیب و معرفه الغیب حدوثه».
و چه راست گفته است آن کس که چنین فرمود:
«لاتخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلاتبطل حجج الله و بیناته; هرگز روی زمین خالی نمیشود از کسی که به جهتالهی قیام کند، خواه ظاهر باشد و آشکار، یا ترسان باشد و پنهان تا دلایلالهی و نشانههای روشن او باطل نگردد.»
بنابراین وجود امام عصر علیهالسلام و انتظار فرج آن نه تنها در احادیث و کتابهای روایی و تاریخیآمده است، بلکه شاعران و ادیبان نامدار نیز فراخور حال خود با آن غایبحاضر زبان حالی داشتهاند. عطار نیشابوری (م 618ق) چنین میسراید:
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیم، از غیب، آر
تا جهان عدل گردد آشکار
اسدی طوسی (م 465) چنین سروده است:
از این پس نباشد پیمبر دگر
به آخر زمان «مهدی» آید به در
بگوید خط و نامه کردگار
کند دین پیغمبری آشکار
بدارد جهان بر یکی دین پاک
برآرد ز دجال و خیلش هلاک
رسد زآسمان هر پیمبر فراز
شوند از پس «مهدی» اندر نماز
و خلاصه حافظ شیرازی نیز چنین ناله سرداده است:
ای پادشاه خوبان داد از غم تنهایی
دل بیتو به جان آمد، وقت است که بازآیی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر